افق روشن
www.ofros.com

بیانیه به مناسبت درگذشت جواد مجابی

بیانیه؛ اعدام؛ چهره‌ی عریان سرکوب

کانون نویسندگان ایران                                                                                                                       دوشنبه ١٦ شهریور ١۴٠۵ - ۷ سپتامبر ۲۰۲٦



بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران

به مناسبت درگذشت جواد مجابی

جواد مجابی، شاعر، نویسنده، منتقد، نقاش، روزنامه‌نگار و عضو کانون نویسندگان ایران درگذشت.
مجابی در سال ۱۳۱۸ در شهر قزوین به دنیا آمد، دانشجوی دانشگاه تهران شد و تحصیلات خود را در رشته‌های حقوق و اقتصاد با درجه‌ی دکتری به پایان رساند. نخستین مجموعه شعرش با عنوان «فصلی برای تو» در سال ۱۳۴۴ به چاپ رسید و تا پایان عمر بیش از ۷۰ کتاب در زمینه‌های شعر، داستان کوتاه، رمان، پژوهش ادبی، طنز و نقد هنرهای تجسمی منتشر کرد. او از سال ۱۳۴۷ با کار در روزنامه‌ی اطلاعات، فعالیت روزنامه‌نگاری خود را آغاز کرد. آخرین حضور او در مطبوعات سردبیری «دنیای سخن» در اواخر دهه‌ی شصت بود. از دیگر فعالیت‌های او می‌توان به انتشار چندین نمایش‌نامه و همکاری در نگارش چند فیلمنامه و برگزاری کلاس‌های شعر و داستان اشاره کرد.

جواد مجابی همواره مدافع آزادی بیان و مخالف سانسور بود و به مسئولیت روشنفکر به چشم یک ضرورت و «وظیفه» می‌نگریست و می‌گفت: «روشنفکر کسی است که نسبت به وضع موجود نقد خردورزانه دارد».

همین نگاه به حضور جمعی و اجتماعی مجابی جهت داد؛ او از بدو تأسیس کانون نویسندگان ایران به آن پیوست، در شب‌های نویسندگان و شاعران ایران (شب‌های شعر گوته) شعرخوانی کرد، از امضاکنندگان نامه‌ی ۱۳۴ نویسنده بود و در دوره‌ی سوم فعالیت کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۸۰ به عضویت هیئت دبیران برگزیده شد. این فعالیت‌ها سبب شد که نامش به فهرست «حذف فیزیکی» حکومت راه یابد و مأموران امنیتی قصد جان‌اش را کنند. او از جمله نویسندگانی بود که حکومت قصد داشت در توطئه‌ی موسوم به «اتوبوس ارمنستان» آن‌ها را راهی دره‌ی مرگ کند و بخت‌یاری و هشیاری چند تن سبب شد تا از این مهلکه جان به در برند.

اکنون جامعه‌ی ادبی ایران نویسنده‌ای را از دست داده است که در عمر پر بار خود همواره در مخالفت با سانسور و دفاع از آزادی بیان کوشید.

کانون نویسندگان ایران درگذشت جواد مجابی را به خانواده‌ی او و به جامعه‌ی ادبی و فرهنگی مستقل ایران تسلیت می‌گوید و

یادش را گرامی می‌دارد.

کانون نویسندگان ایران

۱۵ شهریور ۱۴۰۵

***************

بیانیه (١۲ شهریور ١۴٠۵)

اعدام؛ چهره‌ی عریان سرکوب

اعدام، چهره‌‌ای عریان از سرکوب است که قدرت‌های مستبد پس از گرفتن آزادی، کرامت و اختیار انسان، به آن متوسل می‌شوند. هنگامی که حکومتی چوبه‌ی دار را در اختیار می‌گیرد، جنایت به ابزار حذف، ارعاب و خاموش کردن انسان‌ها تبدیل می‌شود.

این روش سرکوب در ساختار قضایی حاکمیت، در امتداد فرایندی است که از ابتدا با نقض گسترده‌ی حقوق متهم همراه است. حکم اعدام بر پایه‌ی «علم قاضی» و اعترافاتی صادر می‌شوند که در صحت و چگونگی اخذ آن‌ها تردید جدی وجود دارد. عدم دسترسی آزادانه‌ی متهم به وکیل، بازداشت‌های طولانی‌مدت و بی‌خبری خانواده، اعترافاتی که تحت فشارهای جسمی و روانی گرفته می‌شوند، «حبس‌های بی‌تصمیم» که متهمان برای رهایی از شرایط فرساینده، هر آن‌چه را خواسته می‌شود به زبان ‌آورند، تنها بخشی از این موارد است. اعترافاتی که نه‌تنها در شرایط غیرعادی و تحت فشار گرفته شده، بلکه در بسیاری موارد با اظهارات صریح‌ متهم درباره‌ی بی‌گناهی خود در تعارض‌ است. مجموعه‌ی این فرایند، به صدور احکامی منجر می‌شود که سرکوب را تا پای جان انسان پیش می‌برند و هولناک‌تر آن که اجرای حکم اعدام در ملأ‌عام، به عنوان قدرت‌نمایی و ایجاد وحشت در جامعه به نمایش درمی‌آید. در چنین ساختاری، هر صدای مخالف و هر اعتراضی می‌تواند با این چرخه‌ی سرکوب مواجه شود؛ چرخه‌ای از بازداشت و بازجویی و پرونده‌سازی تا صدور احکام سنگین و در نهایت اعدام.

اعتراضات دی‌ماه نیز از این شیوه مستثنا نیست. این اعتراضات در شرایطی شکل گرفت که خشم و نارضایتی عمومی از فقر، فشار معیشتی و وضعیت نابسامان زندگی به اوج خود رسیده بود، اما همچون همیشه، با سرکوب گسترده و این‌بار بی‌سابقه پاسخ گرفت. پس از آن، دامنه‌ی بازداشت‌ها و پرونده‌های امنیتی گسترده‌تر و صدور و اجرای احکام اعدام به روندی مستمر بدل شده است؛ رویه‌ای که سایه‌ی جنگ نیز بهانه‌‌ی تازه‌ای برای تشدید و گسترش دامنه‌ی آن است.

این سازوکار، ادامه‌ی همان سیاستی است که جمهوری اسلامی از نخستین سال‌های استقرار خود در برابر مخالفان و منتقدان در پیش گرفته است. حکومتی که همواره اعتراض را جرم، مخالفت را تهدید امنیتی و ناراضی را دشمن می‌نامد، از اعدام نه تنها به عنوان «مجازات»، بلکه برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه استفاده می‌کند. تداوم این روند، بار دیگر ضرورت ایستادن در برابر اعدام و مخالفت صریح و بی‌قیدوشرط با آن به‌عنوان ابزاری برای سلب حیات و سرکوب را پیش روی ما قرار می‌دهد. مخالفت با اعدام، به معنای تفکیک انسان‌ها بر اساس نوع اتهام نیست. هیچ جرمی، هیچ اتهامی و هیچ شرایطی نمی‌تواند گرفتن جان انسان را به اقدامی مشروع تبدیل کند و آن را «مجازات» بنامد.

کانون نویسندگان ایران که سال‌ها زیر فشار و سرکوب حاکمیت، دفاع از آزادی بیان بی‌هیچ حصر و استثنا را سرلوحه‌ی خود قرار داده است، صدور و اجرای احکام مرگ را به‌شدت محکوم می‌کند. حق حیات، امتیاز حکومت‌ها نیست و هیچ انسانی را نمی‌توان به نام قانون از این حق محروم کرد.

کانون نویسندگان ایران

۱۲ شهریور ۱۴۰۵

***************

«تنها یک سخن در میانه نبود: آزادی!»

بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران

به مناسبت بیست و ششمین سالروز درگذشت احمد شاملو

در سرزمینی که هنوز کتاب را ممنوع می‌کنند، زبان را به بند می‌کشند، حقیقت را تحریف می‌کنند و آزادی بیان را به جرم بدل کرده‌اند، آنان که در جانب آزادی ایستاده‌اند از میان نمی‌روند، در حافظه‌ی مردم، در پایداری کلمه و در هر صدایی که از سانسور و سرکوب جان به در می‌برد، زنده می‌مانند. احمد شاملو از تبار همین پایداری بود؛ از تبار واژگانی که در آتش می‌بالند و در باد می‌پراکنند و هرگز خاموش نمی‌شوند.

بامداد شاعر، یار دیرینه‌ی کانون نویسندگان ایران، آزادی را آرزویی دوردست و زینتی برای کلام نمی‌دانست؛ آزادی برای او، حق بنیادین و شرطِ ناگزیرِ زیستن انسان بود. از این‌رو در سراسر زندگی، سر بر آستان هیچ قدرتی نسود و قلم‌اش را به فرمان هیچ سلطه‌ای نسپرد؛ نه در برابر استبداد سلطنت سر فرود آورد و نه در برابر استبداد جمهوری اسلامی گردن نهاد و تا پایان عمر خویش، در جانب آزادی بی‌قیدوشرطِ اندیشه و بیان ایستاد. شعرش زبان خاموشان بود، پناه فرودستان و انکار تمام خودکامگان.

امروز پس از گذشت بیست و شش سال از خاموشی او، هنوز احکام بی‌رویه‌ی زندان پابرجاست و سرکوب صداهای مستقل ادامه دارد؛ سانسور همچنان بر اندیشه حکم می‌راند و نویسندگان، شاعران، روزنامه‌نگاران، هنرمندان، معلمان، دانشگاهیان، کنشگران اجتماعی و آزادی‌خواهان به جرم اندیشیدن، نوشتن و گفتن زیر فشار، تهدید، محرومیت، زندان، تبعید و اعدام قرار دارند. هم‌زمان جنگ، فقر، گرانی، فروپاشی معیشت و تبعیض، زندگی میلیون‌ها انسان را به حاشیه رانده و کرامت انسانی را هر روز بیش از پیش زیر فشار برده است. قطع دسترسی آزادانه به اینترنت و گسترش تاریکیِ بی‌خبری نیز به ابزارهایی برای تشدید کنترل و سرکوب بدل شده‌اند. آن‌چه امروز بر مردم می‌گذرد، نه صرفاً پیامد جنگ که نتیجه‌ی استمرار سیاست‌های حاکمیتی است که آزادی را برنمی‌تابد.

کانون نویسندگان ایران از نخستین روز تأسیس خود بر اصلی پای فشرده است که امروز نیز حق بنیادین این سرزمین است: «آزادی اندیشه، بیان و نشر بی‌هیچ حصر و استثنا برای همگان». آزادی‌ای که نه در سایه‌ی «جنگ» تعلیق‌پذیر است، نه در پناه «امنیت» و نه با هیچ مصلحتی می‌توان آن را به آینده‌ای نامعلوم حواله داد. در چنین شرایطی پاسداشت شاملو، مقاومت در برابر فراموشی است. یاد او، یاد تمام آزادی‌خواهانی است که در کنار حقیقت ایستادند و هزینه پرداختند؛ آنان که خواستند انسان بر سرنوشت خویش حاکم باشد، نه فرمان‌بردار استبداد.

اعضای کانون نویسندگان ایران به رسم هر سال، روز ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۵ عصر در امامزاده طاهر کرج گرد می‌آیند و با گلباران مزار او، یاد شاعر آزادی را گرامی می‌دارند. شاعری که همچنان به ما یادآوری می‌کند:

«تمامیِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
    که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
    یک سخن در میانه نبود:
ــ آزادی!»

کانون نویسندگان ایران

۲۹ تیر ۱۴۰۵

***************

بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران

به مناسبت درگذشت شهرنوش پارسی‌پور

شهرنوش پارسی‌پور داستان‌نویس، مترجم، پژوهشگر فرهنگی و عضو دیرین کانون نویسندگان ایران در ۸۱ سالگی درگذشت.

پارسی‌پور عمر پربار خود را به ستیز بی‌امان با سانسور و سرکوب گذراند. او که در سال ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمده بود بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه در شهر آبادان و در تهران مستقر شد. در سال ۱۳۵۲ در رشته‌ی علوم اجتماعی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و به عنوان تهیه‌کننده در رادیو‌تلویزیون ملی ایران آغاز به کار کرد. اما دیری نپایید که در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان و دستگیری غلامحسین ساعدی استعفای خود را نوشت و به دنبال آن مدت چند هفته به زندان ساواک افتاد. پارسی‌پور بعد از آزادی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در همان ایام نخستین رمان خود را در ایران با نام «سگ و زمستان بلند» منتشر کرد. او اندکی پس از انقلاب تحصیلات خود در رشته زبان و فرهنگ چینی را نیمه تمام گذاشت و پس از بازگشت به کشور به فعالیت در کانون نویسندگان ایران پرداخت. دو مجموعه داستان «تجربه‌های آزاد» و «آویزه‌های بلور» در همین دوره به قلم او منتشر شد. پارسی‌پور بعد از بازگشتی کوتاه به فرانسه دوباره به ایران آمد و تا پایان دوره‌ی دوم فعالیت کانون نویسندگان ایران در کنار هموندان خود به فعالیت پرداخت. او در سال ۱۳۶۰ به دلیل در اختیار داشتن نشریات سیاسی همراه مادرش به زندان افتاد و طرح دو رمان «طوبی و معنای شب» و «زنان بدون مردان» را در زندان نوشت. پارسی‌پور بعد از آزاد شدن از زندان به شغل کتابفروشی روی آورد و در عین حال با چاپ همین دو رمان به شهرت رسید. در همین حال انتشار «زنان بدون مردان» به مذاق سرکوبگران خوش نیامد و پس از ایجاد بلوای خیابانی نویسنده را با جرم نوشتن یک رمان روانه‌ی زندان کرد. او پس از آزادی از زندان دوباره در کنار یاران کانونی‌اش قرار گرفت و بیانیه ۱۳۴ نویسنده را امضا کرد، سپس به دلیل ممنوعیت از کار در کشور خودش ناگزیر بار مهاجرت بر دوش کشید و جلای وطن کرد.

پارسی‌پور در سال‌های غربت نیز همواره جانب مخالفت با سانسور و سرکوب را واننهاد و از هر فرصتی برای بیان عقاید آزادی‌خواهانه‌ی خویش استفاده کرد. او بهای استقلال خویش از منابع قدرت را با فقر و کار سخت پرداخت کرد و در همین بین کارنامه‌ای درخور مشتمل بر هفت رمان، چهار مجموعه داستان، سه کتاب جستار و اتوبیوگرافی، ۹ اثر ترجمه و انبوهی جستار و مقاله و داستان در نشریات درون و بیرون مرز از خود به یادگار گذاشت. او در مقام بازیگر در چند فیلم سینمایی ظاهر شد که یکی از آن‌ها با نام «زنان بدون مردان» که بر اساس رمان خود او به کارگردانی شیرین نشاط ساخته شده بود، جایزه‌ی اصلی جشنواره‌ی ونیز را به دست آورد. آثار پارسی‌پور به زبان‌های مختلف ترجمه شده و با استقبال مخاطبان مواجه شد و برای کتاب «زنان بدون مردان» نامزد دریافت جایزه بوکر شده است. پارسی‌پور روز ۱۲ تیر ۱۴۰۵ در اثر عارضه‌ی قلبی و مغزی در بیمارستانی در شهر سان‌فرانسیسکو دیده از جهان فروبست.

کانون نویسندگان ایران ضایعه‌ی درگذشت این نویسنده‌ی توانا را به خانواده، دوستداران و علاقه‌مندان مستقل فرهنگ و ادبیات تسلیت می‌گوید.

کانون نویسندگان ایران

۱۴ تیر ۱۴۰۵

***************

اطلاعیه

محسن حسام درگذشت

محسن حسام نویسنده و عضو قدیمی کانون نویسندگان ایران، روز گذشته ۶ تیر ۱۴۰۵، پس از سه سال نبرد با سرطان، در هفتاد و هفت سالگی، در بیمارستانی در پاریس خاموشی گرفت.
حسام در سال ۱۳۲۷ در شهر رشت زاده شد. از آثار منتشر شده‌ی او پیش از مهاجرت اجباری می‌توان به رمان‌های «ملاقانی‌ها»، «مهربانی و شیرین»، «پرنده در باد» و «قلعه‌نشینان» اشاره کرد.
او سال‌های بسیاری از زندگی خود را در تبعید گذراند؛ تبعیدی که تنها به معنای دوری از وطن نبود، بلکه انزوا و به حاشیه رانده شدن را نیز بر او تحمیل کرد. حسام به‌رغم بیماری، نوشتن را واننهاد و پیوسته به ثبت تجربه‌های زیسته‌ی خود از سرکوب، مهاجرت و تبعید ادامه داد. از آثار او در این دوران می‌توان به «تبعیدی‌ها» و «کوچه شامپیونه» اشاره کرد.
کانون نویسندگان ایران درگذشت محسن حسام را به خانواده‌ی او به‌ویژه برادر ایشان حسن حسام، دوستداران و جامعه‌ی فرهنگی مستقل ایران تسلیت می‌گوید و یاد او را گرامی می‌دارد.

کانون نویسندگان ایران

۷ تیر ۱۴۰۵

***************

بازنشر بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران به مناسبت «سالگرد اعدام سعید سلطان‌پور»؛ منتشر شده در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۳۸۸:

به مناسبت بيست و هشتمين سالگرد اعدام سعيد سلطان‌پور اینجا کلیک کنید.

مردم شريف و آزاده!
بيست و هشت سال پيش، در چنين روزهایی، در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰، سعيد سلطان‌پور، شاعر، نمايش‌نامه‌نويس، منتقد، كارگردان تئاتر و عضو هيئت دبيران كانون نويسندگان ايران كه در رژيم گذشته نيز بارها زندانی شده بود، پس از تحمل شكنجه‌های سنگين، همراه با ۱۴ تن ديگر به جوخه اعدام سپرده شد. اما سعيد فقط يك شاعر، نويسنده يا نمايشگر ساده نبود. شايد به جرأت بتوان گفت كه او جلوه‌گاه تمامی ويژگی‌های برجسته‌یی بود كه در هر عصر، تنها در تنی چند از روشنفكران به نمود در می‌آيد؛ روشنفكری متعهد، انترناسیوناليست، فروتن در برابر مردم و خروشان در مقابل قدرت ستم‌بارگان؛ نويسنده و شاعری كه التزام‌اش به آزادی و برابری، حقيقت و همه ارزش‌های انسانی و پاك، تا دم مرگ با او بود. شك نداريم كه شاملو‌ها، پوينده‌ها، مختاری‌ها و.... در فضايی دم زدند و باليدند كه سلطان‌پور و سلطان‌پورها به وجود آورده بودند؛ با سنتی رشد كردند كه در آن نوشتن و گفتن جدا از انسان و سرنوشت و آينده‌ی او معنايی ندارد.

كانون نويسندگان ايران در بيست و هشتمين سالگرد اعدام تبهكارانه‌ی سعيد سلطان‌پور هم‌چنان بر خواسته‌ی بر حقِ هميشگیِ خود پا می‌فشارد كه پرونده‌های كشتارهای دهه ۱۳۶۰ و از جمله پرونده سعيد سلطان‌پور را بگشايند.

آرزوی ما اين است كه شرايطی فراهم آيد كه بتوانيم بزرگداشتی شايسته‌ی اين روشنفكر آزاده و بزرگ برگزار كنيم، و از تشكل‌هايی كه در خارج كشور در تدارك مراسمی برای بزرگداشت ياد و خاطره سعيد سلطان‌پور و راه و روش اجتماعی او هستند قدردانی می‌كنيم.

کانون نویسندگان ایران

۲۷ خرداد ۱۳۸۸

***************

بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران

نه قدرت‌های غارتگر، نه حکومت سرکوب‌گر؛

مردم تنها مالکان سرنوشت خویش‌اند!

اکنون تصویر منجی‌گونه‌ی جنگ به‌تمامی از هم پاشیده است. در میانه‌ی سرکوب خونین آخرین خیزش مردم، «مداخله‌ی نظامی بشر‌دوستانه» با بمب و موشک از آسمان نازل شد تا ثابت کند که «آزادی» موعود قدرت‌های غارتگر، معنایی جز «محو شدن تمدن» و «بازگشت به عصر حجر» نخواهد داشت. حاصل تجاوز آمریکا و اسراییل به ایران، تنها مرگ کودکان و مردم بی‌دفاع، ویرانی زیرساخت‌ها و فروپاشی سازوکارهای نیمه‌جان اقتصادی نبود؛ همان‌گونه که بیم آن می‌رفت، دستاوردهای سال‌ها مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه نیز رنگ باخت و به حاشیه رانده شد. مردمی که آزادی را به بهای خون می‌طلبیدند، اکنون به مرزهای تلاش برای بقا رانده شده‌اند.

موج گسترده‌ی بیکاری، تورم افسارگسیخته و فقر فزاینده گواه شرایط دهشتناک معاش و سقوط بیش از پیش جامعه‌ی جنگ‌زده ا‌ست. جمهوری اسلامی در گیر و دار وضعیت جنگی، قوانین سرکوب خود را تشدید کرد و جامعه را به آستانه‌ی فروپاشی اجتماعی و اقتصادی کشاند؛ قریب به سه ماه اینترنت را قطع کرد، شاهرگ‌های حیات اقتصادی مردمان بسیاری را برید و رسانه‌های حکومتی و جریان اصلی، به تنها صدای موجود بدل شدند. در این خاموشی و انسداد، شیوه‌های دیرینه‌ی سرکوب حکومتی ازجمله مصادره‌ی اموال، پخش اعترافات تلویزیونی، بازداشت و ناپدیدسازی قهری و اعدام زندانیان سیاسی شمایلی هولناک‌تر از پیش یافت. حاکمیت پس از چندی حق دسترسی به اینترنت را به مردم برگزیده‌اش فروخت و همزمان، با هیاهوی حکومت‌ساخته‌ی «وفاق و وحدت»، بر این خفقان سرپوش گذاشت. راهی که جمهوری اسلامی در این هنگامه می‌جوید، واپس‌راندن جنبش‌های مترقی و تشکل‌های مستقل، سرکوب بیش از پیش معترضان و آزادی‌خواهان و هموار کردن مسیر استثمارگران تازه‌نفس است.

بر زمین فرسوده از غارت و سوخته از جنگ، بذر آزادی نمی‌روید. اکنون در برزخ «نه جنگ، نه صلح» قدرت‌های غارتگر همچنان بر طبل منافع خود می‌کوبند؛ یکی پس از دهه‌ها اشغال و نسل‌کشی، خیال «خاورمیانه‌ی جدید» را در سر می‌پروراند و دیگری با فرمان «کمک در راه است» می‌خواهد دروازه‌ی غارت دیگری بگشاید. جمهوری اسلامی نیز که پیش از این در دهه‌ی ٦٠، مخالفان خود و آزادیخواهان را در سایه‌ی جنگ قتل‌عام کرده بود، این‌بار نیز جنگ را «نعمت» می‌داند و همزمان که مشغول اعدام و «پاکسازی» معترضان است برای منافع اقتصادی و بقای سیاسی‌اش مذاکره می‌کند. در این میانه نیروی عظیمی که به پشتوانه‌ی ۴٧ سال جنبش‌های آزادیخواهانه، آماج‌اش به چنگ آوردن سرنوشت خویش بود، به محاق رفته است؛ زیرا که جنگ خود زاینده‌ی حصر و استثناست.

کانون نویسندگان ایران، به تأسی از بیانیه‌های پیشین خود، تجاوز آمریکا و اسراییل به ایران و سانسور و سرکوب دهشتناک حکومتی را محکوم می‌کند و بار دیگر بر این حقیقت پای می‌فشارد که مردم هرگز ناچار نیستند میان قدرت‌های غارتگر و حکومت سرکوبگر یکی را برگزینند. سرنوشت محتوم جامعه رجعت از سیه‌روزی اکنون به اوهام گذشته نیست. مردم تنها مالکان سرنوشت خویش‌اند و حتی از پس این ویرانی عظیم نیز سر برمی‌آورند، نیروی خود را آگاهانه سازمان می‌دهند، راه خود را به سوی آزادی و برابری می‌یابند و آینده‌ را دیگرگونه رقم می‌زنند.

کانون نویسندگان ایران

۱۲ خرداد ۱۴۰۵


_________________________________________________

برای مشاهده و مطالعه مطالب کانون از ۲۹ اسفند ۱۴۰۳ تا ۵ اسفند ١۴٠۴ اینجا کلیک کنید.

برای مشاهده و مطالعه مطالب کانون از فروردین ۱۴۰۳ تا ۲۷ اسفند اینجا کلیک کنید.

برای مشاهده و مطالعه مطالب کانون از ۳۰ فروردین ۱۴۰۲ تا ۲ اسفند اینجا کلیک کنید.

برای مشاهده و مطالعه مطالب کانون از نورور ۱۴۰۱ تا ۲ اسفند اینجا کلیک کنید.

برای مشاهده و مطالعه مطالب کانون از ۲۰ فروردین ۱۴۰۰ تا ۲۵ اسفند اینجا کلیک کنید.

برای مشاهده و مطالعه مطالب قدیمی تر کانون اینجا کلیک کنید.