افق روشن
www.ofros.com

چهل میلیون زیر خط فقر؛ جنگی که

به خانه رسید و خشونت علیه زنان را تشدید کرد


گروه اتحاد بازنشستگان                                                                                                                                                                        شنبه ۹ خرداد ١۴٠۵ - ٣٠ مه ۲۰۲٦


۴۰ میلیون زیر خط فقر؛ جنگی که

به خانه رسید و خشونت علیه زنان را تشدید کرد اینجا کلیک کنید.

آنچه امروز در ایران در حال شکل‌گیری است فراتر از یک بحران اقتصادی است؛ و آن فرایند تبدیل فقر به یک بحران اجتماعی، خانوادگی و جنسیتی است. هشدار روزنامه «دنیای اقتصاد» درباره‌ی احتمال رسیدن جمعیت زیر خط فقر به بیش از ۴۰ میلیون نفر، در واقع فقط درباره‌ی کاهش درآمد خانوارها نیست؛ بلکه درباره تغییر عمیق مناسبات قدرت در جامعه است. بر اساس این گزارش، برخی اقتصاددانان رشد اقتصادی سال ۱۴۰۵ را بین منفی ۸.۸ تا منفی ۱۰ درصد برآورد کرده‌اند و هشدار داده‌اند که بین ۳.۵ تا ۴.۵ میلیون نفر دیگر به جمعیت فقیر کشور افزوده خواهند شد.

اگر این برآوردها محقق شوند، ایران با وضعیتی روبه‌رو خواهد شد که نزدیک به نیمی از جمعیت کشور زیر خط فقر قرار می‌گیرند. این سطح از فقر فقط یک مسأله‌ی معیشتی معمولی نیست. در چنین شرایطی، فقر به نیرویی تبدیل می‌شود که روابط خانوادگی، جایگاه اجتماعی افراد، ساختارهای جنسیتی و حتی شیوه‌ی مواجهه مردم با یکدیگر را دگرگون می‌کند.

اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز با تورم مزمن، کاهش سرمایه‌گذاری، فرسایش بازار کار و گسترش فقر مواجه بود. خود کارشناسان تأکید کرده‌اند که اقتصاد کشور حتی پیش از جنگ نیز در وضعیت بحرانی قرار داشت و جنگ تنها روند فروپاشی معیشتی را شتاب داده است.
اما مهم‌ترین بخش ماجرا جایی آغاز می‌شود که فقر با مناسبات نابرابر جنسیتی پیوند می‌خورد.
در جامعه‌ای ساخت‌بندی شده تحت قوانین فقهی و مردانه، که بخش بزرگی از هویت مردانه هنوز بر پایه‌ی نقش نان‌آور خانواده تعریف می‌شود، با بیکاری و سقوط درآمد تنها یک مسأله اقتصادی رخ نمی‌دهد؛ بلکه ضربه‌ای مستقیم به منزلت اجتماعی و روانی مردان است. مردی که دیگر توان تأمین حداقل نیازهای خانواده را ندارد، صرفاً با کمبود پول روبه‌رو نیست؛ او با احساس شکست، بی‌قدرتی، تحقیر اجتماعی و از دست رفتن جایگاه خود مواجه می‌شود.

همزمان زنان نیز که با ‌پدیده‌های بحران‌زای جنگ و تعدیل نیروی کار مواجه می‌شوند، در شرایط گسترش و تعمیق بحران اقتصادی نخستین گروهی هستند که از بازار کار کنار گذاشته می‌شوند. از این‌رو فرصت‌های شغلی کاهش می‌یابد، دستمزدها افت می‌کند، امنیت شغلی از میان می‌رود و وابستگی اقتصادی زنان به درآمد مردان افزایش پیدا می‌کند.

این یک تناقض اجتماعی خطرناکی است که بنیان‌های جامعه را تهدید می‌کند:
زن بیش از گذشته به درآمد مرد وابسته می‌شود، اما همان مرد نیز بیش از هر زمان دیگری زیر فشار فقر، بیکاری و ناامیدی قرار دارد. این وضعیت فقط تنش اقتصادی تولید نمی‌کند؛ بلکه توازن قدرت در خانواده را نیز تغییر می‌دهد.
وقتی زن امکان استقلال مالی خود را از دست می‌دهد، توان خروج از رابطه‌ی خشونت‌آمیز نیز کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی خشونت خانگی صرفاً محصول خشم فردی نیست؛ به بخشی از سازوکار کنترل و اعمال قدرت تبدیل می‌شود. خانه به جایی بدل می‌شود که بحران‌های اقتصاد کلان در آن بازتولید می‌شوند.
به همین دلیل افزایش فقر می‌تواند مستقیماً به گسترش زن‌ستیزی منجر شود.
زن‌ستیزی در دوران بحران فقط یک باور فرهنگی یا ایدئولوژیک نیست. بخشی از آن واکنشی به احساس ازدست‌رفتن قدرت است. هرچه ناامنی اقتصادی بیشتر شود، بخشی از جامعه تلاش می‌کند کنترل ازدست‌رفته را در نزدیک‌ترین حوزه‌ی ممکن بازسازی کند؛ یعنی در روابط خانوادگی و جنسیتی.

در چنین شرایطی زنان بیش از پیش با محدودیت‌های شغلی، کنترل اجتماعی، خشونت خانگی، ازدواج‌های اجباری یا اقتصادی و وابستگی مالی مواجه می‌شوند. بدن و زندگی زنان به میدان جبران شکست‌های اقتصادی و اجتماعی تبدیل می‌شود.
این مسأله زمانی خطرناک‌تر می‌شود که نهادهای حمایتی نیز ضعیف باشند.

امروزه در ایران از پدیده‌ی «شاغلان فقیر» نیز سخن می‌گویند؛ یعنی افرادی که حتی با وجود داشتن شغل هم‌چنان زیر خط فقر قرار دارند.
این نکته بسیار مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد بحران فقط بیکاری نیست. حتی اشتغال نیز دیگر تضمین‌کننده‌ی امنیت اقتصادی نیست. وقتی کار کردن فرد را از فقر خارج نمی‌کند، احساس بی‌عدالتی و فرسودگی اجتماعی افزایش می‌یابد. و با این رویداد در واقع مناسبات اجتماعی شروع به فروپاشی می‌کند.
در چنین فضایی، خشونت خانگی، افزایش خودکشی، قتل‌های خانوادگی، فرار کودکان، ترک تحصیل دختران و فروپاشی روانی خانواده‌ها دیگر مسائل جداگانه نیستند؛ همه‌ی آن‌ها جلوه‌های مختلف یک بحران واحد هستند.

وقتی جمعیت زیر خط فقر از مرز ۴۰ میلیون نفر عبور کند، مسأله‌ی اصلی فقط کوچک شدن سفره‌ی مردم نخواهد بود. جامعه وارد مرحله‌ای می‌شود که فقر به سازوکار بازتولید خشونت تبدیل می‌شود. مردان بیشتری احساس شکست و بی‌قدرتی خواهند کرد، زنان بیشتری استقلال اقتصادی خود را از دست خواهند داد، کودکان بیشتری در محیط‌های خشونت‌آمیز رشد خواهند کرد و شکاف‌های جنسیتی عمیق‌تر خواهند شد.

در این وضعیت، زن‌ستیزی فقط یک نگرش فرهنگی نیست؛ به یکی از پیامدهای مستقیم بحران اقتصادی تبدیل می‌شود. همان‌طور که رکود تولید، بیکاری و فقر در سطح کلان بازتولید می‌شوند، مناسبات سلطه و خشونت نیز در سطح خانواده بازتولید خواهند شد.

به همین دلیل مسأله‌ی خشونت علیه زنان را نمی‌توان جدا از اقتصاد تحلیل کرد. هرچه فقر گسترده‌تر شود، وابستگی اقتصادی زنان بیشتر خواهد شد؛ و هرچه این وابستگی بیشتر شود، امکان مقاومت در برابر خشونت نیز کاهش می‌یابد. این چرخه‌ای است که بحران اقتصادی از سطح بازار و معیشت عبور می‌کند و وارد عمیق‌ترین لایه‌های زندگی روزمره می‌شود؛ جایی که جنگ، فقر، ناامیدی و نابرابری جنسیتی در نهایت در فضای خانه به یکدیگر می‌رسند.

باز نشر گروه اتحاد بازنشستگان