افق روشن
www.ofros.com

خصوصی سازی بخش عمومی- قسمت اول و دوم

قسمت دوم: آمریکای لاتین، مورد: مکزیک

فریده ثابتی                                                                                                       یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹٧ - ۱۵ ژولای ۲۰۱٨


رفرم های آموزشی، مقاومت و مبارزه ی کارگران بخش آموزش- قسمت دوم

آمریکای لاتین، مورد: مکزیک

چنان که در قسمت اول توضیح داده شد، آموزش به کسب و کار پرمنفعتی تبدیل شده است. برای این که بازار مدارس خصوصی رونق گیرد، می بایست وضعیت مدارس دولتی روز به روز بد و بدتر شود تا خانواده ها برای آینده بهتر فرزندان خود مجبور به تصمیم گیری شوند، تا از دیگر نیازهای ضروری خود بزنند و بودجه ی آن را به این امر اختصاص دهند. برای این کار در وهله ی اول معلمان موفق مدارس خصوصی را با دست مزد و مزایای بالا به سمت مدارس خصوصی کشیدند. این شرایط به جایی کشانده شد که تدریجا مدارس دولتی با کیفیت پایین، تنها به فقیرترین اقشار جامعه اختصاص یافت یعنی به کودکان مردم کارگر و زحمتکش، تا از درون آن کارگران ساده بعدی تولید و صادر شوند. باید معدود دانش آموزانی را که از این سیستم موفق بیرون می آیند کنار گذاشت. این امر در آمریکای لاتین در دهه ٨۰ و ۹۰ که اوج خصوصی سازی های بخش عمومی بود، به اهداف خود در زمینه ی آموزش نایل آمد. در آمریکای لاتین در هر چند دور انتخابات، یک بار نیروهای چپ رفرمیسم در ائتلاف باهم به قدرت دولتی دست می یابند در این دوران آن ها با اختصاص بودجه ی بیش تر به امر آموزش سعی می کردند فاصله دو نوع مدرسه ی خصوصی و دولتی را کم تر کنند اما با قانون خصوصی سازی ها خود را درگیر نمی کردند. در دوره های قدرت نیروی راست سرمایه داری، سیستم آموزشی و معلمان هردو مورد فشار و محدودیت قرار می گرفتند و دولت در همه ی این موارد همواره از حمایت بیدریغ بانک جهانی، صندوق بین المللی پول- هردو از جانب ایالات متحده ی آمریکا و سازمان همکاری اقتصادی و توسعه از طرف اروپا برخوردار بودند. به همین دلیل اعتراضات و اعتصابان کارگران بخش آموزش در آمریکای لاتین بیانگر بخش بسیار فعال مبارزات طبقه ی کارگر آمریکای لاتین است. حق آموزش برای افراد یک حق اساسی است و نباید به دولت اجازه داد این حق را پایمال کند. نباید اجازه داد که امر آموزش به علایق مالی سرمایه داران تبدیل شود. اما متاسفانه امروزه دولت های سرمایه داری حتی آن ها که به قدرت مبارزات توده های کارگر مجبور به رعایت حقوق اساسی شده اند، سعی می کنند به طریقی از زیر بار آن شانه خالی کنند. باید با حمایت از مدارس دولتی و فشار به مسئولین برای تهیه ی ساختمان و وسایل کمک آموزشی و آموزش ضمن خدمت معلمان و پرداخت دست مزدهای کافی به آنان کیفیت آموزش و شرایط مادی این اماکن را ارتقا داد. داشتن شرایط خوب آموزشی و آموزش با کیفیت بالا حق هر کودک و نوجوان است؛ حق هر دانش آموز است. باید مبارزات معلمان برای داشتن دست مزد کافی برای زندگی و در نتیجه کار با شرایط بهتر و کیفی تر، مورد حمایت والدین دانش آموزان، یا به بیانی کل جامعه قرار گیرد. کارگران بخش آموزش در بسیاری از کشورها از جمله ایران در وضعیت بد اقتصادی قرار دارند. به کارشان ارزش لازم گذاشته نمی شود. برای بالا بردن کیفیت کار آن ها، دولت ها سرمایه گذاری لازم را انجام نمی دهند. دولت ها از آن ها به خاطر قدرتی که می توانند اعمال کنند می ترسند. معمولا آن ها گسترده ترین بخش کارگری زیرپوشش دولت اند، که میلیون ها کودک و نوجوان، به علاوه والدین آن ها را می توانند تحت تاثیر قرار دهند؛ گرچه هنوز بسیاری از این کارگران و متاسفانه کل طبقه ی کارگر به قدرت خود پی نبرده اند. مکزیک هم از این قاعده مستثنی نبود.
به هرحال به دلیل مبارزات معلمان در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین از جمله مکزیک، حکومت ها مجبور به توقف رفرم های آموزشی و یا برگشت به قبل شدند، گرچه این برگشت می بایستی به جلو باشد و شرایط و امکانات مطابق پیشرفت های امروزی را در بر داشته باشد نه برگشت به دهه ٦٠ و ٧٠. در مکزیک معلمان بعد از اعتراضات و مبارزات گسترده در سال ٢٠١٣ ، اکنون آرام تر شده اند اما مبارزه به ویژه در چیاپاس، اوآخاکا، ورکروس، گواررو و در خود شهر مکزیکو؛ هم چنین در مراکز روستایی ادامه دارد. معلمان مکزیک در اتحادیه ها سازمان یافته اند. تعداد اعضای این اتحادیه ها بین ۱.۳ تا ۱.۵ میلیون نفر است. اتحادیه های معلمان دو دسته اند: اتحادیه های نزدیک به دولت و اتحادیه های مستقل.
در هر اتحادیه گرایش های مختلف از راست راست تا چپ رادیکال دیده می شود. مثل دیگر نقاط جهان سرمایه داری، در مکزیک هم وقتی کارگران بخش آموزش اعتصاب یا اعتراض یا مقاومت می کنند، نامی از آن ها برده نمی شود بلکه تنها نام اتحادیه ها مطرح می شود. این که چرا اکثریت کارگران تنها شکل سازمان یابی را اتحادیه یا سندیکا می بینند، به تاریخ جنبش کارگری و نفوذ رفرمیسم چپ و راست دراین جنبش بر می گردد. آن ها هیچ گاه با کارگران از کارزار شورایی کارگران صحبت نمی کنند. هیچ گاه از شوراهای کمون، شوراهای اولیه در انقلاب اکتبر، شوراهای مبارز آلمان در سال های ١٩١٧ تا ١٩١٩ و شوراهای تورین حرفی به میان نمی آورند. تنها مرجع معتبر آن ها، نه یک سازمان جهانی کارگری مطابق آن چه که مارکس فراخوانش را در مانیفست داد، بلکه سازمان جهانی کار ILO و اتحادیه های کشورهای سرمایه داری پیشرفته است، که بالاترین حد انقلابی آن ها، حمایت از احزاب سوسیال دموکرات و سوسیالیست و تبدیل کارگران به پیاده نظام آن ها در موقع انتخابات است. بعضی از این اتحادیه ها در زمان تشکیل متمایل به احزاب کمونیست اروپایی بودند و چپ نامیده می شدند مثل اتحادیه ث.ج.ت فرانسه است که دیگر به سوسیالیست ها و سوسیال دموکرات ها متمایل است. این موضوع که اتحادیه چپ است یا راست، وابسته یا مستقل مهم نیست مهم این است که کارگران را خلع سلاح می کند و سرجای شان می نشاند، تا جای مبارزه ضد سرمایه داری، با مذاکرات با کارفرما و سه جانبه گرایی عوض شود. هر جا که کارگران بر می خیزند و علیه سرمایه حرکت می کنند، کوشش های اتحادیه های بزرگ کشورهای سرمایه داری برای بیراهه بردن جنبش آغاز می شود و پیام های تبریک و اعلام آمادگی برای کمک به آن ها در تشکیل اتحادیه صادر می شود. این امر را در اوج جنبش کارگری مصر در سال های گذشته دیدیم و اکنون این پروسه در رابطه با ایران به جریان افتاده است. در مکزیک هم کارگران مبارز در بخش های مختلف تنها شکل سازمان یابی را در اتحادیه مستقل دیدند. در صحبتی که با بخشی از این کارگران داشتم دلیل آن را عدم آشنایی خود با اشکال دیگر سازمان یابی می دانستند. آن ها اسمی از شورا نشنیده بودند. البته وقتی از شورا صحبت به میان می آید منظور تنها شکل و اسم نیست بلکه محتوی کار است. امروزه تشکل های ضد کارگری حتی به نام شورا جا زده می شوند مثل شوراهای اسلامی محل کار یا شوراهای از محتوی تهی شده ی در مراکز کار آلمان که همان کارکرد اتحادیه را دارند. تازه یک شورای مبارز اگر کار ضد سرمایه داری نکند یک شورای مبارز نیست.
اعتراضات معلمان در مکزیک اغلب با سرکوب، دستگیری، اخراج و حتی با مرگ همراه بوده است. با وجود همه ی اعتراضات در اواخر سال ٢٠١٦ دولت تصمیم گرفت که بسیاری از مدارس روستایی را ببندد و تعدادشان را کاهش و دانش آموزان را به صورت شبانه روزی سازمان دهد که با اعتراضات شدید والدین مواجه شد. رفرم آموزشی دیکته شده دچار بحران شد. با ادامه مبارزات، دولت رفرم را پس گرفت(٢٠١٧). در مقابل، معلمان که با کمک والدین دانش آموزان به یک پیروزی دست یافته بودند، سطح مطالبات خود را بالا بردند. این نشان می دهد که تنها در مبارزه است که می توان قدم به قدم جلو رفت و دشمن را قدم به قدم عقب نشاند تا شرایط برای کار زار نهایی آماده شود. در کنگره ماه مارس ٢٠١٨ اتحادیه معلمان، معلمان اتحادیه را به خاطر حمایت از یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری به نقد کشیدند. بخشی از معلمان خواهان استقلال اتحادیه از احزاب و عدم دخالت اتحادیه در انتخابات شدند اما بخشی دیگر با این سیاست اتحادیه موافق بودند. جنبش معلمان در اوآخاکای مکزیک قوی ترین بخش جنبش معلمان مکزیک است - از مبارزات معلمان این بخش از سال ٢٠٠۶ تا کنون گزارش هایی را ارائه داده بودم که بخشی از آن در جلد اول کتاب: "دو دهه آغازین قرن بیست و یکم و طبقه کارگر" آمده است و از تکرار آن ها خود داری می کنم. در این بخش هم متاسفانه به جای ذکر مبارزات معلمان از بخش ٢٢ که نام اتحادیه ای آن است استفاده می شود. در این بخش اتحادیه بیش از ٨٠.٠٠٠ معلم مدارس ابتدایی که ۶٠% شان را زنان تشکیل می دهند، سازمان یافته اند و البته که پست های کلیدی در اخیتار مردان است. در پرونده آن ها غیر از حمله، دستگیری، شکنجه، مرگ و ناپدید شدن، نکات مثبتی وجود دارد که نشان می دهد با مبارزه می شود به شرایط بهتر دست یافت. این موارد شامل بهبود شرایط کار معلمان، تغذیه برای کودکان فقیر روستایی و حمایت مردمی از مبارزه ی آن ها است. اما در مقابل مطبوعات وابسته به رژیم و سرمایه داران، همواره از ایجاد اختلال در عبور و مرور و ایجاد باردیگاد توسط معلمان می نویسند، بدون این که بنویسند اصلا چرا معلمان دست به این کار زده اند. آن ها نگران اخلال در پروسه ی گردش کالا هستند. نگران برهم خوردن نظم مرگ آور سرمایه داری اند. آن ها می خواهند معلمان را عوامل برهم زننده ی نظم یعنی نظم سرمایه معرفی کنند.
باید متذکر شد که جنبش معلمان در اوآخاکا در سال ٢٠٠٦ شش ماه به درازا کشید، سرکوب جنبش با حمله نیروهای نظامی و انتظامی که از زمین و هوا همراه بود منجر به تشکیل کمون اوآخاکا شد و از محدوده معلمان به جامعه ارتقا یافت. این ارتقا خود را در خواسته های گوناگون و همه جانبه ی معلمان که شامل: توزیع عادلانه بودجه ی ایالتی، بالا بردن بودجه ی مدارس، توزیع مجانی کتاب و انیفورم برای دانش آموزان مناطق فقیر روستایی، تغذیه مجانی دانش آموزان، ایجاد مدارس جدید با امکانات آموزشی بهتر، دادن کمک هزینه تحصیلی به دانش آموزان مناطق فقیرنشین، برگرداندن مدارس خصوصی شده به اداره مردمی، بالا بردن کیفیت و شرایط کار معلمان و افزایش دست مزد آن ها برای یک زندگی بهتر، توجه بیش تر به حفظ محیط زیست، آزادی زندانیان سیاسی، پایان دادن به سرکوب سیاسی، برکناری رئیس فاسد اتحادیه- در حالی که برکناری رئیس اتحادیه می باید حق اعضای اتحادیه باشد نه دولت- و مبارزه با فساد در دولت و جامعه است نشان می دهد. اما این مطالبات دیگر اصلا قابل تحمل نبود. این سرکوب آتش را به زیر خاکستر برد اما نتوانست خاموش کند. از سال ٢٠٠٨ دوباره جرقه ها سر بر آوردند. این خیزش مجدد در سال ٢٠١٣ دوباره شعله کشید و در ٢٠١٦ به اوج رسید. ده سال مبارزه ی مداوم، گاه آرام و گاه طوفانی بالاخره دولت را به نوعی کودتای نظامی علیه معلمان کشاند. در ١٩ ژوئن دولت حمله نظامی به معلمان و ابقای دوباره رفرم آموزشی را در دستور کار خود قرار داد و جنبش را منکوب کرد، هفت معلم به قتل رسیدند، صد نفر وحشیانه کتک زده شده و مجروح شدند، عده ای ناپدید شدند - مجموعا از سال ٢٠٠٦ تا کنون تعداد ٣٢.٠٠٠ نفر در مکزیک ناپدید شده اند- ولی با وجود این نتوانستند جنبش را متوقف کنند. جنبش اکنون در رکود است.
مهم ترین ویژگی معلمان این بخش که باید مورد توجه همه بخش های کارگری قرار گیرد، فرا رفتن جنبش از محل کار و دیالوگ با جامعه است. دیالوگ با والدین دانش آموزان و جلب پشتیبانی آن ها و شرکت آن ها به طور مستقیم در مبارزه، نقظه بسیار مثبت این جنبش بود. این دیالوگ به ویژه در بخش های فقیر نشین که سطح آگاهی در آن ها از سایر نقاط پایین تراست و معمولا با اندک کمک مادی به سیاهی لشگر انتخابات ها برای پرکردن صندوق های رای کشانده می شوند و حتی در سرکوب جنبش مورد سوء استفاده سیاسی قرار می گیرند، از طرفی نقشی مرکزی در پیش برد مبارزات معلمان داشت، و از طرف دیگر سبب ارتقا سطح آگاهی سیاسی خود آن ها شد. معلمان بعد از هر اعتصاب، ساعات افتاده درسی را جبران می کنند تا منافع دانش آموزان حفظ شود، گرچه در رسانه های وابسته به رژیم مقالات متعدد راجع به معلمان نوشته می شود و در آن ها معلمان را آدم های لش بی عار و لجباری که از زیر کار در می روند می خوانند، و آن ها را در زمره ی جانیان قرار می دهند. در مواقعی از اعتصاب که معلمان وابسته به اتحادیه دولتی خواهان پایان اعتصاب و کار به عنوان اعتصاب شکن به جای معلمان اعتصابی شدند، کمیته ی والدین دانش آموزان با آن مخالفت کردند و کودکان خود را به مدرسه نفرستادند. این رابطه ی بین معلمان و والدین نقش مهمی را در مبادلات سیاسی اجتماعی بازی می کند. با آن ها یکباره صدها هزار نفر به حامیان مبارزه افزوده می شود.
اما این که چرا این همه مبارزات در طی سال های متمادی نتوانسته به جنبشی عمومی طبقاتی علیه سیستم حاکم تبدیل شود مشکل اساسی کل مبارزات طبقه کارگر جهانی است. گرچه برخلاف ایران بخش های مختلف جنبش کارگری در مکزیک در مواقع مختلف از مبارزه کارگران بخش آموزش و مطالبات آن ها دفاع و حمایت کرده است و تظاهرات به راه انداخته است اما کافی نبوده است. مبارزه معلمان فقط مبارزه ی معلمان نیست، مبارزه یک بخش از طبقه ی کارگر علیه سیستم سلطه و سرکوب است. سیستم سلطه و سرکوب به یک بخش محدود نیست. مساله ای اجتماعی سیاسی است. به همه ی طبقه و همه ی جامعه مربوط است. حمایت و دفاع تنها دادن اطلاعیه حمایتی یا انجام یک تظاهرات اعتراضی در روز تعطیل نیست.
گرچه همه ی این ها سبب وحشت و لرز سرمایه می شود، اما تا وقتی به جنبه ی عملی نکشد وحشت مرگ برایش ایجاد نمی کند. یک ساعت خواباندن چرخ تولید، قدرت مبارزه گر طبقه کارگر را نشان می دهد. یک ساعت خواباندن زنجیره ی تولید ارزش اضافی است، که تب سرمایه داران را بالا می برد. یک ساعت متوقف ساختن ارزش افزایی سرمایه است که آن ها را به هول و ولا می اندازد. این امر اما نیاز به پیش شرط هایی دارد که راه طبقه کارگر را هموار می کند و عبارت اند از: داشتن هستی آگاه و دیدن خود به عنوان یک طبقه که در مقابل طبقه ی استثمار گر خود قرار گرفته است، که همه ابزار را برای مبارزه خود فراهم کرده است. دولت خود را دارد. ارتش و نیروی سرکوب خود را آماده کرده است. دشمن خود را می شناسد اما می داند که نان او از این دشمن در روغن می خوابد، پس سعی می کند نیروی دشمن را متفرق کند. آن را به بخش های جدا از هم که ارتباطی به هم ندارند و هریک باید در پی منافع خود باشد تقسیم می کند. برای هرکدام با کمک نیروهای وابسته به خود یا وابسته به سیستم موجود تشکل های جداگانه درست می کند تا مانع یگانگی آن ها به عنوان طبقه شود – به عنوان مثال کارگران کارخانه لاستیک سازی کنتیننتال آلمان در چند اتحادیه جدا از هم متشکل شده اند. بخشی عضو اتحادیه شیمی هستند. بخشی عضو اتحادیه متال و بخشی عضو اتحادیه خدمات اند و بخش عضو اتحادیه مواد غذایی که هیچ منافع مشترکی با هم ندارند. هیچ گاه نشستی جمعی باهم نداردند. از وضعیت معیشتی هم بی خبرند، در حالی که همه زیر یک سقف و زیر یک نام استثمار می شوند - . شناخت دشمن به عنوان یک طبقه در یک سیستم، نه یک کارخانه دار یا یک رئیس جمهور یا فردی یا گروهی دیگر. در چنین حالتی است که طبقه کارگر می تواند کل طبقه ی خود را علیه سیستمی که استثمارش می کند آماده مبارزه و عمل کند. مبارزه معلمان، مبارزه ی کارگران صنایع و خدمات و غیره به مبارزه علیه نئولیبرالیسم و خصوصی سازی ها خلاصه نمی شود. نئولیبرالیسم یک شکل از نمای سرمایه داری است نه همه ی آن. مبارزه برای برگشت به زمان جلوتر از آن نیست. تقدیس سرمایه داری با نام کلاسیک و نئوکلاسیک، فوردیسم، و ایسم های دیگر نیست. همه ی آن های اسامی مختلف سرمایه داری در زمان های خاص اند. اگر قرار است از شر این شرایط اسف بار زندگی مان راحت شویم باید عزم مان را جزم کنیم. یک راه نجات بیش تر وجود ندارد. این راه سخت اما ممکن است. باید مثل سرمایه حالا که دشمن را شناختیم ابزار مبارزه را تهیه و تدارک ببینیم. ما نیاز به ارتش و نیروی نظامی نداریم. نیاز به توپ و تانک و مسلسل نداریم. البته اگر مجبور شدیم که از آن ها استفاده کنیم، حی و حاضرند و در اختیارشان می گیریم. نیاز به دولت و مجلس نداریم که ابزار سرکوب طبقاتی اند. ما حرکت می کنیم که شر آن ها را از سر جامعه کم کنیم. اما قبل از این ها، نیاز داریم خود را متشکل کنیم اما نه در سنگرهای جامعه ی مدنی سرمایه داری یعنی اتحادیه ها و سندیکاها و انجمن های صنفی و غیره. ما نیاز به تشکل های مبارز از پایین داریم که برای ایجاد پست و مقام های موروثی و سلسله مراتبی نیست. تشکل هایی از جنس خودمان. تشکل هایی که بتوانیم با آن ها مبارزات مان را علیه شرایط موجود و تغییر آن و در نهایت برای ایجاد جامعه ای دیگر سامان دهیم. تشکل هایی که در آن نه سلسه مراتب که رفاقت حاکم است هریک خود را مسئول می بیند و عمل می کند. دانش بیش تر تعدادی از کارگران که امکان دستیابی به آن را یافته اند، برای ناندانی نیست، بلکه برای این است که به آن هایی که کم تر می دانند منتقل و دانش همگانی شود نه امتیاز. این تشکل می تواند شورا نام داشته باشد اما نه هر شورایی. شورایی از جنس کمون اما بدون اشتباهات آن، شورایی از جنس شوراهای انقلاب اکتبر اما قائم به خود و نه چشم به فرمان، شورایی از جنس اختیار، عمل، و تغییربنیادی. شورایی که در یک مکان محبوس نمی ماند و در کل جامعه در هر محل کار و زندگی برپا می شود، مبارزه می کند، بحث می کند، تصمیم می گیرد، عمل می کند، می آموزد، می آموزاند، شبکه می شود، در تمام جامعه می تند، آگاهی می شود و زندگی را بارور می کند. شورایی که سرمایه را به بند می کشد. از سرمایه بودن رها می سازد و ثروت اجتماعی را توزیع مجدد و غاصبان آن را خلع ید می کند. هیچ بودگان را هر چیز می کند تا بهاربی پایان انسانیت آغاز شود.

************

خصوصی سازی بخش عمومی- قسمت اول

با تاکید بر بخش آموزش در این گفتار

دیر زمانی است که در جای جای جهان، کسب و کار با آموزش به عنوان یک کالای سود ده توجه سرمایه داران را جلب کرده است. از نظر تاریخی شاید بتوانیم بگوییم که این پدیده در دل مفهوم دیگری نهفته بود، که خاستگاهش به قرن ١٨ بر می گردد یعنی زمانی که ویلیام پتی واژه ی سرمایه انسانی را به کار برد. بعدها شرکت های بیمه ی عمر آن را معیار سنجش ارزش فرد قرار دادند، البته به مقداری که فرد توان پرداختش را دارد و اگر نتواند بپردازد، برای بیمه ارزشی نخواهد داشت. این ارزش بر مبنای موقعیت فرد در سلسله مراتب اجتماعی یا در محل کار و به تحصیلات و تخصص اش و میزان درآمدش تعلق می گیرد. بیمه عمر یک سرمایه دار با یک کارگر قابل مقایسه نیست. بعدها در دهه ۵٠ و ٦٠ قرن بیستم کسانی مانند میلتون فریدمن و گاری بگر کوشیدند مفهوم سرمایه انسانی را در تئوری رشد ادغام کنند و آن را با نرخ رشد هم سو نمایند. انسان در این دید، کیفیت کاری اش، آموزش اش، ارتقا اش برای این است که در امر تولید کالا ها و پیش برد اهداف سرمایه داری تبحر پیدا کند. پس به این دلیل سرمایه داری به آموزش انسان روی خوش نشان می دهد؛ زیرا این آموزش در بالا بردن منافع سرمایه به خدمت گرفته می شود و نه در جهت بهبود واقعی زندگی فرد. به همین دلیل حتی امروزه کم تر کارگر کیفی ای را می بینیم که از کارش بتواند در رفاه زندگی کند و از زندگی اش لذت ببرد. در هر حال او هم مجبور به اضافه کاری، کار شیفتی و کار در ایام تعطیلات است. میلتون فرید من هم چنین با ارائه ی ایده ی کوپن آموزشی ادعا می کند که به سمت واقعیت دهی حق شهروندی روی امر آموزش می رود، زیرا با این کوپن افراد در مقابل امکانی که به خودشان داده شده است خود مستقیما مسئول می شوند و موسسات آموزشی مسئول نخواهند بود. اما عامل اصلی رویکرد سرمایه به حوزه ی آموزش و هم چنین بهداشت و اصولا بخش هایی که با عنوان بخش عمومی مطرح بودند گذشته از سود دهی، ضرورت جستجوی راه چاره برای مبارزه با گرایش نزولی نرخ سود بود. وقتی جهانی شدن گسترده، مشکل شیوه ی تولید سرمایه داری را حل نکرد، سرمایه خصوصی سازی آن چه را که تاکنون تحت عنوان کالاهای عمومی، بخش عمومی یا دولتی نامیده می شد، به عنوان راه حل جدید در مد نظر قرار داد. به این طریق خصوصی سازی ها حتی به خود زندگی هم رسید. در این جهان، جهان خود یک کالا شد و هر چه که در آن قرار دارد شکلی از کالا دیده شد، که باید خصوصی شود تا در خدمت سرمایه و ارزش افزایی آن قرار گیرد. به همین سبب از دهه ۵٠ قرن بیستم بحث این که چه کالاهایی کالای عمومی هستند و چه خصلت ویژه ای دارند، به یک بحث شدید جدی تبدیل شد.
معمولا از مسایلی چون آموزش و بهداشت و غیره در زبان آلمانی به عنوان کالا با کلمه (Güter) نام برده می شود در این جا لازم می بینم توضیحی در باره ی تفاوتش با کالا با کلمه (Waren) بیاورم. مارکس بین این دوکالا فرق می گذارد. Güter دارای قابلیت سودمندی است و ارزش مصرف دارد. این قابلیت در خود کالا وجود دارد و به این که چه قدر کار انسانی در آن نهفته است، و هم چنین به این که با کالای دیگر معاوضه شود یا برای رفع نیاز فردی تولید شود بستگی ندارد. Güter تنها از طریق معاوضه به کالا تبدیل می شود به این صورت که کالاهای مختلف با هم معاوضه می شوند. آن ها شکل خاصی از ارزش را می گیرند، که به آن ارزش معاوضه می گویند. در گروندریسه مارکس این کالاها را شروطی برای سرپا نگهداشتن پروسه ی بازتولید سرمایه داری یا شرایط عمومی تولید اجتماعی می نامد. کالاهای عمومی öffentliche Güter شامل گروهی از کالاها است که به کالاهای جمعی kollektive Güterکه برای همه ی متقاضیان به طور مجانی قابل دسترس است، تعلق دارد. کسی را نمی شود ازاین کالاها محروم کرد، در مصرف این کالاها هیچ رقابتی وجود ندارد و افراد مختلف می توانند هم زمان آن را مورد استفاده قرار دهند مثل هوای سالم یا آموزش و اگر رقابت در آن وارد شود یک خاصیت منفی است. از دونوع کالای عمومی نام برده می شود. کالاهای عمومی نامشهود مثل محیط زیست، دریاچه ها، روشنایی خیابان ها که چون برای آن ها مالیات گذاشته می شود، از حالت خلوص بیرون می آید. دوم کالاهای عمومی خالص که خاصیت همگانی، مجانی و غیررقابتی در مصرف آن ها مهم است؛ پس بازاری برای این کالاها وجود ندارد یا نباید وجود داشته باشد. این کالاها معمولا توسط دولت ارائه می شود و دولت آن ها را ازمالیات و سایر چیزها تامین مالی می کند و همه ی افراد جامعه می توانند بدون تبعیض از آن مصرف کنند. اما تولید Waren/ کالاها نه برای خود بلکه برای دیگران است. در اقتصاد پولی، کالا کیفیت(کوالیته) دیگری پیدا می کند که در معاوضه ندارد. کالا گردش خود را انجام می دهد و صاحبش در این گردش ها بارها می تواند عوض شود. این کالا هم دارای ارزش مصرف و هم ارزش مبادله است. در این کالا مقدار معینی کار انسانی نهفته است که ارزش آن را تعین می کند. گردش کالا می تواند گردش ساده باشد یعنی مبادله " کالا با کالا " یا به صورت " کالا- پول - کالا " یعنی کالا با پول فروخته می شود تا کالای دیگری خریده شود؛ یا به صورت " پول - کالا - پول " باشد، یعنی چیزی خریده می شود تا فروخته و پول بیش تری حاصل شود؛ یعنی با این رابطه ارزش اضافی نهفته در کالا بیرون کشیده شود.
خصوصی سازی کالاها و نهادهای عمومی هدفش فروش کلیه نهادها، شرکت های دولتی و امکانات به کنسرن ها بود، و از دهه ٩٠ قرن بیستم فروش به مشارکت بین بخش دولتی و خصوصی یا مشارکت بخش عمومی و خصوصی تبدیل شد. در این مضمون چیزهایی خصوصی شد که برای ادامه زندگی ضروری بود. دولت ها اعلام کردند که می خواهند با فروش این منابع، بدهی های دولت را بپردازند اما واقعیت چیز دیگری را نشان داد حتی در کشورپیشرفته ای مثل آلمان. زیرا نه تنها بدهی های دولتی کاهش نیافت، بلکه سال به سال افزون تر شد. بیکاری بالاتر رفت، قیمت اقلام خصوصی شده افزایش یافت و نابرابری های اجتماعی شدید تر شد. در زمینه ی بهداشت و خدمات، آمریکا الگو قرار گرفت و به تدریج خدمات اجتماعی و درمان تکه تکه و خصوصی شد و برای هر عضوی از بدن بیمه ی جدیدی ارائه گردید. با ارائه هر کدام بخشی یا درصدی از دست مزد کارگران به یغما رفت و زندگی شان سخت تر شد. کارگران از خیر بسیاری از خدمات گذشتند. دندان ها به جای به سازی، کشیده شدند. از عمل های ضروری خودداری شد و مرگ قدم به قدم جلو آمد.
برای مساله بیکاری هم دولت اندیشه ی دیگری کرد. حقوق بیکاری قطع شد و یا به عده ی خاصی تعلق گرفت به طور نمونه در ایران از بیش از سه میلیون بیکار رسمی و ١٠ میلیون غیر رسمی، تنها ٢٢٣ هزار نفر از حقوق بیکاری استفاده می کنند (خبرگزاری میزان ١٧ دی ١٣٩٦) یا در آلمان تعداد ۴.٢٣٨.٣٧٨ نفر از بیکاران را در اختیار مراکز کاریابی قرار داده اند، زیرا اولا پولی که به آن ها پرداخت می شود از حقوق بیکاری کم تر است و در ثانی به همین تعداد از آمار بیکاران کاسته می شود. بیکاران را در اختیار شرکت های مقاطعه کار انسانی، که آن ها را به شرکت های دیگر اجاره می دهند سپردند تا به هر کاری که لازم بود فرستاده شوند. مهم نبود که بیکاران چه تخصصی دارند یا در چه سنی هستند. این شرکت های خصوصی کاریاب، به کمک شرکت های دیگری می رفتند که از زیر بار استخدام کارگر فرار می کنند. به این طریق برای کارگر وجهی جهت بازنشستگی و غیره پرداخت نمی کردند و هر وقت که می خواستند، می توانستند کارگران را به شرکت کرایه دهنده بر گردانند؛ گویی بیل و کلنگی را برای مدتی کرایه کرده بودند. قبل ها تامین انرژی، تامین آب و هم چنین آموزش توسط دولت تضمین می شد. به طور مثال در آلمان در دهه ی ٦٠ قرن بیستم، به دلیل کمبود نیروی انسانی متخصص، دولت با تصویب قانون کمک هزینه تحصیلی(بافوک) و مجانی ساختن تحصیل امکان این را فراهم آورد، که فرزندان کارگران که اکثریت جمعیت را تشکیل می دادند قادر به تحصیل شوند، و بعد از پایان تحصیلات و اشتغال به کار، آن را تدریجا پس بدهند ١٩٧٢. به این طریق آموزش جزو حقوق شهروندی قرار گرفت، اما در آغاز قرن بیست و یکم به دلیل صرفه جویی در هزینه های دولت، توزیع مجانی کتاب های درسی حذف شد و اعتراضات ناپیگیر والدین و فعالین اجتماعی تاثیری در آن نگذاشت، اما تعین ۵٠٠ یورو هزینه ثبت نام برای هر ترم دانشگاه با اعتراضات مداوم دانش جویان به استثنای دو ایالت در بقیه کشور حذف شد و این نشان می دهد، که با مبارزات سازمان دهی شده سراسری می شود اهداف سرمایه در گذاشتن بار وظایف دولت بر دوش توده های کارگر را خنثی کرد . یا در ایران بعد از دومین افزایش قیمت نفت، این امکان ایجاد شد و دانشجویان می توانستند کمک هزینه برای مخارج زندگی و اگر ساکن خوابگاه های دانشجویی نبودند کمک هزینه ی مسکن دریافت کنند. برای ثبت نام هم پولی نپردازند، در مقابل اما کتبا تعهد می دادند، که بعد از پایان تحصیلات دوبرابر مدت زمان تحصیل برای دولت کار کنند. کمک هزینه ها برای دانشجویانی که معدل بالا داشتند به عنوان جایزه بخشوده می شد در غیر این صورت می بایست آن را یک باره و یا به صورت اقساط به نحوی که خودشان مایل باشند، بپردازند. به این دلایل آموزش برای بخش خصوصی علاقه ای جهت ورود در آن ایجاد نمی کرد. به طور کلی در دهه ١٩٧٠ در جهان، یک پروسه ی مقررات زدایی آغاز شد و همه ی چیزهای غیر ممکن یا غیر جالب برای سرمایه ممکن و جالب شد. از جمله ی این موارد آموزش، حمل و نقل عمومی، آب، انرژی و بهداشت عمومی بود. مشخصه ی این دوران کاهش وحشتناک دست مزدها بعد از دوره ی رونق؛ یعنی دهه ۵٠ تا ٧٠ است تا هدف تولید که دستیابی به حداکثر سود است امکان پذیر شود. این امر با بالا بردن شدید باروری کار همراه بود. یعنی کارگر از طرفی چندین برابر سابق تولید می کرد، و زمان کار لازم کاهش یافته بود، و از طرف دیگربا کاهش دست مزدها در مجموع سود حداکثر حاصل می شد. البته در کنار این امر ایجاد دولت لاغر، کارگران بیشماری را از بخش عمومی بیکار کرد، و ارتش بیکاران را توسعه داد، در نتیجه رقابت بین کارگران چه شاغل، چه بیکارجهت حفظ محل کار یا بدست آوردن یک محل کار بالا گرفت، که خود به کاهش مداوم دست مزدها کمک می کند. به این طریق سرمایه منابع جدیدی در رابطه با آب، انرژی، آموزش، بهداشت، حمل و نقل، بیمه ها و غیره پیدا کرد. بعد نوبت به اجرای پروژه های توده ای مسکن رسید و شرکت های عظیم خانه سازی، اجاره مسکن و غیره ایجاد شد و همراه با آن کارتن خوابی و افراد بدون سقفی بالای سر گسترده شد.
حال دوباره به بخش آموزش بر می گردیم.
بخش آموزش تنها مدرسه خصوصی و معلم خصوصی نیست، بلکه امکانات عظیمی را برای سرمایه فراهم آورده است. آموزش بازار بزرگی را از میلیون ها شاکرد و معلم ایجاد کرده است. بازار بزرگی جهت مشاوره؛ به همین سبب دوره های تحصیلی دانشگاهی مشاوره مثلا در دهه ی ۵٠ خورشیدی در ایران ایجاد شد و سعی شد برایش فرهنگ سازی شود. کتاب های درسی و کتاب های کمک آموزشی برای دانش آموزان و معلمان که می تواند انتشاراتی های عظیم منطقه ای و کشوری را ایجاد کند. در سال های اخیر کتاب ها و جزوه های اینترنتی هم به آن اضافه شده است و با توجه به وجود حق امتیاز در اکثر کشورهای مهم، دستیابی به آن ها مستلزم هزینه است.
دوره های آموزشی، آموزش ضمن خدمت و ایجاد ورک شاپ برای معلمان و ایجاد کلاس های آموزشی کمک درسی هم چنین به صورت دیجیتال ؛ کتاب های انجام تکالیف کتاب های درسی به ویژه در زمینه ی ریاضیات، شیمی، فیزیک و زبان خارجی ؛ کتاب های تست در همه ی زمینه های آموزشی، ایجاد پورتال آموزشی از دوره ی ابتدایی تا دانشگاه، که برای ورود به آن باید سالیانه مبلغی پرداخت را به قبلی ها اضافه کنید. کارفرمایان خصوصی در این بخش خود را ناجیان آموزش از وضع اسفناک آموزش معرفی می کنند. آن ها به عنوان مشاوران آموزشی یا تهیه کنندگان منابع مالی برای امر آموزش پا پیش می گذارند و نظرات خود را مبنای سیستم آموزشی جدید قرار می دهند. سیستمی که کودکان و جوانان را برای تبدیل به نیروی کار جهت ارائه به بازار کار تربیت می کند. باید پرسید کنسرن های آموزشی از این کوشش ها چه اهدافی را دنبال می کنند؟ رفرم های آموزشی به کجا می روند؟ جواب آن ها به این سئوالات همان جوابی است که هر کنسرن دیگری خواهد داد. آن ها برای ثواب نیامده اند. هدف کسب حداکثر سود است. به طور مثال شرکت مشاور آموزشی مک کینزی در بلژیک در سال ٢٠٠٧ مبلغ ٧.۵ میلیارد از این امر درآمد داشت. می بینیم که به این طریق یک بازار بزرگ آموزش و یک بخش خدمات آموزشی بزرگ ایجاد شده است.
خصوصی سازی بخش عمومی یعنی اجازه به بخش خصوصی و سرمایه برای غارت ثروت ملی و تصرف حقوق مربوط به ثروت ملی و محروم کردن توده های مردم کارگر و زحمتکش از آن. این خصوصی سازی ها توسط سازمان تجارت جهانی WTO ، بانک جهانی WB و صندوق بین المللی پول IMF پیش برده می شود. بانک جهانی کشورهای فقیررا برای انجام اصلاحات دیکته شده ی خود مورد فشار قرار می دهد و به آن ها برای خصوصی سازی سیستم آموزشی اعتبار می دهد. با این سیاست ها دیگر خجالت دولت های سرمایه داری ریخته شده و همه به دولت های کار تبدیل شده اند؛ یعنی دولت هایی که وظیفه دارند نیروی کار را برای سرمایه فراهم کنند و به سرمایه در غارت ثروت عمومی کمک کنند. هدف خصوصی سازی آموزش مسلما بالا بردن کیفیت کار نیست، بلکه آماده سازی نیروی کار برای رقابت در بازار کار است. انسان برای این زنده است که کار کند.
خصوصی سازی آموزش، با بازاری سازی و تجاری سازی آموزش همراه است؛ یعنی مدرسه و آموزش تبدیل به مزرعه و کارخانه می شود. شاگردان کالای این مزارع و کارخانه اند. این جا کالاهایی تولید می شوند که در خدمت بازار هستند و تولید کنندگان این کالاها؛ یعنی معلمان کارگرانی هستند مولد که در خدمت ارزش افزایی سرمایه اند. این جا سرمایه نه تنها سیستمی ایجاد می کند که در خدمت سود آفرینی است، بلکه مدل جدیدی را شکل می دهد که با آن برای والدین دانش آموزان تصمیم گیری می کند. آن ها را وادار به انتخاب بین خوب و بد می کند. مدارس خصوصی خوب می شوند که تضمین دیپلم و قبولی دانشگاه و شغل آتی خوب می دهند، و مدارس عمومی که با آن ها قابل مقایسه نیستند. پس تصمیم سازی می کنند که کودکان به مدارس خصوصی فرستاده شوند. والدین به جای فشار بر دولت جهت ارائه ی امکانات بهتر، از خود مایه می گذارند. این امر به ویژه در ایران و در شهرها فقط شامل مردم ثروتمند نیست. هر کدام از ما می شناسیم کسانی را از کارگر و بیکار که با قرض یا فروش وسایل خانه، بچه های خود را تنها به امید داشتن آینده ای بهتر از خودشان، به مدارس خصوصی و نیمه خصوصی می سپارند، گرچه هنوز باز هم اکثریت توده های فقیر توان این کار را ندارند و بچه های شان هم راهی به جز مدارس عمومی ندارند، یا حتی در بعضی مناطق مثل سیستان و بلوچستان توان فرستادن کودکان خود به مدرسه ی عمومی را که معمولا دور است ندارند. هسته اصلی استراتژی خصوصی سازی را مقررات زدایی، انتخاب بین مدارس خوب و بد، کوپن آموزشی، پیش برد تست های استاندارد و بالاخره مجازات ها مربوطه تشکیل می دهد. مدارس خصوصی که در ایران به آن ها مدارس غیرانتفاعی هم می گویند از مقررات دولتی معاف اند، اما کمک های بالای دولتی دریافت می کنند. در این مدارس جایی برای ابتکار عمل و خلاقیت معلم و شاگرد باقی نمی ماند. چنان که گفته شد همه اهداف در خدمت آماده سازی برای بازار کار خلاصه می شود یعنی پروش انسان هایی یک بعدی؛ که چرخ سود سرمایه را به گردش در بیاورند. در این جا معلم و شاگرد احساس امنیت ندارند زیرا سرنوشت آن ها به امتحان وابسته است نه دانش و آگاهی و ابتکار و خلاقیت آن ها. در این جا کسانی از پله های موفقیت بالا می روند، که خود را با سیستم مطابقت می دهند. در این جا آینده افراد تعین می شود و نابرابری و شکاف اجتماعی عمیق تر می شود. دولت ها با کاهش بودجه و امکانات بخش عمومی از جمله عدم ساخت مدارس جدید، عدم تعمیر و بازسازی مدارس کهنه، عدم استخدام معلمان کافی و ایجاد دوره های آموزشی برای کیفیت دهی به آن ها، دو وقته و سه وقته کردن کلاس ها، بالا بردن تعداد شاگرد به معلم که معلم را تبدیل به مبصر کلاس می کند، به طبقاتی شدن شدید آموزش میدان می دهند. شاگردان الیت برای پست های مهم اقتصادی سیاسی و کارگر برای تولید سرمایه داری ایجاد می کند و دولت قابل سرزنش هم نیست چون وظیفه ی خود را به عنوان دولت سرمایه داری به خوبی انجام می دهد. درایران حدود سه میلیون دانش آموز در بیش از ١۵٠٠٠ مدرسه خصوصی و هیات امنایی و راه دور مشغول تحصیل اند که ٢۵% کل دانش آموزان را تشکیل می دهد. در حکومت آقای روحانی این روند رشدی برابر با ١١.۶% داشته است. یک نمونه دیگر کشور سوئد است. خصوصی سازی در سوئد با مستمسک نیاز مالی برای بودجه ی عمومی در دهه ی ١٩٩٠ شروع شد. در دهه ۵٠ تعداد دانش آموزان در مدارس خصوصی ١% کل دانش آموزان بود. در سال ٢٠١٠ به ١۵% رسید و اکنون در مدارس متوسطه به ۵٠% رسیده است. به طور کلی ٢۵% کل سیستم آموزشی سوئد به ویژه در شهرهای بزرگ در دست بخش خصوصی است. نتیجه را با مراجعه به امتحان پیزا شاهد باشیم. در سال ٢٠٠٠، سوئد در گروه اول قرار داشت. در ٢٠١٢ به گروه پایین تر سقوط کرد. در ریاضیات توانایی دانش آموزان نسبت به قبل در یک دهه به نصف رسیده است. در قسمت های دیگر مقاله رفرم های آموزشی و مبارزه کارگران بخش آموزش(معلمان) با آن و برای شرایط بهتر کار و بهبود کیفی امر آموزش را به طور جداگانه در مناطق مختلف جهان دنبال خواهیم کرد.

فریده ثابتی

ژوئیه ٢٠١٨/ خرداد ١٣٩٧