افق روشن
www.ofros.com

طبقه کارگر ایران در بزنگاه یک آزمون عظیم تاریخی


ناصر پایدار                                                                                                                                                                                     شنبه ۲۵ بهمن ١۴٠۴ - ١۴ فوریه ۲۰۲٦

در سیاهی زار استیلای راهبردها، راه حلها، راهکارها، آلترناتیوپردازیها، سخن از آزمون تاریخی طبقه کارگر آن هم، در جهنم سرمایه داری ایران شاید همه را دچار بهت کند. اما بر سینه پندارهای پاسدار استثمار، وجود طبقات، دولت بالای سر، ساقط بودن انسانها از تعیین سرنوشت تولید، کار، زندگی خویش، دنیای مصیبت های مولود این وضعیت باید دست رد کوبید. واقعیت ها را باید دید، شناخت،دست به کار تغییر بود. در این راستا جنگید، جنگی که میثاق آزادگی، عزت، رهائی و فرار از آن سقوط به دره مالامال از تعفن ها است. 75% سکنه ایران را کارگران تشکیل می دهند. به درجات مختلف میان شعله های گرسنگی، فقر، بی سرپناهی، آپارتاید جنسیتی، آلودگیهای زیست محیطی، تحقیر، شکنجه، زندان، اعدام، محرومیت از دارو، درمان، آموزش، آزادی، حقوق اولیه انسانی می سوزند. همگی از کودک تا پیر کل بدبختی ها، فاجعه ها را حاصل مستقیم حاکمیت رژیم اسلامی می بینند. هر کدام بمب نفرت در حال انفجار علیه این اختاپوس هستند، در حقانیت، قداست این تنفر جای حرفی نیست، با همه اینها یک واقعیت سرنوشت ساز را نباید از یاد برد. کل رژیمهای دنیا با هر الگو، ایدئولوژی، برنامه ریزی اقتصادی، سیاسی، تعلقات بین المللی، ماشین نظم و اعمال حاکمیت سرمایه اند. تفاوتهائی با هم دارند اما این تفاوت ها هویت، موضوعیت وجودیشان را زیر سؤال نمی برد. از مبانی ایدئولوژیک، یا خصال دولتمردانشان هم بر نمی خیزد. اگر در جاهائی سخن از «انتخابات آزاد» می گویند و سطح نازلی از معاش، رفاه را تن می دهند به این دلیل است که: شمشیر کارزار ضد سرمایه داری طبقه کارگر را خارج از نیام دیده اند. سهم سرمایه داری آن کشور از اضافه ارزش های بین المللی را هم پاسخگوی مقداری عقب نشینی در مقابل جنبش کارگری یافته اند. در جای دیگر که چنین نبوده، به بدترین دیکتاتوریها متوسل شده اند. رژیمها با هر نام، مرام، پرچم ان می کنند که سرمایه نیاز دارد، جمهوری اسلامی هم یکی از آنها است، اگر از جمله اختاپوسی ترینشان است، دلیلش آن است که مثل هر دولت دیگر دنبال سهم عظیم تر سود، قدرت، حاکمیت است. اما سرمایه داری ایران با متوسط بارآوری کار پائین تر، توان کمتر رقابت، سهم نازلتر اضافه ارزش های بین المللی فاقد این موقعیت است. راه چاره را انفجاری ساختن فشار استثمار دهها میلیون کارگر، محروم سازی کارگران از نازل ترین امکانات معیشتی، رفاهی، دارو، درمان، سلامت محیط زیست، بحران آفرینی منطقه ای، کمک به ظهور حزب الله، حشدالشعبی، فاطمیون و نوع اینها دیده است، برای سرکوب توده کارگر به آپارتاید وحشیانه جنسیتی، زندان، شکنجه، اعدام توسل جسته است. برای داشتن سهام بیشتر قدرت با امریکا و اسرائیل گلاویز شده است، هزینه های این سهم طلبی ها را بر گرده طبقه کارگر ایران بار کرده و می کند. به هر جنایتی روی می آرد، اما سلسله جنبان کل بربریتهایش برخلاف پندارهای واهی، نه «اسلام سیاسی»!! که نقش بازی به مثابه تشخص حکومتی سرمایه در جهنم سرمایه داری ایران است. مذهب، آپارتایدش سلاح رفع خطر جنبش کارگری از سر سرمایه، دستمایه تقویت صف بندی و آرایش قوا برای سهم خواهی در عرصه بین المللی است. این رژیم را باید حتما سرنگون نمود اما نه در جنگ دموکراسی خواهی، حقوق بشری که نهایتش تغییر الگوی حکومتی سرمایه همراه با استحکام هرچه مخوف تر پایه های قدرت سرمایه داری، طغیان آمیزتر شدن سیه روزیهای مستولی حاضراست. بلکه در میدان نبردی آگاه که افق زلال محو استثمار، طبقات، هر نوع دولت را پیش رو دارد. تاریخ می گوید: این تنها راه تحقق خواسته های عاجل، انتظارات آتی، استقرار جامعه انسانهای آزاد، برابر، بی نیاز، رها شده از هر قید بالای سر است. همه راههای دیگر به اندازه کافی، با سهمگین ترین هزینه ها آزمون شده اند و هولناک ترین نتایج را بار آورده اند. این حیاتی ترین درس مبارزه طبقاتی سده های اخیر تاریخ است و همین درس هشدار می دهد که شرائط حاضر با آن که سخت تیره و تار است فرصتی مناسب برای مشتعل ساختن این کارزار است. به طور کاملا کم سابقه ای سرکوب شده ایم. دهها هزار جوان، کودک، پیر، زن و مرد طبقه خویش را از دست داده ایم. داغداریم، اما موج های متوالی سرکوب و کشتار کمترین خللی در اراده ما برای ادامه پیکار پدید نیاورده است. قهر، خشم، عصیان ما را در قیاس با روزهای قبل از دی حادتر، مشتعل تر،خروشانتر کرده است. یک دلیل بارزش آن است که آنچه ما را راهی خیابانها کرد، تمامی زمینه های خیزش و طغیان نه فقط کاهش نیافته است که لحظه، به لحظه افزون تر، انفجارآمیزتر گردیده است. ما شورش ماه دی را با فریاد رسای تاریخی کارگران دنیا آغاز کردیم که «هیچ چیز سوای زنجیرهای آهنین فقر، فلاکت، محرومیت، اسارت، بی حقوقی، برای از دست دادن نداریم»، و وقتی که کل دارائی ما زنجیرهای پولادین قفل بر دست ها، پاهای ما است چه دلیلی برای ترس از تداوم بالنده پیکار باقی می ماند؟ هیچ دلیل!! و بر همین اساس باید شکست، سرکوب، قتل عام، داغ یاران، از دست داده ها را فرصت سازیم. همه آنها را در کارگاه فکر، چاره اندیشی، شناخت کارگری خود تبدیل به فرصتی تاریخی برای ایفای پرشکوه ترین نقش ها کنیم، چگونه؟؟ با کدام راهبرد، زادراه، راهکار؟ در کدامین میدان؟ پرسشهائی هستند که باید به آنها پاسخ گفت و رویکرد ضد کار مزدی دهه های متمادی است زلال، زمینی، پراکسیس، جنبشی، کارگری به آن ها پاسخ گفته است.

اولین سخن در این گذر آن است که باید راه درست و موفق کارزار را جستجو نمود. مجرد مبارزه کردن، شوریدن، خطر نمودن، دست به خیزش زدن، راه اندازی زنجیره عظیم اعتصابات، تظاهرات خیابانی علاج درد نیست. این مبارزات باید تسلط مالکان سرمایه و حاکمیت طبقه سرمایه دار و نظام سرمایه داری بر کار، تولید و زندگی ما را دچار زلزله کند، آماج تعرض آگاه و نقشه مند قرار دهد و به سوی نابودی راند. حاصل تولید و کار ما را هر چه عظیم تر به حوزه معاش، رفاه، سلامتی، آموزش، آسایش، محیط زیست بهداشتی، محو کار خانگی، محو وابستگی اقتصادی زن به همسر و اولاد به والدین، زندگی آزاد بی نیاز، نابودی هر شکل آپارتاید سوق دهد. دخالت دولت بالای سر در زندگی ما را هر چه چشمگیرتر، پرشتاب تر زیر شلاق انقراض آرد. این اصل، معیار و ملاک باید قطب نما، ستاره راهنمای کل جنگ و ستیزها، کل مبارزات جاری ما گردد. چیزی که در سراسر قرن بیستم به صورت کاملا معکوس اتفاق افتاده است. ما میدان جنگ تسلط بر سرنوشت کار، زندگی و تولید خویش را به تمام و کمال ترک گفتیم،، فروشنده نیروی کار بودن، بردگی مزدی را تقدیر مطلق هستی خود پنداشتیم!!، استیلای وحوش سرمایه دار و دولت های درنده سرمایه داری بر هست و نیست زندگی خود را برحق، طبیعی، مقدر انگاشتیم!! درهمان حال از آنچه که سرمایه داران و دولتشان بنا بر ماهیت، فلسفه وجودی، موضوعیت اجتماعی خود بر سرمان آوردند زبان به اعتراض گشودیم، اعتصاب کردیم، شورش راه انداختیم،، تدارک قیام دیدیم. حاصل این مبارزات، شورش ها، خیزش ها هم همان است که در طول 150 سال اخیر دیدیم و اکنون بیش از هر زمان دیگری می بینیم. ما اسیر یک تناقض آتشفشانی دهشتناک هستیم و هر چه انجام می دهیم زیر شلاق این تناقض است. سرچشمه اصلی فقر، گرسنگی، استثمار، فلاکت، محرومیت، کشتار، ستمکشی، فرودستی، حکومت شوندگی، همه سیه روزی های آوار بر سرمان ساقط و طرد بودن از تسلط سراسری سازمان یافته شورائی بر سرنوشت کار و زندگی خویش است. ما این ساقط بودن را برحق و طبیعی می دانیم، مقدس می انگاریم، به آن نماز می گزاریم، در همان حال از قهر و گرسنگی و فقر و آپارتاید و نسل کشی و بربریت های فراجوشیده از همین معزول و مطرود و ساقط بودن، زبان به شکوه باز می کنیم. هر سال چند هزار اعتصاب سازمان می دهیم، سیل وار به خیابان می ریزیم، اساس مالکیت طبقه سرمایه دار بر آفریده های کار و زحمت خود را مشروع، مقدس و برحق می شناسیم، از گرسنگی، بی سرپناهی، فلاکت، بیکاری، ذلت، بی داروئی، بی دکتری، فقر ناشی از مقدس انگاری همین مالکیت شکوه می کنیم و دلیلیش را هم بی کفایتی دولتمردان می خوانیم. وجود دولت بالای سر را اصل مقدس آفرینش می پنداریم و از دیکتاتوری و کشتار و آپارتاید و حمام خون ناشی از وجود همین دولت بالای سر خشمگین و عاصی به خیابان می ریزیم، خواستار سرنگونی نوع حاکم این دولت با نوع دیگرش می شویم. اصرار داریم که «سرچشمه واقعی و اصلی سیه روزی ها به ذات خود ندارد عیبی - هر عیب که هست در وجود میرابان است»، باید «میراب ها» و دست آخر الگوی آبرسانی را دستکاری کرد!!. تناقضی به تمام و کمال آتشفشانی که توده های عظیم طبقه ما به صورت رعب آوری در گداخته های مذابش، ذوبند، فسیل هستند. نسل بعد از نسل مبارزه، اعتراض، عصیان، شورش، قیام، انقلاب می کنند. اما کارزارها، جنگها، مبارزات مالامال از طوفان، رعد و برقشان، فقط موش، آن هم موشهای طاعون زا می زاید. چرا؟؟ زیرا هدف نبردها، هزینه کردنها، قربانی دادنها صرفا آرایش و پیرایش نظام بردگی مزدی، تعویض الگوی حکومتی این مناسبات اختاپوسی است. ما با آنچه مبارزه می نامیم برده مزدی ماندن، کارگر زیستن، جدائی از کار، ساقط بودن از تعیین سرنوشت زندگی، تولید و کار خود را نه فقط دچار تزلزل نمی کنیم که قوام می بخشیم. سناریوی سیاه فاجعه آمیزی که سالیان متمادی زیر لوای دموکراسی طلبی، آزادیخواهی کاریکاتوری دروغین، حقوق بشر منطبق بر تولید افراطی سرمایه!! توسط اپوزیسیونهای راست و چپ طبقه سرمایه دار نسخه پیچی شده و توده های کارگر نقش عمله اجرایش را بازی نموده اند. این یک تناقض موحش و حکایت سنگوارگی توده های کارگر است. «هر چه بگنند نمکش می زنند - وای به روزی که بگندد نمک. طبقه ای که بناست خود را، تاریخ را، بشریت را از قید هر چه استثمار، طبقات، دولت است، از هر قید ماوراء خود رها سازد، هر چه می کند، هر اعتصاب و شورش و پیکار و انقلابش فقط پایه های استیلا، حاکمیت، ماندگاری بردگی مزدی، پایه های جدائی انسان از کارش و ساقط ماندن بشریت از تعیین سرنوشت کار و زندگی اش را آهنین تر می سازد. آنچه زیر نام مبارزه انجام گرفته و می گیرد، نه فقط هیچ کورسوئی سر راه هیچ تغییر رهائی آفرین نمی تابد که خیال کارزار رهائی را از زمین زندگی، مبارزه و شعور انسانها جاروب می کند. واقعیتی که رمز آمیز نیست. زنگاره ابهام ندارد، ضد هر گونه خیال پردازی، رجز خوانی شعار بافی است. جنگ تعویض حکومت ها نه آزادیخواهی انسانی که خاکسپاری ذلت بار هم آزادی، هم انسانیت است. آنکه آزادی را در سرنگونی یک رژیم و استقرار رژیم دیگر می جوید، پیش از هر چیز بر اساس انسان بودن و انسان ماندن آدمها شلاق حراج می کوبد. اگر بناست بارقه ای از آزادی بر زندگی بشر تابد، گرمای این تابش را باید در تسلط جمعی شورائی ضد کار مزدی انسانها بر سرنوشت کار، تولید و زندگی خود احساس کرد. دولت در هر شکل و الگو و ساختار، با هر مرام و آئین و رویکرد به هر حال دولت طبقه مسلط، نظام مستولی، مناسبات اقتصادی حاکم است. دقیقا به همین دلیل پاسدار استثمار، فرودستی، اسارت، سلب آزادی، بی حقوقی، محرومیت، فقر، گرسنگی، حکومت شوندگی و سیه روزی اکثریت غالب آنسانها است. نفس وجود چنین اختاپوسی دال بر حاکمیت مطلق کل ناحقی ها، آزادی کشی ها، قربانی بودن 75% سکنه جامعه و جهان در آستانه ماندگاری نظام بشرکش مستولی است. مادام که طبقات وجود دارند و طبقه ای طبقه دیگر را استثمار می کند. تا وقتی که اکثریت ساکنان جهان فرودستند و طبقه ای بر سرنوشت کار و زندگی آنها تسلط دارد، هیچ سخنی از آزادی، اختیار، انتخاب، رأی و اراده آزاد، انسان آزاد، حقوق انسانی، برابری جنسیتی، قومی، حق رأی واقعی انسانی و در یک جمله انسان واقعی نمی تواند در میان باشد. وجود دولت بالای سر گواه وجود طبقات و تسلط طبقه ای بر سرنوشت زندگی و کار و تولید طبقه دیگر، سند استیلای نظام مبتنی بر استثمار و فرودستی اکثریت غالب جمعیت کره خاکی و لاجرم گواه بارز ساقط بودن اکثریت انسانها از حق، آزادی، انتخاب، برابری جنسیتی و قومی، فریاد بلند محرومیت انسانها از جق تعیین سرنوشت زندگی خویش است و سؤال اساسی آنست که «چرا باید تحمل کرد رنج آبیاری کردن باغی که از آن کل کاغذین روید»؟؟ چرا باید به شورش و خیزش و مبارزاتی دل بست که فرجام آنها سوای سقوط یک اختاپوس حکومتی، عروج اختاپوس بشرکش بعدی، تحکیم پایه های حاکمیت نظام بردگی مزدی و ماندگاری تسلط طبقه استثمارگر بر سرنوشت زندگی و کار طبقه استثمار شونده هیچ چیز دیگر نیست؟؟. سینه چاکان فریبکار دموکراسی، آزادی و حقوق بشر پوشالی نسخه پیچی سرمایه داری تاریخا به این سؤال جواب داده اند. جوابشان این بوده که «استراتژی داریم، تاکتیک داریم، این ها را قاطی نکنیم، تاکتیک هموارساز راه تحقق استراتژی است. در تاکتیک تنزه طلبی جایز نیست، به هر رفرمی باید آویخت، دست به اصلاح سرمایه داری زد، انتخاباتش را مقدس دید، در آن شرکت جست، دولتمرد بی لیاقت را با نوع لایقش جایگزین کرد، مصوبات پارلمان نظام بردگی مزدی را محترم دانست، به قوانین مجالس سرمایه ارج نهاد، خواستار بهبود و انسانی تر شدن آنها بود، حق تشکیل سندیکا خواست، درخواست قبول تحزب کرد. حق اعتصاب طلب نمود، متقاضی آزادی تظاهرات شد، با این حق وضع معاش را بهتر ساخت، پای صندوق رأی رفت و راه تعویض دولت ها را پیمود، بدها را جانشین بدترها کرد. اگر اینها، این نیایش ها، سازش ها، اجماع طلبی ها، مماشات ها جواب دلخواه ندادند، می توان شیپور قیام نواخت، به خیابان ریخت، دولت روز سرمایه داری را با دولت دیگر همین نظام جایگزین نمود، نام این کار را انقلاب نهاد!!، اگر همه این اصول، فروع، واجبات، مستحبات، مکروهات را به صورت مشروع به جا اریم، وارد دورانی خواهیم شد که از تمامی تدارک لازم برای مفاصا حساب با سرمایه داران و دولتهایشان برخوردار می شویم!!. می توانیم پشت سر امامان متحزب، با اقتدا به مراجع عظام حزبی داد خود از مهتر و کهتر بستانیم، ماشین دولتی روز را با ماشین مدرن تر، شاید هم بسیار کهنه تر حزبی جایگزین کنیم، نام این کار را هم طلوع عالم سوسیالیسم بگذاریم. در تمامی این مسیر معراج وار، یک چیز را نباید از یاد برد. عدول از این اصول، چپ روی، بیماری کودکی، آمیختن استراتژی و تاکتیک، تنزه جوئی در تاکتیک، خیالپردازی و اتوپی بافی است!! پاسخ تاریخی دموکراسی خواهان، رفرمیست ها، حزبیون به سوال بالا این بوده است. پاسخی که مونتاژ ناشیانه و بنجل کل فریبکاری ها، دروغپردازیها، شستشوی مغزی ها، مسخ سازیهای آفریده کارگاههای فکر سرمایه داری است. اگر حتی یک میلیونیم این خزعبلات کمترین رنگ حقیقت داشت، توده های کارگر عظیم ترین بخش جهان به ویژه دو قاره اروپا، امریکا باید سالیان متمادی پیش آخرین مرزهای جامعه پیراسته و پالایش شده از هر شکل استثمار، طبقات، دولت، بقایای این پدیده های شوم را پیروزمندانه پشت سر می نهادند و با این کار کل بشریت را ساکن دورترین کهکشانهای رهائی فرجامین می کردند!! تاریخ صد و پنجاه سال دنیا در سطر، سطر و کلمه، کلمه اش گواه فریب آمیزی، جادوگری و پوشالی بودن این ادعاهای مخوف ساخته و پرداخته اطاقهای فکر سرمایه داری است. باید بر سینه کل این جعلیات دست رد نهاد. آنها را مهر سموم شعور بشر کوبید و دفن تاریخی کرد. انچه باید از دیرباز جایگزین این استراتژی پردازی ها، تاکتیک بافیها، نسخه نویسی ها می شد، مبارزه طبقاتی آگاه توده های عظیم انسانی برای تسلط سراسری سازمان یافته شورائی بر سرنوشت کار، تولید و زندگی خویش است. درست همان راهی که طبیعی ترین، خودپوترین، همگن ترین، همسازترین، همجوش ترین جهتگیری در زندگی و کار و کارزار کارگران است و این سرمایه، سرمایه داران، دانشوران نظام بردگی مزدی، ایدئولوگ ها، نظریه پردازان بورژوازی همراه با درس آموختگان آنها هستند که توده کارگر را از این کارزار، جهتگیری، ریل، دور می سازند، کارگران به حکم کارگر بودنشان اهل تولید و کار اجتماعی، دستجمعی هستند، کارشان اساسا اجتماعی است و صد، صد، چند صد، چند صد، هزار، هزار یا بیشتر زیر یک سقف گرد می آیند. این سرمایه است که شیرازه با هم بودنشان را از هم می پاشد، آنها را جمع می کند تا یک، یک، جدا، جدا در سلول های مجزای زنجیره تولید محبوس و همان جا مدفون سازد، مطالباتشان علی العموم مشترک و واحد است. سرمایه است که زیر شلاق تقسیم کار بشرستیز خود این خواستها را متفاوت، مختلف، از هم بیگانه می سازد. اعتراض، طغیان، شورش، خیزششان به طور خودپو سمت جمعی، شورائی سرمایه ستیز دارد. سرمایه و مالکان و نمایندگان فکری اش هستند که این جمعی بودن، شورائی و سرمایه ستیزی خودپو را خفه می کنند، به قانون، دولت، حقوق، نظم مدنی پویه تولید سود می آویزند. هر چه به گذشته دورتر برگردیم شاهد ضدیت خودجوش و طبیعی بیشتر توده کارگر با سرمایه و سرمایه دار می شویم، اگر در باره سرکوب فیزیکی طبقه کارگر و جنبش کارگری توسط دولتهای سرمایه داری به اندازه قطره ای از هفت دریا سخن رفته است، در باره سرکوب تر مخوف تر فکری این طبقه با شلاق مهندسی افکار بورژوازی، روند کار و چرخه نظم سرمایه، منجیان چپ نمای مسالمت جو، میلیتانت، اردوگاهی،غیراردوگاهی سوسیال دموکراسی حتی جرعه ای از بی نهایت هم تشریح نگردیده است. زیر توفش طاعونی این سرکوب فکری است که کارگران همه جای جهان از جمله جهنم سرمایه داری ایران اساس جنگ برای تسلط بر سرنوشت تولید و کار و زندگی را به طور کامل از یاد برده اند. به ورطه ای سقوط کرده اند که سخن از چنین کارزاری را هذیان و اتوپی پردازی می دانند. همان ترهاتی که نیروها و عوامل بالا در ذهنشان کشت کرده اند، امروز سراسری تر، دیجیتالی تر، تهاجمی تر، دموکراسی طلبانه تر، حقوق بشری تر، کثرت گراتر از پیش کشت می کنند و حاصل این کشت را کهکشانی برداشت می نمایند. اگر این کوهسار وارونه پردازی سرشتی سرمایه داری، نهادهای قدرت سرمایه و نیروهای سرمایه آویز درون جنبش کارگری نبود، توده کارگر کارزار سازمانیافته سراسری، شورائی برای تسلط جمعی اشتراکی بر سرنوشت زندگی، کار، تولید را طبیعی ترین، در دسترس ترین، آشناترین، عاجل ترین ریل کارزار خود می دید. حقیقتی زلال که چپ قرن بیستمی در وارونه سازی و تزریق این وارونگی به شعور کارگران حتی دست احزاب رسمی بورژوازی را هم از پشت بسته است.

شیرازه و عصاره سخن آنست که آنچه در سده بیستم و آز آن بدتر در طول چند دهه اخیر زیر نام مبارزه آنجام یافته و در حال انجام است سوای طواف کعبه سرمایه، «رمی جمره» سرمایه داران شیطانی»، «سعی صفا و مروه» در طلب حاجات از سرمایه، «بستن احرام» برای میعاد و میقات سرمایه داری خوب!! و سرمایه داران شایسته!! به شیوه های مختلف، پشت سر امامان و مراجع فریبکار متفاوت هیچ جیز دیگر نبوده است، باید یک بار و برای همیشه بر کل این روند، کل این کارنامه مردود، تازیانه آگاهی زد. راه مبارزه طبقاتی ضد بردگی مزدی، راه ورود به میدان جنگ تسلط سراسری شورائی بر سرنوشت زندگی و کار را پیش گرفت. هر خواست، اعتصاب، شورش، خیزش کارگران در هر عرصه حیات اجتماعی باید این بنمایه و ماهیت را احراز کند. بابد علیه اساس کارگر بودن، برده مزدی زیستن چنگید، بر همین مبنا مطالبات معیشتی، رفاهی، حقوقی، سیاسی، اجتماعی، زیست محیطی، جنسیتی را ولو در نازل ترین سطح نباید با عزیمت از همیشه کارگر ماندن طرح کرد. برعکس باید کارزار حصول هر کدام را لحظه ای و حلقه ای از زنجیره سراسری مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری ساخت. در همین راستا کمپین افزایش مزد قفل به عبودیت سرمایه نه مبارزه طبقاتی که دفن خود در نظام منحط و ضد بشری مزدبگیری است. در پائین ترین سطح انتظار باید سنگر خارج سازی خوراک، پوشاک، مسکن، وسائل خانه، آب، برق، دارو، درمان، آموزش، ایاب و ذهاب، تفریح، سلامت فیزیکی، فکری همگان از هر نوع داد و ستد پولی، سرمایه داری افراشت. آزادی در روایت آگاه جنبش کارگری آزادی بیان و مطبوعات، تشکیل سندیکا و و تظاهرات خیابانی، اعتصاب درون مراکز کار نیست، ممنوعیت مطلق هر شکل دخالت دولت در زندگی انسانها بند اول کیفرخواست این جنبش است. باید برای آزادی از شر هر قید آفریده سرمایه و مناسبات طبقاتی پیکار کرد. در عرصه ستیز با آپارتاید جنسیتی نباید زمین و زمان مطالبات را به آزادی پوشش و رفع حجاب قفل زد. در همان اول گام بابد بر محو کار خانگی زنان، امحاء فوری هر نوع وابستگی اقتصادی زن به همسر و اولاد به والدین پای فشرد. «حق» را در داشتن حق اشتغال، رفتن پای صندوق های رأی، انتخاب محل سکونت، عضویت در این و آن سازمان، تعیین الگوی حکومتی سرمایه داری دیدن نه کارزار حق خواهی آگاه کارگری که تکدی حقوق کاریکاتوری نسخه پیچی اپوزیسیونهای بورژوازی از حاکمان سرمایه است. جنبش کارگری باید بر حق مسلم همگان برای دخالتگری آزاد، نافذ، مستقیم، خلاق، برابر در تعیین شورائی، اشتراکی سرنوشت کار، تولید، زندگی اصرار ورزد. در اینجاست که صدای همه کارگران به اعتراض بلند خواهد شد و خواهد گفت ما هر سال چندین هزار اعتصاب کرده ایم. شورش ها راه انداخته ایم، دست به قیام زده ایم. انقلاب نموده ایم، هزار، هزار و اخیرآ چند ده هزار کشته داده ایم، با همه اینها حتی قادر به افزایش سنار، سی شاهی دستمزد نشده ایم، هیچ زندانی را آزاد نکرده ایم، به هیچ موفقیتی دست نیافته ایم حالا می گوئید برای خارج سازی مایحتاج اساسی زندگی از سیطره خرید و فروش بجنگیم!! سد راه دخالت دولت در زندگی خویش شویم، بر محو کار خانگی پای بفشاریم و .... اعتراض و پاسخی که بمب تمامی سنگوارگی و مصداق بارز ضرب المثل معروف مادر و دختری است که مادر سراسر شب را تا صبح قصه گفت و وقتی از دختر جویای نظر شد، او خمیازه ای کشید و گفت «شمردم ٣٣٠ مورچه وارد این لانه شد» همه حرف این است که انچه انجام گرفته و در حال انجام است، نه مبارزه طبقاتی که دفن و کفن قدرت پیکار طبقاتی در گورستان نظم سرمایه بوده است. مبارزه میان طبقات، میان استثمارشونده و استثمارگر، فرودست و مسلط یعنی اینکه طرفین بساط هر شکل اجماع را برچینند، تمامی توان خود در تیر کنند و علیه هم وارد میدان مصاف شوند، طبقه سرمایه دار تاریخا این کار را کرده است. در بسیج، سازماندهی، از قوه به فعل در آوردن آخرین ته مانده های توان کارزار فیزیکی، فکری، حقوقی، سیاسی، نظامی، پلیسی، مدنی، ایدئولوژیک، شستشوی مغزی، جنگ افروزی، هولوکاست آفرینی، بشرسوزی خود هیچ دریغ نکرده است. عکس ماجرا در مورد طبقه کارگر صدق می کند. این طبقه نه فقط قدرت ساحره تاریخساز، تحول آفرین و رهائی بخش خود را به هیچ میزان، در هیچ سطح وارد میدان نساخته، از قوه به فعل در نیاورده، که کل این قدرت یا در واقع ضد قدرت را به نفع نظام بردگی مزدی، در کویرلوت ایمان به همیشه کارگر ماندن، برده مزدی بودن، خاکسپاری کرده است. آخرین قله انتظارش دریافت ده درصدی از حاصل کارش و افزودن ۹٠ درصد دیگرش بر سرمایه سرمایه داران، تعویض یک دولت درنده سرمایه داری با دولت درنده دیگر، کم کردن شمار زندانیان، خلاصی از حجاب اجباری و مانند اینها بوده است. بر این کار هر نامی می توان نهاد اما اطلاق مبارزه طبقاتی «برعکس نهند نام زنگی کافور» است. اگر نسل بعد از نسل این کارها صورت گرفته و زندگی توده کارگر با شتاب فزاینده رو به قهقرا، فلاکت، گرسنگی و سیه روزی افزونتر رفته است هیچ ربطی به ناممکنی تحقق مطالبات بالا ندارد؟؟!!. جان کلام آن است که بساط سرمایه آویزی، دخیل بندی، دور خود چرخیدن، خود فرسودن را برای همیشه جاروب کنیم و دست در دست هم یک ضد قدرت سراسری سازمانیافته شورائی ضد بردگی مزدی شویم، راه کارزار تسلط بر سرنوشت کار، تولید، زندگی پیش گیریم. کاری که در هیچ مقطع از تاریخ سرمایه داری انجام نگرفته است. ایا ابراز وجود به مثابه چنین ضد قدرت و برپائی جنبش مورد گفتگو شدنی نیست. این حرف تا آنجا پوشالی و ابتذال آمیز است که حتی نقدش هم انسان را دچار چندش و اشمئزاز می کند. طبقه کارگر ایران از ظرفیت کافی برای برپائی این جنبش برخوردار است. باید این ظرفیت را به کار گیرد. ویژگی بارز و خصلت نمای شرائط حاضر آنست که بیش از هر زمان دیگر مجبور به اتخاذ این جهتگیری است. بر سر یک بزنگاه طوفانی تاریخی قرار گرفته است. باید راه کارزار تسلط برسرنوشت زندگی و کارش را پیش گیرد، در غیر این صورت نه زندگی که زنده ماندنش نیز در پرده ابهام است.

ناصر پایدار - فوریه ۲۰۲٦