افق روشن
www.ofros.com

نگاهی دوباره به حوادث دیماه و جنگ افروزی دولت ها


ناصر پایدار                                                                                                                                                                                     شنبه ١٦ خرداد ١۴٠۵ - ٦ ژوئن ۲۰۲٦

هجوم ارتش های جنگ افروز و نسل کش امریکا - اسرائیل به ایران و جنگ ۴٠ روزه آن ها با رژیم درنده اسلامی سرمایه داری فقط جان هزاران کودک، پیر، جوان، زن، مرد طبقه کارگر را نگرفت. فقط شمار کثیر مدارس، بیمارستانها، اماکن مسکونی، پل ها، جاده ها، کارخانه ها، بنادر، مزارع، پالایشگاهها، حاصل کار چند نسل طبقه کارگر را نابود نساخت. همراه با همه این کشتارها، ویرانی ها، سهمگین ترین ضربه را بر پیکر کارزار روز توده های کارگر هم وارد کرد. ضربه کوبنده ای که بخش آغازینش در سیاهی زار فریبکاری ها رمزآمیز شد و از تیررس نگاه همگان دور ماند. شروع ماجرا به روزهای پرتلاطم دیماه برمی گردد. زمانی که مبارزات سالها و ماههای متمادی کارگران شاغل، بازنشسته در مراکز کار، اجتماعات خیابانی، شورش های سراسری برای تحقق نازل ترین خواست های معیشتی، در پس بن بستی پولادین مشق انفجار می کرد. انفجاری که از یک سو، رژیم اختاپوسی اسلامی سرمایه با همه قوا آن را رصد می نمود و برای سرکوب سبعانه خونبارش تدارک می دید، همزمان و از سوی دیگر اسرائیل، امریکا، به ویژه اولی به کمک تمامی دستگاههای مخوف جاسوسی، نفوذی، دیجیتال، مزدوران آموزش دیده، اراذل منفور سلطنت طلب نیز رخدادهایش را می کاویدند، برای مصادره و سوار شدن بر موجهای در طغیانش نقشه می کشیدند، تدارک می دیدند و آماده هر جنایتی می گردیدند. حوادث دیماه ١۴٠۴ مثل هزاران شورش دیگر تاریخ صد ساله اخیر نمایش خشم مشتعل و طاقت مذاب توده های کارگر و فرودست زیر فشار شدت استثمار، فقر، گرسنگی، بی سرپناهی، اعدام، همه اشکال آپارتاید، محرومیت های معیشتی، درمانی، فاجعه های زیست محیطی مولود سرمایه داری بود. در این جای هیچ حرفی نیست. این نیز کاملا بدیهی است که عظیم ترین، پرشکوه ترین، طوفانی ترین، خروشان ترین خیزش های کارگری مادام که تجلی عروج و میدانداری آگاه، سازمان یافته، شورائی، نقشه مند توده کارگر علیه نظام بردگی مزدی نباشد، همیشه، همه جا در معرض مصادره این یا آن اپوزیسیون درون طبقه سرمایه دار و ایفای نقش پیاده نظام انتقال قدرت از یک بخش بورژوازی به بخش دیگر است. تا اینجا روشن است. بحث حاضر با یقین به این مفروضات مرور مجدد شورش دی را لازم می بیند و این مرور را با تأکید بر یک واقعیت تلخ پی می گیرد. این واقعیت که طغیان ماه دی در عین حال که مثل همیشه آتشفشان شدت استثمار، ستمکشی، محرومیت، تبعیضات انفجارآمیز و سیه روزیهای دیگر مولود نظام سرمایه داری بود، اما برخلاف رخدادهای بعد از ۱۳٨٨، متضاد با شورش های کارگری دیماه ٩٦، آبان ٩٨، مبارزات ٩٧ و موارد مشابه، توسط خود توده کارگر هدایت نشد. بورژوازی ناراضی داخلی، نسل کشان درنده اسرائیلی، جنگ افروزان فاشیست امریکائی، اوباش سلطنت طلب در کنترل، «هدایت» و تعیین مسیرش نقش جدی داشتند و از پیش آماده اثرگذاری بودند. این دولت ها، نیروها، درچهارچوب مجادلات طبیعی درون بورژوازی، از دیرباز برای مصادره آشکار یا رمزآمیز جنبش کارگری، تبدیل هر چه مرموزتر آن به وسیله تسویه حساب با حریف تلاش می کردند، همه راهها را می رفتند، با «من و تو»، «ایران اینترنشنال»، صدای امریکا... به شستشوی مغزی و مهندسی شعور جوانان می پرداختند، پاشنه آشیلهای اساسی مبارزات کارگری، فسیل بودن کارگران در رفرمیسم، دموکراسی خواهی، اصلاحات مدنی، تعویض الگوهای حکومتی سرمایه را موهبت می دیدند و مغتنم می شمردند، از نارضائی همیشه در طغیان توده کارگر نسبت به رژیم درنده اسلامی سرمایه، بهره برداری می کردند، این کارها را انجام می دادند اما در هیچ کدام شورش های بالا، حتی در «زن، زندگی، آزادی» قادر به کنترل مؤثر و جهت دادن موج طغیان نشدند. این بار تفاوت داشت. کارگران، حتی جوانان طبقه کارگر خیزش را آغاز نکردند. تاجران موبایل، بازاریان بودند که به دنبال تصمیم دولت پزشکیان به قطع «ارز ترجیحی» شروع آن را کلید زدند. به خیابان ریختند، پس از آن بود که توده های کارگر، علی العموم جوانان وارد میدان شدند، رخدادی که نور نوید می پاشید، اما روند مستعجل داشت. خیلی زود نسل کشان اسرائیلی، امپریالیستهای فاشیست امریکائی، اراذل سلطنت طلب مزدور رضا پهلوی، بساط مصادره پهن کردند، با تمامی قوا کوشیدند تا رانندگی قطار خیزش را به دست گیرند. هر کدام به شکلی ایفای نقش کردند. ترامپ «در راه بودن نیروی امداد امریکائی» را جنجال کرد. «شعبان بی مخهای» نبش قبر شده میراث دار ساواک دست به کار بسیج معترضان به سوی مراکز نظامی و پلیس شدند. ناراضیان درون دولتی و نفوذی موساد با تکنیکهای پیشرفته دیجیتال فراز و فرود رویدادها را به اربابان اسرائیلی خود گزارش کردند. فاشیسم حاکم امریکا با ائتلاف ناسیونالیستهای کرد نرد عشق باخت و وعده ارسال سلاح داد. در سوی دیگر ماجرا رژیم درنده اسلامی سرمایه همه چیز را زیر رصد گرفت و برای شروع ماجرا، جاری سازی سیلاب خون کارگران معترض دقیقه شماری کرد. توده کارگر عاصی خیلی زود فشار این تهاجمات، دست اندازیها، مصادره گریها، سرکوبها را بر سینه کارزارش لمس کرد، همه اینها در وضعی روی داد که جنبش کارگری از هیچ تدارک، نطفه بندی، آمادگی، سازمانیابی ضد سرمایه داری برخوردار نبود، لاجرم، تنها نقش و کارش آن شد که بمب نارضائی جاری کف خیابانها باشد. منادیان منجیگری و تیولداران قیمومت طبقه نیز با شیپورها، سایتهای اینترنتی، رسانه های جمعی، در ارکسترهای پرتنوع، سمفونی سرنگونی ساز کنند و آئین رهبری به جای آرند!!.

در سینه کش این سیاهی ها عمله موساد و اسرائیل جنبیدند. مزدوران سلطنت طلب و ایادی نفوذی خود را مأموریت دادند تا زمام کارها، تعیین نوع شعارها، جهتگیری اعتراضات را در اختیار گیرند. با امدن توده های عاصی هر چه کثیرتر، شعار حمایت از جرثومه نفرت، رضا پهلوی سر دهند. عاصیان را ترغیب یورش به مراکز پلیسی بنمایند، تصادمات میلیتاریستی میان گرسنگان، ناراضیان خشمگین و نیروهای سرکوب رژیم اسلامی را به سود خود دامن زنند، نقشه پلید «زهر طرف که شود کشته سود اسلام است» را جامه عمل پوشانند. نقشه ای که با توجه به شرائط احتراق توده ها، عملا کارگر افتاد. رژیم درنده و نسل کش اسلامی که کل ماجرا را زیر ذره بین داشت، مشتاق و مجهز، با بیشترین نیروی کشتار وارد میدان شد. حوادث روزهای ۱۹ و ٢٠ دی رقم خورد. هر دو بلوک بشرکش سرمایه، رژیم اسلامی در یک سو، عمله های فسیل اسرائیل، امریکا، اوباش رضا پهلوی در سوی دیگر، شروع به درو نمودن دهها هزار انسان معترض متوهم و تا حدی هم گرفتن جان یکدیگر کردند. حادثه ای که به این شکل و با این ترکیب در تاریخ جنبش کارگری ایران سابقه نداشت.

گفتن واقعیتهای بالا شاید این شائبه را پدید آرد که نقش و قدرت طبقه کارگر، به ویژه جوانان این طبقه، خشم انفجاری ناشی از نارضائی آنها در این شورش کمرنگ، دخالت دولتها و نیروهای کارگرکش اختاپوسی آنها در فریب فرودستان بیش از حد بزرگ و کل تصویر با این اشکالات مهم، کاملا گمراه ساز است!!. حقیقت، متضاد این پندار است. اولا نقش و قدرت طبقه کارگر با ملاک وسعت طغیانهایش محاسبه نمی شود، هم جنبش سراسری منتهی به قیام بهمن ۵٧، هم «بهار عربی» کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا با گوشت و پوست و خون توده کارگر زبانه کشید و همه جاگیر شد، اما جمهوری اسلامی، القاعده، طالبان، داعش، بوکوحرام، فجر لیبی زاد. معیار داوری نقش بازی جنبش کارگری، درجه سازمان یافتگی آگاه شورائی، ضد کار مزدی آن است. حتی نفس سرمایه ستیزی خودپوی طبقاتی کارگران در غیاب این ملاک، چاره درد نیست. توده کارگر را از عملگی تعویض الگوهای حکومتی سرمایه، تبدیل شدن به سکوی عروج فاشیسم باز نمی دارد، سد راه پیوستن کارگران به «ماگا»، «آ. اف. دی»، «اس . دی» نمی شود، مانع دخیل بندی آنها به ترامپ و نتانیاهو نمی گردد. آنچه باید مدام در گوش شعور توده همزنجیر فریاد زد، نه تقدس خروج سیل آسا که خطر سقوط قیامشان به تله باندها، احزاب، دولت ها، مافیاهای سرمایه داری است. تنها با انجام این کار است که قدرت رهائی آفرین طبقه خود را پاس داشته، نمایش راستینش را ارج نهاده ایم. آنچه در دیماه ١۴٠۴ شاهدش شدیم سناریوی سقوط استیصال آمیز ناخواسته و در مواردی خواسته جوانان یا کلا بخشی از طبقه کارگر به تله مخوف ترین دشمنان طبقاتی جنگ افروز، بشریت کش منجی نما!! حین فرار از شر سبعیت ها، بربریت ها، نسل کشی های طوفانی دشمن طبقاتی حاکم بود. در همه دوره های پیش اگر نه قهر آگاه ضد سرمایه داری کارگران اما شط اعتراض آنها علیه گرسنگی، فقر، بی سرپناهی، زندان، شکنجه، آپارتاید جنسیتی، آلودگیهای زیست محیطی بود که طغیان می کرد، به خیابان می ریخت، این بار هم طبقه کارگر و جوانانش بمب در حال انفجار بودند ولی انفجار را خود برنامه ریزی و هدایت ننمودند. بورژوازی شروع کرد، ترامپ و نتانیاهو، شبکه های معماری شده موساد، اراذل مزدور رضا پهلوی راننده ماشین اعتراض شدند. نشریه «اسرائیل هیوم» را نگاه کنیم. «حاکمان اسرائیل جنگ اخیر را برای (اردیبهشت ١۴٠۵) دستور کار ساخته، در برنامه خود داشتند، اما شروع اعتراض ضد افزایش نرخ ارز، آنها را غافلگیر کرد. موساد روی توده کثیر جوانان ناراضی و هواداران پهلوی متمرکز بود. تلاش داشت تا اعتراضات خیابانی (شورش دیماه) و سپس حمله نظامی دیرتر انجام گیرد، زیرا بر این باور بود که هنوز ترس توده های ناراضی از رژیم اسلامی بالا است و باید کاری کرد نقشه هائی را پی گرفت که این هراس و احساس ناتوانی هر چه بیشتر فرو ریزد. موساد در همین زمان مسلح کردن و آموزش گروه‌های مختلف، از جمله احزاب ناسیونالیست کرد ایرانی را با هدف تقویت یک آلترناتیو سیاسی دستور کار کرد، از طریق نتانیاهو طرح خود را با ترامپ و «سیا» در میان نهاد، برای جلب توافق کاخ سفید و رؤسای سیا به همه تلاشها دست یازید و موفق گردید. (نقل به مضمون از بی بی سی فارسی) خبرنگار بخش «راستی آزمائی» بی بی سی اضافه می کند که «دیوید برنع» رئیس روز موساد نقشه مند و حساب شده، دستور داد تا فیلم از کارانداختن پدافند هوائی ایران در جنگ ۱٢ روزه، توسط عوامل نفوذی خود در رژیم اسلامی در اختیار رسانه های بین المللی قرار گیرد. کاری که به دلیل خطر لورفتن مزدوران نفوذی «افشاء نامتعارف» اسرار بود!! اما «رئیس موساد این افشاگری را نیاز موفقیت طرح راه اندازی اعتراضات و سپس شروع جنگ می دیده است». او می خواسته است رژیم اسلامی را آسیب پذیر، هراس توده ها را کمتر، باورشان به حمایت اسرائیل، امریکا را محکم، امیدشان به پیروزی را تقویت کند!! قابل تعمق است که «برنع» و دولت اسرائیل در ستیز خود با رژیم درنده اسلامی، پاشنه آشیل توده های ناراضی آماده شورش را زیر نظر داشته، روان درمانی می کرده!!، در تدارک فروریزی ترس آنها برای شروع شورش بوده است!!، اما فعالان کارگری، داعیه داران رهبری جنبش رهائی طبقه کارگر، به جای تلاش برای چالش موانع سر راه عروج و سازمانیابی شورائی ضد سرمایه داری این جنبش، اساس امکان پذیری چنین کاری را به تیر می بندند و پشت سر هم، مهر «ناممکن» می کوبند. نتانیاهو و موساد با مشاهده ترس کارگران از افراختن بیرق سرنگونی حریف آیه یأس نخواندند. ورد ناممکن زمزمه نکردند، به چاره گری افتادند و برای مصادره طوفان اعتراض کارگران تدارک دیدند. در اردوی فعالان کارگری، پرچمداران رهائی طبقه کارگر، نفس این کلام که مبارزه اجتناب ناپذیر روز کارگران در حوزه، معاش، آزادیخواهی، احقاق حقوق اولیه انسانی، علیه آپارتاید جنسیتی، فجایع زیست محیطی می تواند و باید خواست، انتظار، راهکار، راهبرد، جهت گیری بالنده ضد بردگی مزدی اتخاذ کند، الحاد تلقی و مطرح کنندگانش مشتی خیالباف معرفی می گردند.

گزارش «اسرائیل هیوم»، «راستی آزمائی بی بی سی» یا سایر رسانه های سرمایه داری می تواند و معمولا با کوهی از فریب ها، اغراض خاص، آدرس پردازیهای دروغین همراه است اما آنچه وقوع سناریوی مورد گفتگو را تصریح می کند فقط این ها نیست. تار و پود رخدادها، فرایند شورش، جهتگیری، راهکارها و زنجیره اتفاقات روزهای ٢٠ تا ٢٢ دی، مقایسه آنها با خیزش ها و طغیان های پیشین توده کارگر، همگی حکایت در تله افتادن شورشی بود که بدون تردید سوای فشار گرسنگی، شدت استثمار سرمایه داری، بی سرپناهی، آپارید جنسیتی، فقر، بیکاری، بی آبی و سایر بدبختی های آفریده سرمایه داری سرچشمه دیگری نداشت اما راه نیافتاده به سرقت رفت. در خیزش آبان ٩٨ دیدیم که کارگران گرسنه وعاصی در خیلی جاها، به طور مشخص «قلعه حسن خان» سراغ سوپرمارکتهای زنجیره ای رفتند. شروع به بیرون کشیدن مواد غذائی، مایحتاج معیشتی برای سیر کردن شکم گرسنه فرزند نمودند. یخچالها، دستگاههای پخت غذا، ماشین های رختشوئی، وسائل خانگی را میان کارگران فاقد این امکانات توزیع کردند. هر چه انجام دادند تعرض به حریم مالکیت، چرخه گردش سرمایه، بازپس گیری قطره ناپیدائی از هفت دریای خروشان اضافه ارزشهای تولید شده خودشان بود. در مواردی سخن از تصرف خانه های خالی به میان آوردند. از جای خالی شوراهای کارگری گفتند، اما این بار «برجای چنگ و نای نی - آواز زاغ است و زغن». عربده های شوم و نفرت بار، « زنده باد شاه»، «پهلوی بر می گردد» و نوع مزخرفات بود که از گلوها تبخیر، فضای تنفس انسانها را مسموم نمود. به جای سرکشی طغیان آمیز سرمایه ستیزی خودپو و نوش کردن جرعه ای از کارهای پرداخت نشده اقیانوس وار نسل های متوالی، شروع به چاقوکشی چاله میدانی برای تسویه حساب با عمله کشتار رژیم اسلامی شد. همه چیز رنگ و بوی یک شورش حودجوش کارگری را از دست داد. آیا کارگران بودند که شعارهای رسوای بالا را سر دادند؟! مسلما غالب آنها این کار را نکردند، معضل اینجا است که توده کارگر و جوانان خروشان معترض شوریده در خیابانها، حتی در حد گذشته، به اندازه شورش دی ٩٦، آبان ٩٨ مهار شورش خویش را به دست نداشتند، زلزله گرسنگی، آپارتاید، فقر، محرومیت ها و سیه روزیهای مولود سرمایه داری، اعمال شده توسط حاکمان اسلامی درنده سرمایه آنها را به خیابان راند، اما سریع در تله کارگذاری شده هولوکاست آفرینان صهیونیست و جنگ آفروزان بشرکش فاشیست امریکائی افتادند، عنان اعتراضشان را دشمن آشکار و پنهان طبقاتی به دست گرفت. دردناک تر اینکه، در سطحی ولو نه وسیع، از بی وفائی و خلاف عهد تله گذاران گفتند!!، اینجا، آنجا به صورت شنیع ناله کردند که ترامپ آنها را تنها گذاشته است!! نشانه ها زیاد و بسیار بیشتر از اینها است. دانشگاه تهران از روز تأسیس تا حال، کل در، دیوار، زمین، آسمان، میزها، چمنهایش رازدار فریادهای پرطنین ضد سلطنت، ضد دولت های امریکا، اسرائیل، مسیل خون دانشجویان معترض به ورود شوم «نیکسون ها» بوده است، اما دیدیم که در دی ١۴٠۴ «مشک ها کافور، «جعدها چین و شکن»، شعارهای پرشور ضد شاه جایش را به نفیر منفور شاه خواهی داد!! باز هم سوء تعبیر نشود. اکثریت غالب معترضان عاصی در دانشگاهها، خیابانها موافق شنیدن این زوزه ها نبودند اما به مخالفت با آن هم برنخاستند، فرمان هدایت شورش را از دست آنها نگرفتند، بی تفاوت ماندند، چه بسا عده ای تکرار هم کردند و در تونل حفاری شده آن ها چرخیدند. به آنها فرصت و رخصت دادند تا کنترل خود را بر شورش جاری اعمال کنند، مهر تأثیر کوبند.

آنچه در «دیماه ١۴٠۴» در جنبش کارگری ایران رخ داد، آژیری در گوش هر کارگر، هر فعال دردمند این جنبش است. رویداد «دی» فقط حکایت فرار کارگران از مبارزه آگاه ضد سرمایه داری نبود. مجرد رفرمیسم و سرمایه آویزی ناشی از سطح نازل شناخت را به نمایش ننهاد. از اینها فراتر رفت. حدیث وقوع این فاجعه شد که کارگران فاقد اتحاد استخواندارشورائی ضد بردگی مزدی با گذشت زمان، ادامه انحلال در ساختار نظم سرمایه، چرخیدن در مدار آرایش، پیرایش مناسبات کار مزدی، هر روز ژرف تر از روز پیش دچار تباهی و سقوط می گردند. اگر در دوره ای سیاهی لشکر ضد امپریالیسم خلقی می شدند، دوره بعد ملتجی هارترین، نسل کش ترین اختاپوس ها، دخیل بند ذلیل سبعانه ترین، امپریالیستهای فاشیست برای رهائی از شر «ضد امپریالیسم»!! آفریده «انقلاب»!! خود می گردند. اگر زمانی از شر رژیم تا مغز استخوان بشرکش، منفور شاهنشاهی سرمایه داری، شکار غول بیابان اسلامی شدند اینک برای فرار از چنگال قهر همان غول درنده، دست التماس پیش موساد و سیا، نتانیاهو و ترامپ دراز می کنند. بر این روند باید خون گریست. گریه خونی که تعبیر زمینی اش برای فعالان جنبش کارگری راه افتادن، دست همدیگر را فشردن، حضور هر چه آگاهتر، نقشه مندتر، در ژرفنای مبارزات جاری توده همزنجیر، ارتقاء این مبارزات به یک جنبش سازمانیافته سراسری و شورائی ضد بردگی مزدی است. برای این کار دو قرن دیر شده است اما اینک با شرائطی مواجهیم که سخن از نابودی دهها میلیون نفوس توده کارگر در جهنم سوزان سرمایه داری ایران است. رفرمیسم، دموکراسی خواهی و جنبش مدنی سرمایه آویز، جار و جنجال تعویض رژیم ها، دولت ها با میدانداری «نیروی سوم»!! به پایان تاریخی خود رسیده است. حاصلش در همین جهنم، خطر مرگ زنجیروار ناشی از بی داروئی، گرسنگی، آوارگی میلیونها کودک، پیر طبقه کارگر است. درصد چشمگیری از کارگران بضاعت خرید نان را از دست داده اند. ۵۵% آنها اجاره نشینند و قادر به پرداخت اجاره بها نمی باشند. بیکاری بیداد می کند، پول دارو و درمان ندارند. روزنه امیدی به بقا پیش رویشان نیست. در تاریخ ١٠٠ ساله مبارزاتشان هیچ سنگی روی سنگ برای معماری قدرت طبقاتی ضد بردگی مزدی خود بر نداشته اند، دستشان خالی، زیر پایشان دره، اسیر زلزله اند. اگر خود را ضد بردگی مزدی سازمان ندهند و برای ارتقاء جنبش جاری خویش به یک ضد قدرت سازمان یافته فوق قدرت اختاپوسی سرمایه تلاش ننمایند، سوای التماس و التجا به نسل کشان صهیونیست، امپریالیست و گدائی بقا از آنها!! سرنوشت دیگری نخواهند داشت.

ناصر پایدار - خرداد ١۴٠۵