افق روشن
www.ofros.com

رقص مومیایی‌ها در معبد «رژیم‌‌چنج» (۲)

(«هشداری درباره‌ی خطر «سناریوی سیاه)

امیرحسین محمدی فرد                                                                                                                                                                   شنبه ١١ بهمن ١۴٠۴ - ۳١ ژانویه ۲۰۲٦

اتفاقی که در حین بالا گرفتن مبارزات انقلابی و همراه با سرکوب خونین مردم معترض روی داد، یک دسیسه علیه جنبش آزادی‌خواهی و ضد استبدادی، و در عناد با فروانداختن مسببان فقر و فلاکت و خفقان به‌شیوه‌ی انقلابی از جانب خط ارتجاعی و سناریوی سیاهی «نتانیاهو» - پهلوی بود که از بسترهای پدیدآمده از قوت گرفتن احتمال حمله‌ی نظامی مجدد از سوی «ترامپ» سربرآورد. این هدف مبنی‌بر روان شدن پروسه‌ی «رژیم‌چنج» که به‌واسطه‌ی چسباندن جدال ارتجاعی و امپریالیستی بلوک آمریکا-«اسرائیل» با حکومت به مبارزات انقلابی میّسر شد، برخلاف ادعای مجریان طرح «رژیم‌چنج» به‌ویژه شخص «رضا پهلوی»، توازن قوا را به‌نفع مردم جویای آزادی تغییر نداد و فضای سیاسی را در جهت خیزش انقلابی جاری نگشود، حتی، یک عقب‌گرد جنبشی - سیاسی را در روند پیشروی‌های مردم انقلابی به‌وجود آورد. برخلاف تبلیغات و پروپاگاندای حامیان جنگ و سینه‌چاکان حمله‌ی نظامی که دخالت‌های بلوک آمریکا - «اسرائیل» را در سرنوشت مردم «ایران» لازم و ضروری جلوه می‌دهند، دخالتگری «ترامپ» و حمایت «موساد» که مبتنی‌بر لجستیک سیاسی و اقدام نظامی است، نه فقط مواضع دولت حاکم را نسبت به موقعیت جنبش ضد دولتی تضعیف نکرد، بلکه سرکوب را در همه‌ی عرصه‌ها شدت و حدت داد. تقلای بیش از حد برای به‌جاآوردن نقش اصلی و محوری در نمایش شنیع و ظلمانی «رژیم‌چنج» که از طریق انتقال حاکمیت سیاسی از فراز جامعه اجرا خواهد شد، چنین حکم می‌کند، که برای حذف شدن مردم از حوزه‌های تصمیم‌گیری، در کنار درخواست عاجزانه از «ترامپ» و «ناتو» برای حمله‌ی نظامی علیه «ایران»، خیزش‌های انقلابی و مبارزات رادیکال برای متحقق شدن امر دگرگونی در اوضاع سیاسی نیز ربوده شوند. به‌طوری‌که، انسان‌ها برای کسب آزادی و برابری از امروز باید با دو دشمن راسخ در دشمنی با آزادی و برابری بجنگند! به این ترتیب، به‌موجب تداوم در تهدیدات نظامی و درپی افزایش احتمال وقوع جنگ مجدد، همچنین، به دلیل خیمه زدن «رژیم‌چنج» روی مبارزات انقلابی، که در وهله‌ی اول اوضاع سیاسی را به زیان کارگران و ستم‌دیدگان و محکومان تغییر داد، و در ادامه، بر خطر اجرایی شدن «سناریوی سیاه» خواهد افزود. شرایط به‌گونه‌ای است، که تکرار فجایع ضدبشری از نوع مصائب مردم «لیبی» برای جامعه‌ی ایران یک حالت واقعی محسوب می‌شود.

کابوسی که «نتانیاهو» برای به‌آتش کشیدن کل خاورمیانه دیده است و جنگ‌طلبی «ترامپ» که شالوده‌های جامعه‌ی ایران را هدف گرفته است، مولفه‌ای است، که داوطلبان بازیگری در نمایش «رژیم‌چنج» را برای به قدرت رسیدن به تکاپو وامی‌دارد؛ به‌نحوی‌که، بخش بزرگی از اپوزیسیون بورژوایی که تحت پوشش مزورانه‌ی ضدیت با دولت حاکمْ مرتجع بودن خود را پنهان می‌کردند، امروز، با طیب خاطر به کمپ میلیتاریسم آمریکا و «اسرائیل» پیوسته‌اند و خیلی عیان چشم‌انتظاراند، تا نقش کلیدی را در پرتو تهدیدات جنگی و بر متن حمله‌ی نظامیِ دوباره برعهده بگیرند. طی جنگ دوازده روزه تا پس از هایجک شدن اعتراضات مردمی توسط خط ارتجاعی و سناریوی سیاهی «نتانیاهو» - پهلوی، نیروها و عناصر متعددی از اپوزیسیون بورژوایی راست تا چپ، چه رسمی و چه تلویحی، پیوستن خود را به جبهه‌ی مدافعان حمله‌ی نظامی جشن گرفتند و از این که خود را متعلق به بلوک فاشیستی آمریکا - «اسرائیل» می‌دانند، بسیار مسرورند. در صف اولِ نیروهای پروآمریکا و طرفدار «نتانیاهو» که از سر نوچگی او را «بی‌بی»! خطاب می‌کنند، فاشیست‌های سلطنت‌طلب و نئوپهلویست‌های فالانژ به رهبری «رضا پهلوی» ایستاده‌اند، و جریان عقب‌مانده و مذهبی مجاهدین خلق و فرقه‌های تبهکار قوم‌پرست نیز با فاصله آنان را بدرقه می‌کنند. این جریانات که برای فعال شدن گزینه‌ی «رژیم‌چنج» از جانب هیات‌حاکمه‌ی آمریکا آمادگی خود را افزایش می‌دهند، وقیح‌تر از آن شده‌اند، که هم‌سویی خود را با جنگ‌افروزی‌های «ترامپ» و با نسل‌کشی رژیم‌ «اسرائیل» مخفی کنند، حتی، بمب‌باران مردم ایران را فرصتی برای «تغییر رژیم» به نفع آلترناتیو مطلوب‌شان و امکانی برای تصرف قدرت می‌دانند.

برنامه‌ای تبهکارانه که اپوزیسیون ارتجاعی و غیرمردمی به‌هدف جلوگیری از انقلاب و برای ضدیت با خواست‌های انقلابی ترتیب داده است، نتیجه‌ی تاریکی به دنبال خواهد داشت، که البته مشابه آن در «لیبی» هنوز هم مصیبت و بدبختی به‌بارمی‌آورد. این نیروهای سناریوی سیاهی، که به‌رغم جابه‌جایی قدرت سیاسی، می‌خواهند روال سیاسیِ معمول مبتنی‌بر بردگی مزدی را حفظ کنند و مناسبات سودآور برپایه‌ی نابرابری را پابرجا نگه دارند، در آخر، جامعه را به سمت فروپاشی سوق خواهند داد. درحالی‌که، اپوزیسیون آمریکایی، و در راس آن پهلوی و پهلوی‌چی‌ها، انزجار مردم از حاکمیت را دست‌مایه‌ای برای کسب آبرو و اعتبار سیاسی می‌کنند، تا شاید، جابه‌جایی قدرت‌ سیاسی مبنی‌بر «رژیم‌چنج» روی شرایط پدیدآمده از تهدیدات جنگی و اقدامات نظامی علیه مردم به ثمر برسد. تاجایی‌که، استیصال از تغییر و دگرگونی در شرایط حاکم را به جامعه تزریق می‌کنند، تا حمله‌ی نظامی را آورنده‌ی خلاصی از وضع موجود و در جهت بهبود اوضاع برای مردم بنمایانند. هیاهوی عظیم رسانه‌ای که ارگان‌های سلطنت‌طلبان و نئوپهلویست‌ها ایجاد کرده‌اند تا حمله‌ی نظامی را به این دلیل واهی که مداخله‌ی قدرت‌های خارجی «راه نجات» است، برای مردم قابل قبول کنند. اما، برخلاف آن‌چه پهلوی و گروه‌اش اظهار می‌کنند، به‌واسطه‌ی تعرض نظامی مشترک «آمریکا» و رژیم «اسرائیل»، تداوم تهدیدات جنگی، و محتمل شدن تهاجم میلیتاریستی مجدد علیه «ایران»، نه فقط موقعیت دولت حاکم نسبت به جنبش آزادی‌خواهی و ضد استبدادی متزلزل نشده است، بلکه در مدت زمان کوتاه سبب گسترش اختناق و تقویت سرکوب می‌شود، و در نهایت به اجرای «سناریوی سیاه»، یعنی به سوریه‌ای شدن و عراقیزه کردن جامعه‌ی ایران، جلوه‌ای محتوم خواهد داد.

بازتاب تناقض‌های کاپیتالیسم جهانی در خاورمیانه؛
جامعه‌ی ایران و تبهکاران اپوزیسیون

پس از آن‌که نظم «جهان تک‌قطبی» به رهبری آمریکا به‌عنوان نظم جدید دنیای سرمایه‌داری که درپی شکسته شدن «دیوار برلین» تنظیم شده بود، به شکست انجامید و حاکمیت واحد و بی‌رقیب «آمریکا» بر جهان کاپیتالیستی پایان پذیرفت، و پس از آن‌که سیر نزولی هژمونی امپریالیسم «ایالات متحده» که از ورود کاپیتالیسم به دوره‌ی جهان چندقطبی خبر می‌داد، شدت گرفت و در ادامه موقعیت بین‌المللی آمریکا تضعیف شد، بخش اعظم کشمکش‌هایی که بر سر بازتقسیم جهان سرمایه‌داری، قدرت‌های کاپیتالیستی را به وزن‌کشی مجدد وامی‌داشت، در خاورمیانه متمرکز شد و جوامع منطقه را یکی‌ پس از دیگری درنوردید، و خاورمیانه به کانون جدال قدرت‌های اصلی جهان و سهم‌خواهی دولت‌های مرتجع منطقه تبدیل شد، تا دایره‌ی نفوذ خود را گسترش دهند و سهم بیشتری از منابع اقتصاد بین‌المللی طلب کنند. به‌طوری‌که، جوامع عراق و سوریه و لیبی که برای رهایی از سیطره‌ی دیکتاتوری و استبداد آماده می‌شدند و می‌رفتند که تغییرات مترقی را تجربه کنند، به‌دنبال دور تازه‌ای از جدال‌های امپریالیستی، ناکام از رهایی، به کام مرگ در‌آمدند.

مردم جویای آزادی و خواهان خلاصی از ستم در جامعه‌ی لیبی که انقلاب ضد استبدادی و آزادی‌محور را به قصد سرنگون کردن «معمر قذافی» سامان می‌دادند، نه فقط به آزادی و رهایی نرسیدند، بلکه به‌واسطه‌ی دخالت قدرت‌های خارجی و یورش نظامی «ناتو» تحت عنوان کذایی «دفاع از مردم در برابر دیکتاتور»، در میانه‌ی راه پیروزی، به تباهی و بی‌پناهی دچار شدند. همین دروغ بزرگ مبنی‌بر «دفاع از مردم معترض» برای استتار کردن انگیزه‌ی واقعی جنایت علیه مردم «لیبی» کافی بود، تا نظامیان «ناتو» از زمین و آسمان شهرهای آن جغرافیا را زیر بمب‌باران زیر و رو کنند و توامان به اپوزیسیون ارتجاعی و به باندهای جنایی میدان دهند. به‌طوری‌که، با گذشت یک دهه از آغاز این فجایع ضد بشری در «لیبی»، آن جامعه هم‌چنان عرصه‌ی جنگ‌افروزی دولت‌های غربی است و زندگی مردم آن در میان زدوخورد گنگسترهای قوم‌پرست و فرقه‌های مذهبی هر روز به یغما می‌رود. تجاور «ناتو» به جامعه‌ی لیبی به نام پرطمطراق اما توخالی «دخالت بشردوستانه» نه فقط دمکراسیِ ادعایی را به ارمغان نیاورد، بلکه شاکله‌ی جامعه‌ی مدنی را به محاق بُرد. البته این مورد تنها نمونه از نتایج کشمکش قدرت‌های کاپیتالیستی برای بازتقسیم جهان سرمایه‌داری و برای گسترش دایره‌ی نفوذ اقتصادی و نظامی نیست، از نابود جوامع خاورمیانه نظیر و عراق و سوریه تا تجاوز به «ونزوئلا» که جهانیان را در بهت و حیرت فروبُرد، نمونه‌ی متاخر از پیامدهای جدال مستمر از سوی آمریکا برای بازگشت به جایگاه سابق در جهان و خاورمیانه و برای احیای قدرقدرتی خود است، که البته تروریسم دولتی را نیز به اوج رساند و جنایتکاری «قانونی» و رسمی را هم پیش چشم دنیا به نمایش گذاشت.

به این ترتیب، جامعه‌ی ایران نیز از این قاعده‌ی مبتنی‌بر خصوصیات جهان چندقطبی مستثنی نیست؛ به‌طوری‌که، سیاست‌های اقتصادی و نظامی آمریکا و غرب مبنی‌بر منکوب کردن یا حتی ساقط کردن حکومت ایران، یعنی محاصره‌ی اقتصادی و «فشار حداکثری» و حمله‌ی نظامی، که «دونالد ترامپ» بر آنان اصرار می‌ورزد، بخش‌هایی از طرح کلی هیات‌حاکمه‌ی آمریکا بنابر بازیابی جایگاه فروریخته در سطح جهانی را تشکیل می‌دهند. درواقع، پروژه‌ی «نظم نوین خاورمیانه» و طرح «پیمان ابراهیم» که از اساس سیاست‌های این دوره‌ی بلوک آمریکا-«اسرائیل» را بیان می‌کنند، انعکاسی از کشمکش قطب‌های امپریالیستی و جدال قدرت‌های کاپیتالیستی است که بر جوامع خاورمیانه می‌تابد. همان‌طورکه مبارزه با تروریسم و «دفاع از مردمِ ضد دیکتاتوری» دستاویزی برای توجیه حمله‌ی نظامی به «لیبی» بود، تا از سیر نزولی هژمونی کاپیتالیسم آمریکا ممانعت شود، همان‌طورکه تهدید «سلاح‌های کشتار جمعی» برای لشکرکشی آمریکا به سرتاسر جغرافیای عراق پوششی پوشالی بود، تا نیات قدرت‌های کاپیتالیستی را در رابطه با سهم‌بری هرچه بیشتر از منابع اقتصادی جهان سرمایه‌داری استتار کند، تهدیدهای جنگی و تعرض نظامی احتمالی علیه «ایران» که زندگی مردم را مختل کرده‌اند، قسمت مهمی از سیاست‌های بلوک آمریکا-«اسرائیل» است، که برای تقسیم‌بندی جهان سرمایه‌داری و به‌منظور وزن‌کشی در توازن قوای امپریالیستی در خاورمیانه نیاز دارد. به‌عبارت ‌دیگر، تحریم اقتصادی شدید که کارگران و فرودستان را بیش‌ازپیش تحت فشار گذاشته است، تحمیل فضای جنگی بر جامعه که مردم را به هراس و اضطراب دائمی گرفتار کرده است، و احتمال حمله‌ی نظامی همه‌جانبه و نابودی زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی که سوریه‌ای شدن را برای مردم یادآوری می‌کند، نه به دلیل احقاق «حقوق بشر» و نه از سر اهدای دمکراسی اِعمال خواهند شد و نه ربطی به موضوع «ایران هسته‌ای» دارند. درواقع، قرار است، به حضور نظامی آمریکا و به ژاندارمی رژیم «اسرائیل» در منطقه رسمیت ببخشند و در سطح کلان به تناقض‌های کاپیتالیسم جهانی پاسخ دهند. واقعیت به این صورت است، که پس از رژیم‌چنج کردن حکومت «قذافی» و پس از لشکرکشی برای ساقط کردن دولت «صدام حسین»، این‌بار، موضوع «ایران هسته‌ای»، گویا کِیس مناسبی است، تا بر جنگ‌افروزی‌های «ترامپ» و بر جنایتکاری «نتانیاهو» سرپوش بگذارد و به حل و فصل کردن معضلات سرمایه‌داری جهانی کمک کند. اما، آن‌چه برای مردم «ایران» پس از فاجعه‌ی اسفناک غزه و پس از هجوم نظامی مشترک از سوی «ترامپ» و رژیم «اسرائیل» هراس‌آور شده است، تبدیل شدن تهران به بیروت و دمشق است، که جایی برای توجیه دخالت قدرت‌های خارجی و جنگ‌طلبی آمریکا باقی نمی‌گذارد.

حمله‌ یک‌جانبه از سوی رژیم «اسرائیل» که با هدف تسهیل در پروژه‌ی «رژیم‌چنج» انجام شد، و تهدیدهای ترامپ که به‌قصد دامن زدن به یک جنگ سراسری صورت می‌گیرند، علاوه‌بر منحرف کردن افکار عمومی از تبعات فاجعه‌بار جدال قدرت‌های کاپیتالیستی و کشمکش‌ دولت‌های مرتجع منطقه، قرار است، قلدری «آمریکا» را تثبیت کنند به آتش‌افروزی «نتانیاهو» وجهه‌ی رسمی دهد. در این اثنا، که مردم «ایران» زیر سایه‌ی هولناک جنگ روزگار می‌گذرانند، هر لحظه ممکن است زندگی خود را در یک جنگ خانمان‌سوز و بی‌پایان از دست بدهند، اما، وحشتناک‌تر آن است، که نیروهایی در صفوف اپوزیسیون بورژایی و پرو آمریکا پیام مشمئزکننده‌ی ترامپ و رئیس رژیم «اسرائیل» را به‌مثابه تحفه‌ی دمکراسی تبلیغ می‌کنند. گویا استراتژی امپریالیسم آمریکا چنین حکم می‌کند، که جامعه‌ی ایران قربانی بعدی برای برقراری نظم نوین جهان سرمایه‌داری باشد. در این راستا، تحرک‌های اپوزیسیون سناریوی سیاهی هنگامی خطرناک می‌شود، که از نظر «ترامپ» برای تضمین کردن منافع بلوک آمریکا-«اسرائیل» مناسب به نظر آیند. گویا سهم سرمایه‌داری ایرانی در شکل‌گیری «نظم نوین خاورمیانه» که برای کسب هژمونی آمریکا ضروری است، می‌تواند از کانال «رژیم‌چنج» در ایران پرداخت شود. سیاست‌های میلیتاریستی از جانب آمریکا و جنگ‌افروزی‌های «نتانیاهو» که جهان و خاورمیانه را به تشویش کشیده‌اند، و ‌به‌ویژه مردم منطقه را به نگرانی مزمن از خطر نابودی مبتلا کرده‌اند، و مدنیت جامعه‌ی ایران را در معرض خطر قرار داده‌اند، از کشمکش قدرت‌های اصلی در جهان کاپیتالیستی نشات می‌گیرند. به عبارت دیگر، آن‌چه در جوامع عراق و سوریه و لیبی روی داد و آن‌چه ممکن است برای جامعه‌ی ایران پیش‌آید، برای تقویت جایگاه کاپیتالیسم آمریکایی در جهان است، که اپوزیسیون سناریوی سیاهی به‌ویژه پهلوی و پهلوی‌چی‌ها را برای به میدان آمدن و برای رقم زدن آینده‌ی جامعه امیدوار کرده است. بنابراین، آگاهی سیاسی از این مقوله‌ی حساس مبنی‌بر قصد و هدف این بلوک بین‌المللی از دخالت امپریالیستی در سرنوشت جامعه، که در حال حاضر، پهلوی آن را بر دوش می‌کشد، مرحله‌ای تعیین کننده در سیر مبارزات انقلابی مردم به‌شمار می‌آید.

به نام مردم، برای ضدیت با مردم؛ افق تاریک «رژیم‌چنج»
وقتی تهاجم نظامی مشترک علیه «ایران» نتواست اهداف غایی را برای بلوک آمریکا-«اسرائیل» متحقق کند، وقتی جنگ دوازده روزه نزد مردم تعرضی غیر انسانی علیه هستی اجتماعی و در راستای بازیابی موقعیت ازدست‌رفته‌ی آمریکا در جهان قلمداد شد، وقتی گزینه‌ی «رژیم‌چنج» زیر سایه‌ی جنگ به‌کار افتاد، برخی از چهره‌ها و عوامل و جریانات منسوب به اپوزیسیون بورژوایی و ضد مردمی نیز که برای منتقل کردن حاکمیت همواره خارج از حیطه‌ی تحرک‌های اجتماعی و جدا از فعالیت‌های از پایین جامعه اقدام می‌کنند، و آن نیروهای اپوزیسیونی که احتمال موفقیت‌شان در قبضه کردن قدرت سیاسی به کم‌ترین میزان دخالتگری توده‌ی مردم در تعیین سرنوشت بستگی دارد، اکنون، چه رسمی و چه غیررسمی، بر حمله‌ی نظامی اصرار دارند و برای انتخاب شدن به‌عنوان کاندید اصلح در نظر دولت‌های ‌غربی و آمریکایی هر لحظه آمادگی خود را افزایش می‌دهند. طرح‌هایی که در گذشته و بنابر اقتضای زمانه از جانب این بخش از اپوزیسیون با اطوار دمکراتیک مطرح می‌شدند، یعنی پروژه‌هایی نظیر انقلاب مخملی و «گذار مسالمت‌آمیز» و رفراندوم، که برحسب توازن قوای سیاسیْ ضدیت خود را با خواست‌های انسانی پشت نقاب کذایی و حیله‌گرانه‌ی صلح‌جویی و «خشونت نکنید»! و «انقلاب، خشونت است»! مستتر کرده بودند، پس از اقدام به مصادره‌ی خیزش‌های انقلابی، به یک‌باره آشکار شد؛ به‌نحوی‌که، از راست‌ترین تا چپ‌ترین جریان که به اردوگاه اپوزیسیون پروآمریکا تعلق دارند، همگی به کمپ میلیتاریسم آمریکا و غرب پیوستند و برای ایفای نقش در اجرای «رژیم‌چنج» که با مبارزات انقلابیْ ناهمگون و در ضدیت با مکانیسم‌های اجتماعیِ تغییر است، به جنگ‌طلبی‌های «ترامپ» و به جنگ‌افروزی‌های رژیم «اسرائیل» امید بسته‌اند.

سپهر سیاسی جامعه‌ی ایران به‌سبب انکشاف مبارزات ضددولتی و به این دلیل که دولت حاکم رو به اضمحلال می‌رود، یک‌بار دیگر، برای فعالیت وسیع سازمان‌ها و احزاب سیاسی و اجتماعی در صفوف اپوزیسیون مساعد می‌شود. به‌واسطه‌ی نزدیک شدن حاکمیت به حد بالایی از تزلزل، این نیروها و این جریانات ضدرژیمی بیش‌ازپیش کنشگری سیاسی و فعالیت ضددولتی را در ابعاد کنکرت بیان می‌کنند، به‌طوری‌که، صف‌بندی‌های سیاسی و ایدئولوژیک نسبت به دوره‌های غیرانقلابی و در مقایسه با برهه‌های افول جنبش ضد‌دولتی مشخص‌تر می‌شوند و آلترناتیوهای متضاد و متشابه به عرصه‌ی سیاسی می‌آیند، همچنین در حوزه‌ی طبقات متخاصم، مبارزات طبقاتی قالب متحزب و سازمان‌یافته به خود می‌گیرند و رویارویی‌های جدی سیاسی و تقابل‌های مستقیم برای ترسیم افق اجتماعی بین نیروهای اپوزیسیون با شدت بیشتری روی می‌دهند. کل طیف‌های برآمده از اپوزیسیون آمریکایی و حامی «اسرائیل» که براندازی را در جهت مخالف انقلاب و به‌اعتبار کناز گذاشتن مردم از دخالتگری سیاسی، همراه با مداخله‌ی هیات‌حاکمه‌ی آمریکا و از طریق اقدام نظامی از سوی «ناتو»، پیش می‌برند، یعنی باندهای قوم‌پرست نظیر دارودسته‌ی «عبدالله مهتدی» و فاشیست‌های سلطنت‌طلب به رهبری «رضا پهلوی» تا سازمان منحط «رجوی» و حزب فرصت‌طلب «حمید تقوایی»، همگی مشتاقانه و بی‌صبرانه به‌دنبال فرصتی می‌گردند، تا زیر سایه‌ی تهدیدات جنگی از سوی «ترامپ» و در میان کش‌وقوس‌های نظامی ماموریت از پیش تعیین شده را به سرانجام برسانند. نیروها و جریانات برخاسته از اپوزیسیون طرفدار «رژیم‌چنج»، باوجو این‌که ظاهری فریبنده مبنی‌بر عداوت با حکومت به خود می‌گیرند، اما، در راستای پیش‌بُرد پروژه‌ی «رژیم‌چنج»، ربایش مبارزات انقلابی را به‌عنوان سیاست میدانی برگزیده‌اند؛ به‌طوری‌که، با صراحت اذعان دارند، که از تبدیل کردن خشم و نفرت مردم از بانیان وضع فلاکت‌بار موجود به سکویی برای پریدن به سمت انتقال قدرت سیاسی از بالای دستان مردم بیشترین بهره را می‌برند. طرح ضدمردمی «رژیم‌چنج» و براندازی به‌پشتوانه‌ی حمله‌ی نظامی، که تحت عاملیت اقدام جنگی و از مجرای احزاب رسانه‌ای پرورده می‌شود، نزد فاشیست‌های سلطنت‌طلب و نئوپهلویست‌های فالانژ چنان موجه و آینده‌ساز جلوه داده می‌شود، که گویا در اثر حمیل شدن جنگ احتمالی، جامعه به سمت آزادی و رهایی خواهد شتافت! گویا بمب‌باران زیرساخت‌های صنعتی و تولیدی اوضاع زندگی را به‌نفع کارگران و فرودستان بهبود می‌بخشد و گویا سوریه‌ای شدن و عراقیزه کردن جامعه‌ی ایران محرومان و ستم‌کشان را در موقعیت بهتری برای مبارزه علیه وضع موجود قرار می‌دهد! درحالی‌که، وقاحت اپوزیسیون آمریکایی و طرفدار «نتانیاهو» حد و مرز نمی‌شناسد، و این نیروها بدون هیچ واهمه‌ای از مردم، از ویرانی شالوده‌های جامعه توسط جنگ‌افزارهای ارتش آمریکا و نظامیان «ناتو» تحت عنوان «تغییر رژیم» حمایت می‌کنند. همه‌ی طیف‌های برآمده از اپوزیسیون آمریکایی به‌ویژه پهلوی و پهلوی‌چی‌ها که در آرزوی «چلبی» شدن و «ارتش آزاد سوریه» بودن روزگار می‌گذرانند، در این دوره از تخاصمات طبقات اجتماعی شرایط لازم را برای عروج خود مهیا می‌پندارند، تاجایی‌که، آلترناتیوهای جعلی خود را بر بستر نابودی بنیان‌های جامعه می‌سازند. گویا قرار است، امکان حکومت‌داری برای سلطنت‌طلبان به‌واسطه‌ی آوارگی و کشتار و بی‌پناهی آدم‌ها ممکن شود!

خلاف جهت پیشروی‌های پی‌درپی خیزش‌های انقلابی که با هدف تغییرات اساسی در اوضاع سیاسی و برای فروانداختن دولت حاکم از لایه‌های پایینی جامعه شکل گرفته‌اند و در سطوح عالی سیاسی می‌جوشند، تنها احتمال برای پهلوی در رسیدن به حکومت، جابه‌جایی قدرت سیاسی از بالای جامعه و به‌اعتبار حذف شدن مردم از صحنه‌ی سیاست محتمل خواهد شد. بنابر خصوصیات سیاسی-جنبشی که ماهیت نیروها و جریانات پروآمریکا و حامی «نتانیاهو» را بازگو می‌کنند، برای به‌کارگیری مکانیسم‌های اجتماعی تغییر که اوضاع سیاسی را از ریشه تغییر می‌دهند، توانایی انقلابی ندارند. از این روی، «رضا پهلوی» و حلقه‌های پیرامونش، همانند حزب رسانه‌ای «من‌وتو»، مشروعیت و اعتبار نداشته‌ی خود نزد مردم را از آمریکایی‌ها و از رژیم جنایتکار «اسرائیل» طلب می‌کنند. تمنای بی‌حد و حقارت بی‌وصف در تقاضای عاجزانه از «ترامپ» برای اِعمال فشار سیاسیِ هرچه‌بیشتر به حکومت و برای تقویت جایگاه پهلوی و سلطنت‌طلبی به‌مثابه نسخه‌ی وطنیِ «چلبی»، همان سیاست و استراتژی متداول نزد سازمان مجاهدین خلق برای تغییر رژیم است، که به‌عنوان نوری شعفناک از تاریک‌خانه‌ی معبد «رژیم‌چنج» بر چشمان منتظر پهلوی و پهلوی‌چی‌ها می‌تابد؛ چنان مسرور و مشتاق به استقبال جنگ و اقدام نظامی می‌شتابند، که گویا از نظر ایشان سقوط حکومت درپی حمله‌ی نظامی علیه «ایران» مسجل است، و گویا چنین محرز است، که ترامپ آنان را برای سردمداری «رژیم‌چنج» برمی‌گزیند.

اما، مشکل اساسی که «رضا پهلوی» و کلیه‌ی نئوپهلویست‌ها را در مواجهه با موج‌های انقلابی و در مقابل مبارزات رادیکال ملزم به تقلای مضاعف می‌کند، البته که چگونه به قدرت رسیدن، یعنی به چه نحوی رژیم‌چنج را پیش بردن نیست، بلکه دشواری واقعی، اعاده‌ی حیثیت فروریخته و احیای اعتبار منقضی شده است، که این جریانِ به‌خصوص را مجبور می‌کند، تا خصومت ارتجاعی بلوک آمریکا-«اسرائیل» با حکومت را بر اعتراضات انقلابی بیاویزد. جریانی اولترا راست و ضد سوسیالیسم که در تاریخ سیاسی این جامعه یک‌بار توسط انقلاب مردمی از زمام‌داری ساقط شده است، فعالان جریانی که در گذشته برای بقای حکومت سلطنتی آدم‎‌ها را شکنجه و اعدام کرده است، ساواکی‌ها و باقی‌ماندگان «گارد جاویدان» که پیش‌تر با یک انقلاب ضدسلطنتی و ضداستبدادی از حکومت کنار گذاشته شده‌اند، از روی قاعده، برای قدرت‌گیری، با مانع اساسی مبنی‌بر حیثیت فروریخته و اعتبار ازدست‌رفته مواجه‌اند. بنابراین، برای تصرف قدرتِ‌حاکمه نه فقط نیازی به دخالتگری مردم انقلابی ندارند، بلکه به‌پروژه‌های ضدمردمی از جمله «رژیم‌چنج» روی می‌آورند، و خیزش انقلابی را هایجک می‌کنند.

از این روی، پیش‌بُرد پروژه‌ی «رژیم‌چنج» توسط پهلوی و پهلوی‌چی‌ها، تحریک و ترغیب «ترامپ» به اقدام نظامی علیه «ایران»، یعنی تصمیم گرفته‌اند که روی ویرانه‌های بی‌شماری از زندگی انسان‌ها حکومت باب میل خود را بنا کنند؛ یعنی برای بازگشت به سلطنت و برای بازگرداندن پهلوی به اریکه‌ی پادشاهی، رضایت تام دارند که این مردم بمب‌باران شوند! حکومت‌های غیرمردمی و افق‌های تاریک از جمله سلطنت و سلطنت‌طلبی، هیچ‌گاه از کانال انقلاب انسانی و به‌واسطه‌ی تحرک اجتماعی سرکار نمی‌آیند و همواره بر مردم تحمیل شده‌اند. درنتیجه، این طیف از اپوزیسیون بورژوایی، از مجاهد و اکس‌مسلم تا سلطنت‌طلب و قوم‌پرست، طرح ضدمردمی «رژیم‌چنج» را به‌اعتبار نفس حمله‌ی نظامی برجسته می‌کنند. از آن‌جا که، تغییر در سطوح بالای ساختار سیاسی در عین حفاظت از شاکله‌ی سیاسیِ‌ نظام سودمحور، لازمه‌ی کام‌یابی در امر تصرف قدرت سیاسی برای نیروها و جریانات وابسته به اپوزیسیون آمریکایی است، درنتیجه، برای موفقیت در انتقال حاکمیت، بی‌آن‌که مردم در تصمیم‌گیری‌های اصلی دخالت کنند، باید پروسه‌ی رژیم‎‌چنج را با مقوله‌ی جنگ و حمله‌ی نظامی پیوند زد. در این اثنا، یکی از شروط اساسی برای تضمین کردن اعتلای انقلاب، شفافیت ذهن پرولتاریا نسبت به این وضعیت مخدوش و آگاهی‌بخشی به عموم جامعه در مورد خطر «رژیم‌چنج» است، که لازم می‌دارد این دشمنان داخلی و خارجی رسوا و منزوی شوند.

بازگشت خط «سناریوی سیاه» زیر سایه‌ی «رژیم‌چنج»
برحسب پیشروی‌های جنبش طبقه‌ی کارگر و در اثر اعتلای سوسیالیسمِ آن در طی سال‌های گذشته که در مقاطع شکوفایی مقوله‌ی «اداره‌ی شورایی» را در محیط‌های کار و زیست کارگران و مردم ستم‌کش به‌منصه‌ظهور رساندند و بحث حاکمیت خرد جمعی را برای دخالت مستقیم مردم در تعیین سرنوشت به ارمغان آوردند، و مطابق با برجسته شدن آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی که در بطن خیزش‌های انقلابی متوالیْ واقع شده است، مدت‌ها بود، که خطر «سناریوی سیاه» در جامعه‌ی ایران به حالت کم‌رنگ رویت می‌شد. درحالی‌که، به موجب تهاجم نظامی از سوی رژیم «اسرائیل» و همراهی و مشارکت از جانب «ترامپ» که به‌بهانه‌ی «ایران هسته‌ای» اما به‌منظور برطرف‌کردن تناقضات کاپیتالیسم جهانی ناشی از کشمکش قدرت‌های امپریالیستی با محوریت بلوک آمریکا-اسرائیل روی داد، و در ادامه، به‌سبب تداوم یافتن فضای جنگی در جامعه و تاثیر مخرب آن بر سوخت‌وساز اجتماعی، و از طرف دیگر، به دلیل شدت گرفتن تهدیدهای نظامی علیه بنیان‌های جامعه‌ی ایران که با دستاویز قرار دادن مهملی تحت عنوان «دفاع از مردم معترض در برابر دیکتاتور» اما با هدف کسب هژمونی در جهان و برای تثبیت مواضع در خاورمیانه، آینده‌ی مردم را تاریک کرده است، و همچنین، از آن‌جا که، توطئه‌ی خط ارتجاعی و سناریوی سیاهی «نتانیاهو»-پهلوی مبنی‌بر راه‌اندازی پروژه‌ی «رژیم‌چنج»، علیه انقلاب و انقلابی‌گری و در ضدیت با خیزش‌های انقلابی که با ادعای تقویت جنبش ضددولتی اما به‌قصد ربایش مبارزات ضد استبدادی دست حکومت را برای سرکوب خونین مردم معترض باز گذاشت، درنتیجه، احتمال حادث شدن «سناریوی سیاه» را نیز افزایش داده است؛ تاجایی‌که، همه‌ی نیروهای سناریوی سیاهی به جهت ایفای نقش در پرتو تهدیدات جنگی و برمتن اقدامات نظامی اعلام آمادگی کرده‌اند. موضوع «سناریوی سیاه» درباره‌ی جنگ داخلی است و به تهدید خطرناک مبنی‌بر فروپاشی شیرازه‌های جامعه‌ی مدنی تاکید می‌کند. به عبارت دیگر، بحث بر سر کشتار و آوارگی و بی‌پناهی در ابعاد وسیع از نوع فجایع بالکان و از جنس مشقات تمام‌نشدنی مردم «لیبی» و به شکل زوال انسانیت در جوامع سوریه و عراق است، که امروز بیشتر از قبل به چشم می‌آید و چه‌بساکه ممکن است برای جامعه‌ی چند ده میلیونی «ایران» نیز روی دهد. به‌طوری‌که، تازه به دوران رسیده‌های دنیای سخیف و چندش‌آور بازیگران این سناریوی ضد بشری، برای برعهده گرفتن نقش اصلی و کارساز، یعنی پهلوی و پهلوی‌چی‌ها، قصد به مصادره‌ی خیزش‌های انقلابی کرده‌اند و ربایش مبارزات ضددولتی را در دستور کار گذاشته‌اند، تا به این ترتیب، براندازی به شیوه‌ی «رژیم‌چنج» را بر بستر نفس حمله‌ی نظامی پیش ببرند. بنابراین، خطر اجرایی شدن این سناریوی غیر انسانی نسبت به قبل بالا رفته است. درواقع، براندازی به‌پشتوانه‌ی دخالت قدرت‌های خارجی و بنابر شکاف بین دولت‌های منطقه‌ای و به امید حضور نظامیان «ناتو» در مناطقی از این جغرافیا و لشکرکشی آمریکا علیه‌ زیرساخت‌های اقتصادی، امکان روی دادن «سناریوی سیاه» را تقویت می‌کند. از این زاویه، پرداختن به تبعات و عواقب این نمایشنامه‌ی تباهی بشریت و نابودی مدنیت جامعه مهم و ضروری می‌شود، چراکه‌، در حالت پدیدآمدن این رویداد بنیان‌افکن، جنبه‌ی انسانی روابط اجتماعی و وجهه‌ی مدنی جامعه به محاق خواهد رفت و یک عقب‌گرد تاریخی و فرهنگی به جنبش انقلابی تحمیل خواهد شد.

به صرف جنگ‌های سخت و نبردهای خونین نیست که وقوع «سناریوی سیاه» بازنمایی می‌شود، چه‌بسا که دگرگونی ریشه‌ای در مناسبات اجتماعی و انقلاب برای تغییر رادیکال در ماهیت دولت نیز به‌واسطه‌ی سرکوبگری حاکمان از طریق سلسله مبارزاتی روی می‌دهند که هزینه‌های انسانی دربرخواهد داشت. حتی دولت‌های دمکراتیک و حکومت‌های پارلمانی نیز بی‌آن‌که مقاومت خونین و مرگ‌بار علیه خواست‌های انقلابی سامان دهند، هرگز از مسند قدرت پایین نخواهند آمد. وقتی صحنه‌ای عینی رویت می‌شود، مبنی‌بر آدم‌هایی که در برابر ظلم و ستم و استبداد و خفقان سینه سپر کرده‌اند و کشته می‌دهند، و در مقابل سرکوبگرانی مردم معترض را بی‌امان مضروب و مجروح می‌کنند و به قتل می‌رسانند، درواقع، لحظه‌ای از سیر یک انقلاب و نمایی از روند یک تحول رادیکال به تصویر درآمده است، اما «سناریوی سیاه»، به‌واسطه‌ی فاکتورهای تخریب و استیصال شناخته می‌شود؛ یعنی تخریب شیرازه‌های جامعه‌ی مدنی و استیصال مردم از دور کردن نکبتی که دخالتی در پدیدآمدن آن نداشته‌اند. به آن وضعیت متشنج و به آن حالت ناچاری که آدم‌ها برای رهایی از بدبختیِ تحمیل‌شده به عجز و ناتوانی گرفتار آمده‌اند، «سناریوی سیاه» گفته می‌شود، که گویا اجتناب‌ناپذیر و محتوم بوده است و گویا پایانی ندارد. به‌ عبارت دیگر، شرایطی تیر‌ه‌وتار که برخلاف اراده‌ی انسانی و در ضدیت با اصول انسانی بر حیات اجتماعی و بر زندگی مردم سایه افکَند، «سناریوی سیاه» نام دارد؛ پدیده‌ای که بر زمینه‌ی استیصال عمومی در تحلیل و در تبیین چرایی این واقعه، دوام می‌یابد و تداوم می‌گیرد. به این معنا که، به فروپاشی شالوده‌ی اجتماعی و به متلاشی شدن مدنیت جامعه، «سناریوی سیاه» اطلاق می‌شود. تبدیل شدن محله‌ها به گورهای دسته‌جمعی و فغان‌های بی‌کران و آوارگی‌های گسترده، وضعیتی را توصیف می‌کنند، که درپی گسترش جنگ‌های خانمان‌سوز داخلی و در امتداد جولان دادن گانگسترهای سیاسیِ مسلح به‌وجود می‌آید.

آن‌چه به‌عنوان نماد کشمکش‌های کاپیتالیستی در جهان چندقطبی خودنمایی می‌کند، همین القائات است، که گویا اوضاع فعلی به دست انسان‌ها تغییرناپذیر است و گویا اگر قدرت‌های جهان نخواهند، تا همیشه ادامه خواهد داشت! اما، انقلاب و سرنگونی انقلابی و قیام توده‌ای یک تحول سراسری و یک دگرگونی رادیکال خواهند بود، که در سطوح عالی دخالتگری مستقیم را در همه‌ی امور برای مردم تضمین می‌کنند و البته که ساختارهای سیاسی را از پایه تغییر می‌دهند. در نقطه‌ی مقابل، طرح «رژیم‌چنج» و آن‌چه در جوامع خاورمیانه می‌توان دید، نمایشنامه‌ی از پیش تنظیم شده‌ای، زندگی آدم‌ها را برای مدت‌های مدید به زوال می‌کشاند و گویا آدم‌ها نیز قدرت سرپیچی ندارند! سرنوشت تاریکی که جوامع متعد جهان را درنوردیده است، چنان واقعیت دارد، که جامعه‌ی ایران را نیز درگیر کند. به‌دنبال سنگین شدن فضای میلیتاریستی و تحت این توازن قوای سیاسی که به‌منظور فعال شدن گزینه‌ی «رژیم‌چنج» اعتراضات انقلابی سپر انسانی در جدال ارتجاعی دولت آمریکا و رژیم «اسرائیل» با حکومت شده‌اند، بعید نیست، که در آینده، فرقه‌ای از مجاهدین با پرچم «ارتش آزادی‌بخش ملی» و جبهه‌ای از فاشیست‌های «آریایی» اصیل! تحت ارگان «گارد جاویدان» و گروهی از قوم‌پرستان با میلیشیایی به‌نام «سپاه ملی کُرد»، همانند آن تلخی و سیاهی که مردمان یوگسلاوی و افغانستان و سومالی تجربه کردند، خانه و کاشانه را بر سر مردم آوار کنند و محله و خیابان تا کارخانه و دانشگاه به میدان جولان دادن باندهای مذهبی پس از رژیم‌چنج تبدیل شوند. وضعیتی که گویا ازلی و ابدی است!

فصول متمادی است، که پس از به شکست انجامیدن نظم جهانی مبتنی‌بر «جهان تک‌قطبی» و پس از شدت گرفتن سیر نزولی هژمونی «ایالات متحده» بر جهان سرمایه‌داری، قراردادهای بین‌المللی مربوط به تقسیم مناطق تحت نفوذ و به‌منظور سهم‌بری مشخص از منابع اقتصادی جهان میان قدرت‌های کاپیتالیستی منقضی شده‌اند و بلوک‌های امپریالیستی نقاط مختلف جهان به‌ویژه خاورمیانه را به صحنه‌ی رقابت و نبرد چندقطبی تبدیل کرده‌اند؛ به‌نحوی‌که، برای سهم‌خواهیِ هرچه‌بیشتر و برای مستحکم کردن مواضع در مناطق تحت اثرِ اردوگاه‌های رقیب و متخاصم، بر سر بازتقسیم جهان کاپیتالیستی، زندگی مردم جوامع منطقه به وسیله‌ی جدال‌های قمارگونه به بازی گرفته شده است. از آن‌جا که، در مورد کشمکش‌ میان قدرت‌های بزرگ و در رابطه با درگیری و زدوخورد بین دولت‌های منطقه‌ای به‌منظور تسلط بر حوزه‌ی ایران جای تردید نیست، درنتیجه، یک فاکتور اصلی و محوری در اجرای سناریوی سیاه و یک رکن پایه‌ای در وقوع جنگ داخلی در این جامعه، همین جدال‌ها و رقابت‌ها و منازعات برای برقراری «نظم نوین جهانی» خواهد بود. افزایش یافتن احتمال حمله‌ی نظامی مجدد، تقویت شدن امکان لشکرکشی «ناتو» به مناطقی از جغرافیای ایران، و هایجک کردن خیزش‌های انقلابی توسط خط ارتجاعی و سناریوی سیاهی «نتانیاهو»-پهلوی زمینه‌های لازم و عوامل کافی را برای پیاده شدن «سناریوی سیاه» در جامعه‌ی ایران به‌وجو آورده‌اند. بدا به حال آدم‌های ساکن ایران معاصر، که در دوره‌ای پا به دنیا گذاشته‌اند، که در کنار تروریسم دولتیِ «ترامپ» و همراه با جنایت‌پیشگی «نتانیاهو»، و هم‌زمان با گرفتاری در استبداد و خفقان و ستم و تبعیض، باید در آینده با انواع مختلف از باندهای تروریستی قومی و مذهبی و ملی بجنگند، تا حیات انسانی ادامه یابد. خروجی تخریب دولت اگر از طریق «رژیم‌چنج» حاصل شود، نحوه‌ی اضمحلال حکومت اگر با دخالت نظامی از سوی «ترامپ» و با تعرض «موساد» پیش رود، بدون شک، پتانسیل لازم و کافی تامین خواهد شد، تا فضای سیاسی برای تاخت‌تاز دستجات مذهبی و قومی، و البته برای ارزاندام گروه‌های فاشیستی «آریایی»، از همین امروز مهیا شود. بنابراین، درباره‌ی عملی شدن «سناریوی سیاه» است، که حمله‌ی نظامی و دخالت خارجی با بی‌شرمی از جانب نئوپهلویست‌ها و دارودسته‌ی «رجوی» و باند «مهتدی»، این روزها به‌مثابه «راه رهایی» تبلیغ و ترویج می‌شود. باتوجه به این عوامل و حقایق، تکرار فجایع دردناک «لیبی» برای مردم «ایران»، یعنی روی دادن سناریوی سیاه، باید به‌مثابه یک احتمال واقعی مورد نقد رادیکال و بررسی ریشه‌ای و اتخاذ شیوه‌های برون‌رفت قرار گیرد و در جایگاه هشدار جدی برای آزادی‌خواهان و برابری‌طلبان انگاشته شود.

جمع‌بندی
سازوکارهای بیگانه با پویایی جامعه نظیر «رژیم‌چنج» که برای تغییر حکومت‌ها به‌کار گرفته می‌شوند، رابطه‌ی معکوس دارند با پویندگی‌های اجتماعی، که برای دگرگونی مناسبات حاکم و برای تحول در اوضاع سیاسی شکل می‌گیرند. پس از حمله‌ی نظامی مشترک و یک‌جانبه علیه «ایران» و هم‌زمان با نزدیک شدن به ساعت صفر تهاجم نظامی مجدد که «ترامپ» وعده داده است، اگر اعضای کلوپ «سناریوی سیاه» و به‌ویژه پهلوی و پهلوی‌چی‌ها به کمک رسانه‌هایش از بمب‌باران شدن زیرساخت‌های جامعه توقع «رژیم‌چنج» یعنی جابه‌جا کردن حاکمیت را دارند، اما، در جبهه‌ی مقابل، در جبهه‌ی آزادی‌خواهان و برابری‌طلبان، این شرایط جنگی و این وضعیت ناامن ناشی از تهدیدات نظامی مستمر که «آمریکا» به آن دامن می‌زند، و دخالت‌های خیانت‌پرور و مزدورپرور «موساد» در سرنوشت مردم که پهلوی و جمیع سلطنت‌طلبان را از شوق بی‌حد برای نقش‌آفرینی در مقام «چلبی» و «ارتش آزاد سوریه» به رقص درآورده است، نه فقط گشایشی در مسیر پیروزی مبارزات انقلابی علیه دولت به‌وجود نمی‌آورند، بلکه در مدت زمان کوتاه، روند پیشروی‌ خیزش‌های انقلابی را متوقف می‌کنند و جنبش آزادی‌خواهی و ضد استبدادی را به عقب بازمی‌گردانند. با این اوصاف، ضروری است، که برای جلوگیری از روی دادن فاجعه‌ی «سناریوی سیاه» و برای خنثی کردن تبعات به‌کارگیری گزینه‌ی «رژیم‌چنج»، تاکتیک‌های مقتضی اتخاذ شوند و سیاست‌های قاطع و بُرّنده را از همین امروز به‌کار گرفت.

آن‌چه در تقابل با سیر مبارزاتی مردم آزادی‌خواه توسط پهلوی و پهلوی‌چی‌ها اتفاق افتاد، ربودن خیزش‌های انقلابی به نیت مشروعیت‌دهی و اعتباربخشی به خط ارتجاعی و سناریوی سیاهی «نتانیاهو»-پهلوی بود، که برای تسهیل در قرارگرفتن طرح «رژیم‌چنج» بر بستر اقدامات نظامی انجام پذیرفت. حمله‌ی نظامی علیه «ایران» که محتمل شده است، به‌بهانه‌ی تغییر حکومت و به‌قصد بازگشت بلوک آمریکا-«اسرائیل» به موقعیت سابق روی خواهد داد، از طرف دیگر، مُسَلّم است، که بازیگران نمایش «رژیم‌چنج» برای به قدرت رسیدن در عالم واقعیت به حمله‌ی نظامی و نابودی مدنیت جامعه احتیاج دارند. این معادله، «سناریوی سیاه» نام دارد که اگر دامن‌گیر جامعه‌ی ایران شود، در مقایسه با تجربه‌های مشابه بسیار مهیب‌تر و مخرب‌تر و کشنده‌تر خواهد بود. در همین راستا، همه‌ی نیروها و جریانات بورژوایی که افتخار عضویت در کلوپ «سناریوی سیاه» را دارند، برای انتقال حاکمیت، به‌طور رسمی از دولت آمریکا و از رژیم «اسرائیل» درخواست مداخله‌ی سیاسی-نظامی کرده‌اند، همچنین «ترامپ» که برای تقویت جایگاه بلوک آمریکا-«اسرائیل» در رابطه با بازتقسیم جهان سرمایه‌داری ناگزیر به افزودن تنش‌های نظامی است، تحت عنوان مشمئزکننده‌ی «دفاع از مردم» برای جنگ‌افروزی علیه مردم ایران آماده می‌شود. تقاضایی و اقدامی که به‌تبع فروپاشی شیرازه‌ی اجتماعی و متلاشی شدن مدنیت جامعه را درپی‌ خواهد داشت. درواقع، دخالت «مدافع‌جویانه‌»ی ترامپ در مورد عاقبت مبارزات مردم در امتداد «دخالت بشر دوستانه»ی ناتو در عراق و لیبی و سوریه است، که بی‌تردید به گورهای دسته‌جمعی و آوارگی‌های مصیبت‌بار و هجرت‌های خانمان‌برانداز منجر خواهد شد.

امکان تکمیل کردن پروسه‌ی «رژیم‌چنج» که مومیایی‌های معبد «رژیم‌چنج» را به وجد آورده است، فقط با حذف کردن مردم انقلابی از عرصه‌ی رقم زدن آینده‌ی جامعه و بر متن حمله‌ی نظامی همه‌جانبه و سراسری ممکن خواهد شد. از این روی، مکتب ـترامپ» که مرزهای تروریسم دولتی را درنوردیده است، همچنین، رژیم سفاک «اسرائیل» که برای بقای خود آتش زدن کل خاورمیانه را در سر می‌پروراند، مردم ایران را مستاصل از دگرگون کردن شرایط و ناتوان از عوض کردن سرنوشت می‌خواهند، تا به نام تغییر حکومت و به‌بهانه‌ی «دفاع از مردم»، یورش نظامی علیه بنیان‌های جامعه توجیه شود. اما، خطرناک‌تر و خصمانه‌تر، سیاست‌های پهلوی و شرکایش در کلوپ بدنامان «سناریوی سیاه» مبنی‌بر درخواست رسمی برای آغاز تهاجم نظامی است، که باید از عجر و ناتوانی اجباری مردم نسبت به امر دگرگونی مایه بگیرد. این‌که اضطراب عمومی از جنگ احتمالی جامعه را فراگرفته است، این‌که نفس تهاجم نظامی زندگی مردم را تحت تاثیر پیامدهای زیان‌بار خود قرار داده است، در برابر خوف و هراس مردم از اشتیاق وافر و ولع بی‌حد و حصر نیروها و جریانات سناریوی سیاهی که نسبت به تصرف قدرت سیاسی از پسِ نابوده بنیان‌های جامعه و بر بستر ازبینرفتن هستی اجتماعی دارند، چه بسا که قابل تحمل بنماید. صحنه‌ای که دیده می‌شود، نیروهایی و عوالی به‌دنبال یک خونین و ضد انسانی برای روی کار آمدن بر ویرذانه‌های بی‌شماره از زندگی آدم‌ها دورخیز کرده‌اند! اما، سرنوشت مردم و آینده‌ی جامعه‌ی ایران نباید به استبداد سلطنتی منقضی‌شده، و به الگوی ارتجاعی مجاهدینی و به سیاست تفرقه‌آمیز قوم‌پرستان سپرد. مردم آزادی‌خواه در ایران برای رهایی از ستم و تبعیض و استبداد، نیازی به خون‌آشام غزه و جنگ‌طلبی «ترامپ» و مزدوران داخلی آنان نخواهند داشت.

امیرحسین محمدی فرد - بهمن ١۴٠۴