جنبش صنفی و عقلانیتِ بقاء
«تأملی دربارهی ماهیتِ کنشِ صنفی در شرایطِ جنگ و سرکوب»
محمد حبیبی*
در گفتوگوهای این روزهای فعالانِ صنفی، پرسشی تکرار میشود که شایستهی تأمل است: جنبشِ صنفیِ معلمان امروز کجا ایستاده، و چرا شکلِ کنشِ آن با سالهای پیش تفاوت کرده است؟ پاسخ به این پرسش، پیش از آنکه به داوری دربارهی «افول» یا «پویایی» بینجامد, نیازمندِ روشنکردنِ چند نکتهی بنیادی دربارهی ماهیتِ خودِ جنبشِ صنفی است. این یادداشت میکوشد به همین نکات بپردازد.
شرایطی که نمیتوان نادیده گرفت
پیش از هر بحث نظری باید واقعیتِ امروز را دید. ما در شرایطی عادی سخن نمیگوییم. امروز فضای جنگی، سرکوب شدید، امنیتیشدنِ هر ارتباط جمعی، پروندهسازی، اخراج، انفصال، بازنشستگی اجباری و بدلشدنِ هیئتهای تخلفات اداری به بازوهای فشار، یکی از سختترین دورههای حیاتِ نزدیک به سهدههایِ تشکلهای صنفی فرهنگیان را رقم زده است. در چنین وضعیتی، بحث دربارهی شکلِ کنش، بحثی نظری یا سلیقهای نیست؛ بحثی است دربارهی جان، آزادی، شغل و امنیتِ فعالانی که در میدانِ واقعیِ سرکوباند. هر داوری دربارهی کنشِ صنفی که این واقعیت را نادیده بگیرد، از همان آغاز بر خطاست....
متن کامل را
اینجا کلیک کنید.
***************
یادآر اینجا کلیک کنید.
باید به کودکان آموخت که جهان بی باتوم و گلوله زیباتر است ؛ باید به فکر ساختن یک بادبادک بود! هنوز هم با مُشتی نخ و کمی کاغذ میشود به گیسِ طلای خورشید رسید ...
کودکی که با مسلسل بازی کند، جهان را نجات نخواهد داد!
(اوریانا فالاچی/ نامه به کودکی که هرگز زاده نشد)
ابوالفضل آدینهزاده
(۲۷ خرداد ۱۳۸۴ - ۱۶ مهر ۱۴۰۱)
در ۱۶ مهر ۱۴۰۱ در مشهد ابتدا با ضربهٔ شوکر به گردن آسیب دید و سپس با شلیک مستقیم بیش از ۷۰ تیر تفنگ ساچمهای کشته شد.
***************
بیانیه کانون صنفی معلمان به مناسبت روز جهانی معلم ۲۰۲۶
روز جهانی معلم، همگام با معلمان
۶۰ سال پشتیبانی از معلمی، ارتقای جایگاه حرفهای آن و همآفرینی فرداهایمان
پنجم اکتبر ۲۰۲۶/ سیزده مهر ۱۴۰۵، روز جهانی معلم را گرامی می داریم.
شصتمین سالگرد تصویب توصیهنامه مشترک سازمان بینالمللی کار و یونسکو درباره جایگاه معلمان (۱۹۶۶). سندی که نخستین چارچوب هنجاری جهانی برای حقوق، مسئولیتها و شرایط کار معلمان را بنیان نهاد.
این توصیهنامه، در تعریف «جایگاه»، دو وجه بههمپیوسته را در نظر میگیرد:
منزلت و اعتباری که به معلم بهواسطه اهمیت کارش داده میشود،
و شرایط مادی و رفاهی که نسبت به سایر گروههای حرفهای به او تعلق میگیرد.
امروز، پس از شش دهه، این پرسش مطرح است که آیا این تعهد در عمل محقق شده است؟
پاسخ، با توجه به واقعیتهای پیش روی معلمان در سراسر جهان و بهویژه در ایران، نگرانکننده است.
در بعد جهانی، به تعبیر بیانیه یونسکو به مناسبت روز جهانی معلم، دگرگونیهای گسترده دهههای اخیر- فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی، تغییرات اقلیمی، شمول و فراگیری، مهاجرت، درگیری و آوارگی، رفاه یادگیرندگان و آیندههایی که روزبهروز نامعینتر میشوند- ، فشارهای نوپدیدی بر جایگاه معلم در سه بعد بنیادین بهطور همزمان وارد آورده است:
بعد نمادین، بعد حرفهای و بعد مادی.
در ایران، این فشارهای جهانی همراه با تضعیف شدید حقوق شهروندی به طور عام، با بحرانهای ساختاری و سیاستهای ناکارآمد درهمآمیخته و بحرانی چندلایه و وضعیتی به شدت وخیم پدید آورده است که ابعاد آن را میتوان در سه سطح تحلیل کرد:
بعد مادی و معیشتی. حقوق معلمان در ایران بهطور نظاممند از خط فقر عقب مانده است. براساس اعلام مراجع دولتی، تورم سالانه در مرداد ۱۴۰۵ به ۶۹.۹ درصد و تورم نقطهبهنقطه به ۸۹ درصد رسیده است؛ درحالی که متوسط حقوق ماهانه معلمان حدود یک سوم هزینههای زندگی در یک شهر متوسط را پوشش میدهد.
در چنین شرایطی باوجود آنکه بیکاری در جامعه گستردگی بیشتری یافته، شاهد استعفای اعتراضی برخی معلمان و خروج نیروهای کیفی از آموزش و پرورش هستیم.
در بعد حرفهای، معلمان با تسلط تمرکزگرایی شدید در آموزش و پرورش با محدودیت شدید آزادیعمل و نداشتن هیچ جایگاهی در نظام تصمیمگیریهای سیاستی روبهرو هستند. معلمان اغلب نه بهعنوان "همآفرینان" سیاست آموزشی، بلکه بهعنوان مجریان فاقد اختیار آن دیده میشوند.
نهادهای رسمی حکومتی نه تنها با پایین نگاه داشتن حقوق معلمان جایگاه اجتماعی معلمان را آشکارا پایین می آورند، با سرکوب مداوم نهادهای صنفی و مدنی حتی در شرایط جنگی، بهجای پاسخگویی به مطالبات مشروع معلمان، به سرکوب سازمانیافته تشکلهای صنفی روی آورده و در تلاشند تا مانع شکلگیری هویت مستقل حرفهای و تلاش سازماندهی شده برای احقاق خواسته های خود شوند.
مانع تراشیهای رسمی و غیررسمی برای فعالیت نهادهای صنفی، بازداشتهای خودسرانه، احضار یا بازجویی کنشگران در محاکم غیرقانونی«انقلاب»، بدون رعایت حداقل موازین آیین دادرسی و حق دفاع، نمونههایی از این اقدامات هستند.
از سوی دیگر جنگ و بحران اقتصادی، زیرساختهای آموزشی ایران را بیش از پیش، ضعیف نموده است. در چنین شرایطی، قطع گسترده اینترنت، فیلترینگ و کندی سرعت عمدی، ضعف شدید خدمات، گرانی شدید ابزارهای لازم برای آموزش غیرحضوری، معلمان، دانشآموزان و والدین آنها را با فشارهای روانی مضاعفی مواجه ساخته است که پیامدهای آن را در افت شدیدتر از پیش کیفیت آموزشی و یادگیری، بی انگیزگی شدید دانشآموزان و ترک تحصیل گسترده، مشاهده میکنیم.
در ادامه روند نزولی جایگاه آموزش رسمی و معلمان، با کاهش مداوم بودجه واقعی آموزش و نظارت ایدئولوژیک شدیدتر مواجهیم. سهم آموزش از تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۲۰۲۵ به ۲.۳۴ درصد کاهش یافته که پایینترین سطح در ۴۶ سال گذشته است و ایران را در رتبه ۱۴۱ جهانی قرار داده است. این رقم بسیار پایینتر از میانگین جهانی ۴ تا ۵ درصد است. در مقابل، بودجه رسمی نظامی ایران در سال ۱۴۰۴ حدود ۱۵.۸۵ میلیارد دلار، معادل ۲۷ درصد از کل بودجه کشور بوده است.
همزمان، نظام آموزشی ایران به سازوکار کنترل ایدئولوژیک تبدیل شده است. معلمان ما دخالت سیاسی در آموزش را مانعی برای آموزش مؤثر میدانند و خواهان حذف سیاستزدگی در آموزش و زدودن تفکرات شکست خورده سیاسی و ایدئولوژیک از کتابهای درسی و نظام آموزشی هستند.
مجموعه این شرایط نهتنها جایگاه اجتماعی و حرفهای معلمان را کاهش داده، آموزش رسمی را نیز برای بسیاری بیاعتبار ساخته است.
کانون صنفی معلمان ایران خواهان:
۱. تغییر ساختار تصمیمگیری در نظام آموزشی بهنفع معلمان است. معلمان باید در تمام سطوح تصمیمگیری آموزشی حضور داشته باشند - از طراحی برنامههای درسی تا تخصیص منابع. تشکل های مستقل معلمان باید بهعنوان حلقه واسط میان جامعه معلمان و نهادهای تصمیم گیر در سیاستگذاری آموزشی بهرسمیت شناخته شوند.
۲. بودجه آموزش بتدریج اما به طور منظم به استانداردهای جهانی نزدیک شود. سهم آموزش از تولید ناخالص داخلی باید به حداقل ۶ درصد افزایش یابد. این سرمایهگذاری نهتنها حقوق معلمان را به سطح خط فقر و بالاتر میرساند، بلکه کیفیت آموزش و عدالت آموزشی را نیز افزایش میدهد. آموزشی که با استناد به نتایج کنکور منتشر شده در همین روزها، به سود طبقات فرادست اقتصادی بهشدت از بیعدالتی آسیب دیده است.
۳. به عنوان یک اقدام ضروری و کیفی، نظارت ایدئولوژیک از آموزش حذف شود. مدارس باید فضاهایی برای تفکر انتقادی، پرسشگری و گفتوگوی آزاد باشند، نه ابزار کنترل ایدئولوژیک. برنامههای درسی باید بر اساس نیازهای علمی و آموزشی طراحی شوند، نه بر اساس اهداف سیاسی.
۴. سرکوب سیستماتیک نهادهای صنفی و مدنی مستقل معلمان متوقف شود؛ تمام پروندههای تشکیل شده به دلیل فعالیتهای صنفی مختومه شده و معلمان زندانی و فعالان صنفی درکنار سایر زندانیان سیاسی بیقید و شرط آزاد شوند. احکام محکومیت صادرشده از سوی دادگاههای امنیتی لغو شود. حق تشکل یابی، آزادی اجتماعات مسالمتآمیز و آزادی بیان برای معلمان تضمین شود.
نهادهای صنفی و مدنی مستقل، محور اصلی سازماندهی معلمان و پیگیری مطالبات آنان هستند. این نهادها، از طریق گفتوگوی اجتماعی، مذاکره جمعی و مشارکت در طراحی سیاستهای آموزشی، نقش بیبدیلی در ارتقای حقوق حرفهای، مادی و مدنی معلمان بهعنوان شهروندان جامعه ایفا میکنند. تأکید میکنیم که هیچ سیاستی بدون حضور مؤثر و نهادینهشده اتحادیهها و تشکلهای صنفی معلمان نمیتواند به اهداف خود دست یابد. این نهادها نهفقط مدافعان حقوق معلمان، بلکه همآفرینان واقعی فرداهای ما هستند.
ما بر این باوریم: آیندهای که میسازیم، آینده همه ماست. معلمانی که از جایگاه نمادین، حرفهای و مادی برخوردارند، میتوانند نسلی را پرورش دهند که آماده رویارویی با پیچیدهترین چالشهای زمانه باشد.
این وظیفه مشترک ماست: تصمیمگیرندگان، نهادهای مدنی و جامعه ملی و جهانی.
شصت سال پس از آن تعهد تاریخی، زمان آن رسیده است که پشتیبانی از معلمی را از گفتار به عمل، از توصیه به سیاست، و از سیاست به زندگی روزمره هر کلاس درس تبدیل کنیم. این مسئولیت را نهتنها در برابر معلمان، بلکه در برابر همه کودکانی که آینده این سرزمین را خواهند ساخت، بر دوش داریم.
کانون صنفی معلمان ایران(تهران)
۱۴۰۵/۷/۱۳
***************
رسول بداقی، غفار دیندار و حجت سادات از زندان ممسنی آزاد شدند
اینجا کلیک کنید.
بر اساس اخبار رسیده، رسول بداقی، غفار دیندار و حجت سادات، از فعالان صنفی فرهنگیان، ساعاتی پیش با تودیع وثیقه از زندان ممسنی آزاد شدند.
این سه فعال صنفی، امروز با تأمین وثیقه و تا زمان طی مراحل بعدی پرونده، از زندان آزاد شدند.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ضمن اطلاعرسانی درباره وضعیت فعالان صنفی و پیگیری اخبار مربوط به پروندههای آنان، جزئیات و اطلاعات تکمیلی درباره وضعیت این سه فعال صنفی را در صورت دریافت، متعاقباً منتشر خواهد کر
د.
***************
یادآر
خدانور
اینجا و
اینجا کلیک کنید.
جمعهی خونین زاهدان
شهر من
رقص کوچه هایش را
باز میابد
هیچ کجا
هیچ زمان
فریاد زندگی
بی جواب نمانده است
(احمد شاملو)
خدانور لجهای (لُجعی) (۱۰ مهر ۱۳۷۴ - ۱۰ مهر ۱۴۰۱) از شیرآباد زاهدان یک روز پس از جمعهی خونین زاهدان و در جریان اعتراضات جنبش زن، زندگی، آزادی در ۹ مهر از ناحیهی کلیه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به بیمارستان تأمین اجتماعی زاهدان منتقل شد و در ۱۰ مهر و در روز تولد ۲۷ سالگیاش درگذشت.
****************
یادآر
اینجا و
اینجا و
اینجا کلیک کنید.
"رسالت بازمانده به یاد آوردن است؛ او نمیتواند به یاد نیاورد".
(جورجو آگامبن)
بوی ماه مهر
****************
یادآر
اینجا و
اینجا و
اینجا کلیک کنید.
روز آتشنشان
یاد و خاطر آتشنشانان سخت کوشی که از وجود و جان خود برای نجات جان انسانها می گذرند؛ گرامی باد .
آتشنشان های پلاسکو
آتشنشان های ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه
و
حمید مهدوی (۳۱ فروردین ۶۶- ۱۸ دی ۱۴۰۴) آتشنشان، ورزشکار و داور بینالمللی راگبی، ساکن شهر مشهد، که شامگاه ۱۸ دی در حال کمک به معترضان مجروح، کشته شد...
کانال کانون صنفی معلمان ایران
****************
یادآر
اینجا و
اینجا کلیک کنید.
سارینا اسماعیل زاده (۱۱ تیر ۸۵ - ۱ مهر ۱۴۰۱)
آخرین جملات سارینا در کانال تلگرام:
یعنی میشه بشه؟
وطنم بوی غربت میده...
سارینای جان همچنان "وطنم بوی غربت میده..."
❓پرسش این است:
این حجم از خشم و خشونتی که چنان و چندان باتوم بر سر نوجوانانی چون تو بزنند تا جان بدهی؛ از کجا آمده؟
کجا پرورش یافته؟
و چگونه است که همچنان ادامه دارد بی بازخواست، بی مجازات ...؟؟؟
کانال کانون صنفی معلمان ایران
***************
یادآر
بوی ماه مهر
کودکان و نوجوانانی که در
آبان ۹۶، آبان ۹۸، دی ۹۸ ؛ شهریور و پاییز ۱۴۰۱؛ در دی۱۴۰۴؛ در جنگ دوازده روزه ؛ جنگ چهل روزه؛ میناب؛ لامرد؛ در آتش بس ... .
اینجا و
اینجا و
اینجا و
اینجا و
اینجا و
اینجا و
اینجا و
اینجا و
اینجا و
اینجا کلیک کنید.
فراموش نمی کنیم که جای تک تک شما در زندگی زندگی زندگی... ؛ در بهار، در پاییز، در مهرماه و همه ی خیابان های شهر، در مدرسه و دانشگاه و در آینده خالیست ...
بین اسلحه و کودک
همیشه طرف کودک باش.
فرقی ندارد کودک مال چه کسی باشد، اسلحه در دست چه کسی.
(نائومی کلاین)
***************
بیانیه کانون صنفی معلمان به مناسبت آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۶ـ ۱۴۰۵
هر آغازی برای آموختن و پرسشگری، بهویژه هنگامی که با دنیای پرشور کودکی و نوجوانی همراه شود، موجی از امید و حرکت بههمراه دارد که به رغم ناملایمات فراوان، میتواند به بودن ما رنگ بدهد و نور زندگی بهتاباند.
سال تحصیلی ۱۴۰۶ـ ۱۴۰۵ را در شرایطی آغاز میکنیم که آموزش عمومی ایران ضمن تداوم بحرانهای مختلفی که از گذشته با خود دارد، با رشد دو معضل جدید نیز روبهرو بوده است.
از یک طرف تعطیلیهای مکرر مدارس در سالهای اخیر که با هر بحران تازهای تکرار شده،
و از سوی دیگر، افزایش شدیدا نگرانکننده موضوع بازماندگی از تحصیل و ترک تحصیل دانشآموزانی که فقر و گرانی افسارگسیخته، ادامه تحصیل را برای آنها و خانوادههایشان دشوار کرده است.
تعطیلی مدارس در سالهای اخیر دیگر نه یک پدیدهی استثنایی که گویی به قاعده تبدیل شده است. آلودگی هوا، ناترازی انرژی در سرما و گرما، و در یک سال اخیر گسترش دامنه جنگ هر کدام در مقاطعی مدارس را از چرخه عادی آموزش خارج ساختهاند. تعطیلی مدارس گویا به دسترسترین راهحل(!!؟) برای سرپوش گذاشتن بر بحرانهای عمومی رو به گسترش تبدیل شده است.
همهی ما بهخوبی میدانیم که آموزش غیرحضوری، با تمامی کاستیهای سختافزاری و نرمافزاری، نهتنها بههیچوجه جایگزین مناسبی برای اغلب دانشآموزان نیست، که در واقع بهمعنای حذف کامل یا دستکم حذف بخش مهمی از فرآیند یادگیری برای دانشآموزانی است که در خانوادههای کمتوان اقتصادی زندگی میکنند؛ مشاهدات و گزارشات مختلف، بهخوبی تایید کننده این امر نگرانکننده هستند. از نگاهی دیگر، تعطیلیهای مکرر نه تنها یک مسئله آموزشی بلکه مسئلهای مرتبط با عدالت آموزشی نیز محسوب میشود.
بحران دیگر، شدت یافتن ترک تحصیل و بازماندگی از تحصیل و روی آوردن به آموزش غیررسمی است که برای فرزندان قشر برخوردار میتواند نشانهای از بیانگیزگی و بیتاثیر دانستن تحصیل در موقعیت اقتصادی و اجتماعیشان باشد و برای طبقات متوسط و پایینتر، ناشی از افزایش فشار اقتصادی بر خانوارها؛ شرایطی که میتوان گفت فقر آموزشی و فقر اقتصادی با یکدیگر همراه شدهاند.
خانوادهای که به دلایلی چون ساختار سیاسی و اقتصادی متصلب، رانتی و فاسد؛ جنگ و ستیزهجویی ایدئولوژیک با کشورهای مختلف؛ تورم بیمهار؛ ناترازی شدید در درآمد و هزینهها؛ رشد اقتصادی منفی و افزایش بیکاری مداوم؛ توان تامین هزینههای معمول زندگی را از دست داده، ناچار است میان هزینههای مختلف، انتخاب کند. در چنین شرایطی هزینههای سنگین تغذیه، مسکن، رفت و آمد، لباس و کفش، لوازم التحریر، و حتی دسترسی به ابزارهای لازم برای آموزش مجازی، میتواند به مانعی برای ادامه تحصیل تبدیل شود.
در این موقعیت، معلمی که خود از حقوق کافی برخوردار نیست و برای تامین هزینههای مدام روبه افزایش زندگی، بهناچار به ساعات اضافی تدریس یا شغلهای دیگر روی میآورد، خانوادهای که درآمدش با هزینههای زندگی تناسبی ندارد و مجبور است فرزندش را وارد بازار کار کند و مدرسهای که به دلیل ناترازی انرژی، آلودگی هوا، جنگ یا بحرانهای دیگر مرتب تعطیل میشود، امکان ارائه آموزش مستمر و با کیفیت را از دست میدهند. این در حالی است که نقطه مرکزی این مثلث یعنی دانشآموز و شرایط روحیـروانی او پس از فشارهای شدید ناشی از جنگ و فجایعی نظیر وقایع دیماه ۱۴۰۴، بهکلی نادیده گرفته شده و هیچ رویکردی در نظام آموزشی رسمی برای رسیدگی به این مسئلههای تاثیرگذار مشاهده نمیشود.
تمامی این مسائل کانون صنفی معلمان و سایر تشکلهای صنفی را موظف میسازد علاوه بر طرح مطالبات و مشکلات معیشتی متعدد و مزمن معلمان شاغل( اعم از رسمی، پیمانی، حقالتدریس، ...) و بازنشسته، از قبیل حقوق و مزایای ناکافی، امنیت شغلی، رتبهبندی، بیمه و شرایط کار معلمان که سالهاست پیگیر هستند، نگران معیشت خانواده و حق آموزش دانشآموزان نیز باشند.
با درنظر گرفتن تمامی موارد بیان شده در بالا، کانون صنفی معلمان بر آن است تا در سال تحصیلی جدید پیگیر جدی موارد زیر باشد:
- تامین دستمزد متناسب با تورم، برای معلمان و سایر حقوق بگیران؛ چرا که استمرار آموزش و مقابله با ترکتحصیل دانشآموزان پیوند مستقیم با شرایط اقتصادی خانوادهها دارد.
- تامین مدرسه پایدار برای دانشآموز و آموزش رایگان و با کیفیت برای همه.
حتی در شرایط بحرانی، بهویژه بحرانهای مربوط به انرژی و آلودگی، تعطیلی مدارس باید آخرین گزینه باشد.
- آموزش و پرورش باید موظف شود تا ابزارهای آموزش مجازی را برای معلمان فراهم نماید.
- اجرای کامل قانون همسانسازی حقوق بازنشستگان با شاغلان.
- عرضه سهام شرکتهای زیرمجموعه صندوق ذخیره فرهنگیان بهنام سهامداران آن و تبدیل به شرکتهایی با مدیریت و سهامداری مالکان اصلی یعنی معلمان، مطابق اساسنامه اسفند ۱۴۰۳.
کانون ضمن ابراز خرسندی از بازگشایی مدارس بهصورت حضوری، بر این باور است که در شرایط کنونی، مدرسه به تقاطعی از بحرانهایی چون بحران یادگیری، بحران حقوق و دستمزد، بحران فقر، بحران انرژی، بحران ایدئولوژی و بحران کیفیت آموزش تبدیل شده، بهنحوی که کارکرد اصلی آن یعنی یادگیری در سایهی این بحرانها قرار گرفته است.
کانون صنفی معلمان ایران(تهران)
۱ مهر ۱۴۰۵ خورشیدی
***************
بیانیه کانون صنفی معلمان در
بزرگداشت یاد و خاطره ژینا امینی و جنبش زن زندگی آزادی
«نامت از خانه کوچک ما فراتر رفت»
چهار سال از جانباختن معصومانه دختری گذشت که مرگش به انفجار خشم و مطالبهای منجر شد که سالها سینه میلیونها زن و مرد ایرانی را سنگین و دردمند کرده بود. نام او تبدیل به شعاری شد جاری بر زبانها؛ شعاری که از خیابانهای کردستان تا تهران و تا... ، از دانشگاهها تا کارگاهها، و از زبان جوانان تا صدای مادران، طنین انداخت.
«زن زندگی آزادی»
دیگر فقط یک شعار نبود؛ یک خواست جمعی، یک هویت، و یک راه شد.
آنچه در این چهار سال رخ داد، فقط اعتراض نبود. تغییری عمیق در بطن جامعه بود.
دختران و زنانی که برای سالها ساکت بیصدا بودن را یاد گرفته بودند، به خیابان آمدند و با صدای رسا اعلام حضور کردند.
مردانی که تصور میکردند حقوق زنان امری زنانه است، در کنار آنها قرار گرفتند.
خانوادههایی که فقط سوگوار بودند، به دادخواه تبدیل شدند.
و جامعهای که میخواستند در ترس و سکوت بماند، دانست که باید بپرسد، اعتراض کند، و تسلیم نشود.
جنبش ژینا، جنبش خشونت نبود؛ جنبش آگاهی و پایداری مدنی بود. جنبشی بود که با وجود سرکوب، با وجود زندان، و از دست دادنها، نهتنها متوقف نشد که ریشههایش عمیقتر و قویتر شد. از خیابان به خانهها رفت و از خانهها به دلها و اندیشهها؛ از بزرگترین شهرها تا دورافتادهترین روستاها، هرکدام گامهایی به جلو برداشتند.
امروز، دختری که در شهری کوچک، بزرگ میشود، میداند که حق دارد انتخاب کند، حق دارد بپوشد آنچه میخواهد، و حق دارد زندگی کند. این تغییر نه کوچک است و نه هیچ قدرتی میتواند از جامعه بگیرد.
خانواده امینی اما هنوز چشم به راه حقیقت است. اگرچه این انتظار، تنها انتظار یک خانواده نیست؛ میلیونها نفر در این سرزمین، با آنها همراهند و باور دارند که این حقیقتجویی، تنها با پایداری مدنی و با تداوم همین جنبش به نتیجه میرسد.
کانون صنفی معلمان ایران
***************
یاد مهسا (ژینا) امینی
اینجا و
اینجا کلیک کنید.
من درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیر آتش در جانم پیچید
سر تا سر وجود مرا گویی چیزی بهم فشرد
تا قطره ای به تفتگی
خورشید جوشید از دو چشمم
از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم ...
احمدرضا احمدی
مهسا امینی 🥀
***************
نگرانی بازرس آموزش و پرورش از فاجعه ترک تحصیل دانشآموزان
اینجا کلیک کنید.
۷۰ دانشآموز یک مدرسه ۴۰۰ نفره از تحصیل بازماندند
حجم بالای ترک تحصیل دانشآموزان آن هم در کلاسهای هفتم، هشتم و نهم برای این بازرس هم جای شگفتی و نگرانی دارد.
***************
یاد
اینجا هنوز کودکان کار میکنند!
بیوگرافیِ مختصری از صمد بهرنگی اینجا کلیک کنید.
صمد بهرنگی اینجا و
اینجا کلیک کنید.
(۲ تیر ۱۳۲۸ تبریز - ۹ شهریور ۱۳۴۷ رود ارس)
معلم، داستاننویس، پژوهشگر، مترجم و شاعر
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
آثار بهرنگی:
داستانها: عادت، تلخون، ماهی سیاه کوچولو، اولدوز و کلاغها، اولدوز و عروسک سخنگو، کچل کفتر باز، افسانه محبت، پسرک لبو فروش، یک هلو و هزار هلو، کوراوغلو و کچل حمزه، ۲۴ ساعت در خواب و بیداری...
نوشتارها:
پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر)
کندوکاو در مسائل تربیتی ایران، افسانههای آذربایجان، الفبا ویژه کودکان آذربایجان و مجموعه مقاله ها و...
برگردان ها:
ما الاغ ها! - عزیز نسین
کلاغ سیاهه - مامین سبیریاک و...
***************
صمد بهرنگی؛ آنسوی اسطوره، در متن ادبیات رهایی
بابک شاکر
در سالمرگ صمد بهرنگی، شاید مهمتر از تکرار تصویر آشنای «ماهی سیاه کوچولو» و بازگویی مرگ او، بازخوانی جایگاه واقعیاش در ادبیات کودک ایران باشد. صمد در زمانی نوشت که ادبیات کودک عمدتاً میان سرگرمی، پند اخلاقی و بازتولید ارزشهای رسمی گرفتار بود. او کودک را از یک مخاطب منفعل به سوژهای اجتماعی و پرسشگر تبدیل کرد؛ کودکی که فقر، تبعیض، خشونت، آموزش طبقاتی و مناسبات قدرت را تجربه میکند. «ماهی سیاه کوچولو»، «اولدوز و کلاغها»، «اولدوز و عروسک سخنگو»، «یک هلو، هزار هلو»، «کچل کفترباز» و «۲۴ ساعت در خواب و بیداری» هرکدام بخشی از همین جهاناند.
در این آثار، فقر دکور نیست؛ بخشی از ساختار زندگی است و کودک نه بیرون از جامعه، بلکه درست در مرکز تضادهای آن قرار دارد. اهمیت صمد همچنین در نوشتههای آموزشی و پژوهشهایش درباره فرهنگ عامه و فولکلور آذربایجان است؛ او به زبان و روایت مردم، بهعنوان مادهای زنده برای ادبیات، اعتبار داد و میان ادبیات کودک، آموزش و تجربه زیسته فرودستان پیوند برقرار کرد.
«ماهی سیاه کوچولو» نیز به همین دلیل فراتر از یک قصه کودکانه رفت.
ماهی کوچک، در خوانش سیاسی و اجتماعی، استعارهای از انسانی است که نمیخواهد جهان موجود را تنها جهان ممکن بداند؛ از جویبار بیرون میزند، پرسش میکند، تجربه میکند و برای شناختن جهان خطر میپذیرد.
. این همان نقطهای است که جهانبینی صمد با سنتهای رهاییبخش ادبیات کودک در قرن بیستم تلاقی پیدا میکند. در بخشهایی از ادبیات کودک اروپای شرقی، بهویژه در سنتهای شکلگرفته پیرامون ادبیات سوسیالیستی، کودک نیز میتوانست سوژهای برای شناخت جهان، جمع، عدالت و تغییر باشد؛ اما صمد را نمیتوان صرفاً نمونه ایرانی آن سنت دانست.
تفاوت مهم او در این است که این نگاه را از دل فقر روستاهای آذربایجان، تجربه معلمی، فرهنگ شفاهی، مسئله زبان و واقعیت اجتماعی ایران بیرون کشید.
در کشورهای منطقه نیز این قابلیت رهاییبخش آثار او قابل مشاهده است؛ آثار صمد بهرنگی، بهویژه «ماهی سیاه کوچولو»، از مرزهای ایران فراتر رفتند: ترجمههای مستند او در ترکیه، بریتانیا و آمریکا منتشر شده و «ماهی سیاه کوچولو» حتی به سواحیلی در تانزانیا نیز راه یافته است؛ در میان این کشورها، ترکیه جایگاه ویژهای دارد و آثار متعددی از بهرنگی از دهه ۱۹۷۰ به ترکی ترجمه و بازنشر شدهاند. پژوهشهای کتابشناختی، ترکیه را مهمترین حوزه انتشار آثار بهرنگی در خارج از ایران نشان میدهند.بنابراین صمد را باید در جغرافیای گستردهتری از ادبیات کودک اجتماعی و ضداقتدار خواند؛ نویسندهای ایرانی که یک تجربه بومی را به تمثیلی قابل فهم برای جوامعی با تجربههای مشابه تبدیل کرد.
با این همه، نقد صمد نباید قربانی تقدس شود. او نویسندهای بزرگ و اثرگذار بود، اما نویسندهای بینقص نبود.
در برخی داستانهایش، شعار بر پیچیدگی شخصیت غلبه میکند، تضادهای اجتماعی گاه به دوگانهای ساده میان ستمگر و ستمدیده فروکاسته میشوند و پیام سیاسی آشکارا بر ظرافت روایی پیشی میگیرد. این ضعفها را باید دید، درست همانطور که باید اهمیت تاریخی او را دید.
. صمد ادبیات کودک را از «ادبیات برای بچهها» به سمت ادبیاتی برد که درباره موقعیت اجتماعی بچههاست؛ او نشان داد کودکِ فقیر، کودکِ روستایی و کودکِ محروم نیز میتواند مرکز یک اثر ادبی باشد، نه حاشیهای برای روایت بزرگسالان. از همین رو، اهمیت صمد تنها در زیبایی یا شهرت چند قصه نیست؛ در تغییر موضوع، مخاطب، زبان و کارکرد ادبیات کودک است.
و درباره مرگش نیز باید همین نگاه انتقادی را حفظ کرد. روایت کشتهشدن صمد سالها چنان تکرار شده که در حافظه عمومی گاه جای سند تاریخی را گرفته است؛ حال آنکه چگونگی مرگ او در ارس همچنان موضوع بحث و اختلاف روایتهاست و نمیتوان با نیازهای سیاسی نسلهای بعد، یک فرضیه را به حقیقت قطعی تبدیل کرد. اتفاقاً
بیرون کشیدن صمد از اسطوره، چیزی از بزرگی او کم نمیکند؛ برعکس، او را دوباره به جایگاه واقعیاش، یعنی جایگاه نویسنده بازمیگرداند. صمد بهرنگی را نباید فقط در هیئت یک شهید ادبی یا نماد سیاسی به یاد آورد؛ باید او را خواند، نقد کرد، با سنتهای ادبی زمانهاش سنجید و ضعفها و دستاوردهایش را همزمان دید
. اگر میراث صمد هنوز زنده است، نه به این دلیل که ماهی سیاه کوچولو را به یک شمایل مقدس تبدیل کردهایم؛ به این دلیل است که
پرسش او هنوز تمام نشده است: چه کسی اندازه جهان ما را تعیین کرده است؟
***************
بیانیه کانون صنفی معلمان ایران (تهران)
در محکومیت تشدید فشار بر فعالان صنفی معلمان
از آغاز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، همزمان با جنگ بیرونی، جنگی دیگر در داخل کشور شدت گرفته است: جنگ حاکمیت مستقر با جامعه و نیروهای مستقل مدنی.
افزایش آمار اعدام زندانیان سیاسی، صدور احکام سنگین قضایی، تشدید فشارهای امنیتی و گسترش فضای ارعاب و ترس، تنها بخشی از نشانههای این جنگ یکطرفه علیه جامعه ایران است. در این میان، معلمان و فعالان صنفی نیز از این فضای سرکوب و تهدید بینصیب نماندهاند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، از اسفندماه سال گذشته تاکنون، بیش از ۶۰ معلم و فعال صنفی با احضار، بازداشت، صدور احکام قضایی، برخوردهای اداری، تبعید، اخراج و محرومیتهای شغلی مواجه شدهاند. این آمار تنها شامل مواردی است که رسانهای شدهاند و بدیهی است بسیاری از معلمان، به دلیل نگرانی از تشدید فشارها و پیامدهای امنیتی، امکان یا جسارت اطلاعرسانی درباره وضعیت خود را نداشتهاند.....
متن کامل را
اینجا کلیک کنید.
***************
بیانیه کانون صنفی معلمان در ارتباط با بحران معیشتی و کاهش قدرت خرید
برپایه گزارش مرکز پژوهشهای مجلس:
نرخ فقر در ایران از ۴۱ درصد امسال به ۴۵.۵ درصد درسال ۱۴۰۷ میرسد. یعنی با روند کنونی، نزدیک به نیمی از جمعیت کشور تا دوسال دیگر زیرخط فقر خواهند بود.
بیش از چهار دهه است که فرهنگیان شاغل و بازنشسته، با مشکلات فزایندهی معیشتی، کاهش مستمر قدرتخرید و تبعیضهای آشکار در نظام پرداخت حقوق و مزایا دست و پنجه نرم میکنند.
در تمام این سالها، فرهنگیان با بهرهگیری از همه ظرفیتهای قانونی و مدنی، از مذاکره و مکاتبه با مسئولان گرفته تا تشکیل کارزارها، جمعآوری امضا، برگزاری تجمعات صنفی و پیگیریهای مستمر، تنها یک مطالبه را فریاد زدهاند: #اجرای_قانون.
پیش از تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری، نظام پرداخت حقوق کارکنان دولت برپایهی مقرراتی استوار بود که نهتنها عدالت را برقرار نمیکرد، بلکه تبعیضهای گستردهای را میان کارکنان دستگاههای مختلف به وجود آورده بود و فرهنگیان، بهویژه بازنشستگان، از اصلیترین قربانیان این بیعدالتی بودند.
اعتراضات گستردهی فرهنگیان و سایر حقوق بگیران دولت، سرانجام مسئولان را ناگزیر به تدوین و تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری کرد؛ قانونی که قرار بود با استقرار نظام پرداخت عادلانه، به تبعیضهای مزمن پایان دهد و کرامت معیشتی کارکنان و بازنشستگان را تضمین کند. اما اکنون، پس از حدود دو دهه، واقعیت چیز دیگری را روایت میکند. بخش مهمی از این قانون یا هرگز اجرا نشده، یا با برداشتهای سلیقهای و ناقص، از اهداف اصلی خود تهی شده است.
ماده ۶۴ قانون مدیریت خدمات کشوری تصریح میکند که ضریب ریالی مبنای تعیین حقوق کارکنان، برای بازنشستگان و مستمریبگیران نیز به همان میزان تعیین میشود.
کانون صنفی معلمان بر این باور است که مفهوم روشن این حکم قانونی آن است که هرگاه ضریب ریالی حقوق شاغلان افزایش مییابد، همان افزایش باید بدون تبعیض برای بازنشستگان همتراز نیز اعمال شود. با این حال، طی سالهای گذشته این حکم قانونی یا اجرا نشده یا با تفسیرهایی که نتیجهی آن تضییع حقوق بازنشستگان بوده، از محتوای واقعی خود تهی شده است.
از سوی دیگر،
ماده ۱۲۵ قانون مدیریت خدمات کشوری دولت را مکلف کرده است که ضریب حقوق را متناسب با نرخ تورم تعیین کند. با وجود این حکم صریح، دولتهای مختلف سالهاست که از اجرای کامل آن سر باز زدهاند.
حاصل این بیاعتنایی، سقوط مداوم قدرت خرید، گسترش فقر، کوچکتر شدن سفرهی فرهنگیان و فاصلهی روزافزون میان درآمد و هزینههای زندگی بوده است.
در تمام این سالها، دولتها تغییر کردهاند، مجالس متعددی با شعارهای گوناگون بر سر کار آمدهاند و مسئولان بسیاری وعده اصلاح دادهاند، اما برای فرهنگیان، حاصل این جابهجاییها چیزی جز تداوم تبعیض، کاهش قدرت خرید و اجرا نشدن قوانین نبوده است.
امروز این پرسش جدی پیش روی افکار عمومی قرار دارد:
اگر دولت خود را ملزم به اجرای قوانین مصوب نمیداند و مجلس نیز بر اجرای آنها نظارت مؤثر نمیکند، فلسفه قانونگذاری چیست؟ چگونه از شهروندان انتظار احترام به قانون میرود، اما اجرای قوانینی که حقوق میلیونها نفر را تضمین میکند، سالها به تأخیر میافتد یا نادیده گرفته میشود؟
تجربه نزدیک به دو دههی گذشته نشان داده است که مشکلات معیشتی فرهنگیان نه با تغییر دولتها حل شده است و نه با تغییر ترکیب مجلس.
وعدهها تکرار شدهاند، اما قانون همچنان بر زمین مانده است.
ما بر این باوریم که حقوق فرهنگیان، نه با خواهش و انتظار، بلکه با مطالبهگری آگاهانه و مداوم، همبستگی صنفی، شفافیت و پایبندی به قانون قابل استیفا است.
از اینرو، کانون صنفی معلمان ضمن تاکید بر استقلال خود از جناح بندیهای سیاسی، اجرای قانون را تکلیف حاکمیت و حق مسلم فرهنگیان میداند و اعلام میکند که مطالبات فرهنگیان را بدون ملاحظهی تغییر دولتها و مجالس، تا تحقق کامل حقوق قانونی آنان پیگیری خواهد کرد.
تجربهی سالهای گذشته یک حقیقت انکارناپذیر را آشکار کرده است: هیچ حقی با وعده به دست نمیآید. حقوق قانونی فرهنگیان تنها زمانی محقق خواهد شد که قانون بیکموکاست اجرا شود و جامعهی فرهنگیان با حفظ همبستگی، استقلال و مطالبهگری مستمر، از حقوق خود دفاع کند.
کانون صنفی معلمان ایران
۱۴۰۵/۵/۹
***************
جنگندهی واقعی
آن نیست
که آسمان را
با غرشِ موتورهایش
میشکافد.
جنگندهی واقعی
ماییم؛
که هر صبح،
از زیرِ آوارِ خستگی،
خاکِ اندوه را
از شانههایمان
میتکانیم
و دوباره
به زندگی
برمیگردیم.
با جیبهایی
پر از نگرانی،
و مشتی کوچک
از تهماندهی امید،
برای فردایی
که هنوز
از راه نرسیده است،
نقشه میکشیم.
پیروزی
همیشه
فتحِ یک سرزمین نیست؛
گاهی
فقط همین است
که با قلبی
پُر از زخم،
هنوز
به فردا
سلام میدهیم.
مینو پناهپور
***************
مسعود فرهیخته پس از ۲۰ روز انفرادی به مکانی نامعلوم منتقل شد. اینجا کلیک کنید.
خانواده مسعود فرهیخته، معلم و فعال صنفی زندانی، میگویند پس از انتقال دوباره او از زندان مرکزی کرج به مکانی نامعلوم، هیچ اطلاعی از محل نگهداری و وضعیت جسمیاش ندارند. این هفتمین بار از شهریور ۱۴۰۴ است که فرهیخته به انفرادی یا محلی نامشخص منتقل میشود.
مسعود فرهیخته روز یکشنبه ۲۸ تیر، پس از تحمل ۲۰ روز حبس در سلول انفرادی، به سالن ۱۶ زندان مرکزی کرج بازگردانده شد؛ اما تنها یک روز بعد، دوشنبه ۲۹ تیر، بار دیگر او را به مکانی نامعلوم منتقل کردند. پیگیریهای همسر و وکیل این معلم زندانی از دادگاه، مسئولان زندان و سازمان زندانها تاکنون بینتیجه مانده و هیچ مقام مسئولی محل نگهداری یا علت انتقال تازه او را اعلام نکرده است.
لیلا احمدوند، همسر مسعود فرهیخته، در گفتوگو با امتداد گفته است خانواده در هفتههای گذشته امکان هیچگونه تماس تلفنی یا ملاقات با او را نداشتهاند. به گفته او، مسئول ملاقات زندان نیز اظهار بیاطلاعی کرده و تنها گفته بود فرهیخته در بخشی نگهداری میشود که سلولهای انفرادی در آن قرار دارد. اکنون با انتقال او به محل نامعلوم، نگرانی خانواده درباره وضعیت جسمی و روحیاش افزایش یافته است.
فرهیخته روز ۲۴ شهریور ۱۴۰۴ در جریان مجمع عمومی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران در شهرضا بازداشت شد.
فرهیخته از زمان ورود به زندان بارها بهصورت تنبیهی در انفرادی نگهداری شده است: از دوم تا سیزدهم مهر، از ۱۸ آبان به مدت ۱۰ روز، از دوم آذر حدود یک هفته، بار دیگر در میانه آذر، از نهم دی و سپس از نهم تا ۲۸ تیر. به گفته همسرش، هیچیک از این دورهها کمتر از یک هفته نبوده است. آخرین دوره ۲۰روزه انفرادی، براساس «قواعد نلسون ماندلا»ی سازمان ملل، در تعریف «حبس انفرادی طولانیمدت» قرار میگیرد؛ شیوهای که استفاده از آن ممنوع اعلام شده است.
بازرس سازمان زندانها در پاسخ به پیگیری خانواده، علت آخرین انتقال به انفرادی را «تنبیه انضباطی» در پی انتشار یک بیانیه اعلام کرده بود. فرهیخته در آن بیانیه گفته بود در دادگاهی که آن را فاقد معیارهای دادرسی عادلانه میداند، شرکت نخواهد کرد. او پیشتر نیز پس از انتشار نامهای در اعتراض به احکام اعدام و حمایت از کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» به انفرادی منتقل شده بود. مسئولان به همسرش وعده داده بودند او ظرف یکی دو روز به بند عمومی بازمیگردد؛ وعدهای که در روز سیزدهم انفرادی داده شد، اما حبس او تا روز بیستم ادامه یافت.
احمدوند همچنین از وخیمتر شدن شرایط سالن ۱۶ زندان مرکزی کرج خبر داده است. بر اساس اطلاعات رسیده از داخل زندان، مسئولان تعدادی از زندانیان را به سالنهای دیگر منتقل کرده، گاز مورد استفاده آنان برای پختوپز را جمعآوری کرده و مقدار و کیفیت جیره غذایی را کاهش دادهاند. به گفته او، غذایی که پیشتر سهم حدود ۱۰ زندانی بود، اکنون میان نزدیک به ۳۰ نفر توزیع میشود. خانواده فرهیخته پیشتر نیز درباره محرومیت او از رسیدگی پزشکی، نیازش به دارو و معاینه پزشک متخصص هشدار داده بود.
مسعود فرهیخته، در دادگاه تجدیدنظر به اتهامهای «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت داخلی» و «تبلیغ علیه نظام» در مجموع به چهار سال و یک ماه و ۱۷ روز زندان محکوم شد. براساس ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات سنگینتر، یعنی سه سال و شش ماه و یک روز حبس، درباره او اجرا میشود.
تا زمان تنظیم این گزارش، قوه قضاییه و سازمان زندانها درباره محل نگهداری مسعود فرهیخته، علت انتقال تازه و وضعیت سلامت او توضیح رسمی منتشر نکردهاند.
***************
شهرنوش پارسیپور، نویسنده، داستاننویس و مترجم ایرانی درگذشت
اینجا کلیک کنید.
شهرنوش پارسیپور نویسنده و مترجم ایرانی شب گذشته در آمریکا درگذشت. او متولد ۱۳۲۴ تهران و فارغالتحصیل دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بود.
شهرنوش پارسیپور از اواخر دهه ۱۳۷۰ و بعد از تحمل ۴ سال زندان، که دربارهاش در کتاب «خاطرههای زندان» نوشته، و چندی پس از انتشار رمان «زنان بدون مردان» و ممنوع شدن آن، به آمریکا رفت و ساکن حومه سانفرانسیسکو شد.
از پارسیپور کتابهای زیادی برجای مانده و داستانهایش به زبانهای گوناگون دنیا ترجمه شده که از آن میان رمانهای «سگ و زمستان بلند»، «طوبا و معنای شب» و «زنان بدون مردان» بیشتر در یادها مانده است.
شهرنوش پارسیپور اسفند ماه گذشته به واسطه ترجمه انگلیسی جدیدی که از رمان «زنان بدون مردان» او شده بود به فهرست نامزدهای اولیه جایزه بوکر بینالمللی سال ۲۰۲۶ راه یافت، رمانی ستایششده که دهه ۱۳۶۰ پس از انتشار در ایران، ممنوع و از کتابفروشیها جمعآوری شد.
***************
به مناسبت روز جهانی مبارزه با کار کودک، کنفدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگری اعلام کرد:
«زمان اقدام است، نه بیانیههای توخالی!»
اینجا کلیک کنید.
۱۳۸ میلیون کودک گرفتار کار که ۵۴ میلیون از آنها گرفتار در کارهای خطرناک هستند
کنفدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگریITUC، در آستانه روز جهانی مبارزه با کار کودکان- ۱۲ ژوئن- از دولتها و کارفرمایان خواست که به وعدههای خود برای کمک به ۱۳۸ میلیون کودک گرفتار در کار - از جمله ۵۴ میلیون نفر در کارهای خطرناک - که از کودکی، آموزش و آیندهشان محروم شدهاند، عمل کنند.
در سال ۲۰۲۵، جهان مهلت ۸.۷ SDG را از دست داد. [توضیح: SDG ۸.۷ از اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد در ریشهکن کردن فوری کار اجباری، پایان دادن به بردهداری مدرن و قاچاق انسان، و حذف بدترین شکلهای کار کودکان از جمله بهکارگیری کودکسرباز تمرکز دارد. همچنین این هدف، پایان دادن به تمامی اشکال کار کودکان را در دستور کار دارد.]...
متن کامل را
اینجا کلیک کنید.
***************
گفتند جنگ نجاتبخش است؛ بود. اما نه برای جامعه. آنچه نجات یافت، ساختار قدرت بود و آنچه نابود شد، زندگی مردمانی بود که هزینه جنگ را با فقر، ناامنی و بیآیندگی پرداختند.
آن روزها که با جنگ مخالفت میکردیم، و آماج حملات جنگ طلبان بودیم، از سرِ صلحطلبی رمانتیک نبود؛ از شناخت منطق جنگ بود.
جنگها اغلب پیش از آنکه حکومتها را شکست دهند، جامعه را فرسوده و مردم را فقیر میکنند.
اینجا و
اینجا کلیک کنید.
محمد حبیبی/ فعال صنفی معلمان
***************
صبحگاه
جنگی که در راه است،
نخستينشان نیست.
پیش از این هم
جنگ هایی بوده اند.
وقتی آخری به آخر رسید،
غالبانی بودند و مغلوبانی.
در میان مغلوبان
عادی مردمان از گرسنگی مردند.
در میان غالبان هم
عادی مردمان از گرسنگی مردند.
برتولت برشت
***************
صبحگاه
پیش از برافراشتن پرچم
من آزادی رنگهای آن را میخواهم
پیش از سرود ملی
من استقلال واژههایش را میجویم
پیش از رادیو
من رهایی همهی صداها را طالبم
پیش از تلویزیون
من خواهان خودمختاری
جغرافیای همهی چشمها هستم
و پیش از همهی اینها
ظرفی برای نان
تنگی برای آب
چراغی برای دیوار
و تنپوشی برای سرزمین برهنه و
برای فقیران وطنم میخواهم!
شیرکو بیکس
***************
یادداشت
چهل روز زندگی
در سایه جنگی که مال "ما" نیست
روزنوشتهای زنی از تهران (۱)
ه-ص
می گفت: از ابتدای جنگ دلم میخواست بنویسم از حس و حالم، از شرایط، از دیدهها و شنیدهها... اما ننوشتم. دستم به قلم نمیرفت تا روز هیجدهام جنگ.
شعر شاملو را زمزمه میکردم:
"دلم کپک زده که
آه
سطری بنویسم از تنگی دل
مهتاب زدهای از قبیله آرش
بر چکاد صخرهها
زهِ جان کشیده تا بن گوش
به رها کردن فریاد آخرین"
اما نمیتوانستم بنویسم. وقتی قلم دست گرفتم و نوشتن را شروع کردم، بسیار لحظهها را از دست داده بودم. احساسهایم را، شنیدههایم را فراموش کرده بودم و حسرت میخوردم که چرا این همه تعلل کردم. شاید به این خاطر بود که نمیخواستم جنگ را باور کنم.
سالها از خطر جنگ و حمله امریکا به ایران میگفتیم، از سال ۸۴ همزمان با حمله امریکا به عراق؛ زمانی که اولین اطلاعیه ضدجنگ با عنوان "آزادی آری، سلطه امریکا، نه" را امضا کرده بودیم. اطلاعیهای که بیش از هزار امضا را پای خود ثبت کرد و قرار بود جزو اسناد سازمان ملل شود و هیچ گاه هم نفهمیدم که ثبت شد یا نشد. خیلی هم فرق نمیکند. سازمان ملل، یا بهتر بگویم سازمان دُوَل، بی خاصیتترین سازمان در پیشگیری و توقف جنگهاست، تقریبا میشود گفت در جلوگیری از جنگ هیچگاه و به موقع هیچکاری نتوانسته انجام دهد؛ فقط اطلاعیه و بیانیه و قطعنامه پشت سرهم، درست در زمانی که آدمها در جنگها جانشان را از دست میدهند و همهچیز در حال نابود شدن است.
دلتنگ بودم. دلتنگ همهچیز و همهکس. دلتنگ آرامش و با خیال راحت خوابیدن و زمزمه میکردم:
"کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت تا به جانش میخواندی / نام کوچکی تا به مهر آوازش میدادی / همچون مرگ که نام کوچک زندگی است
اما در شبهای موشک باران و انفجارها، فقط تنهایی بود، سیاهی بود و دلتنگی و واقعا مرگ" نام "کوچک "زندگی" بود.
شعرها و ترانهها و موسیقی همدم روزها و شبهایم بود. به خصوص شبهایی که بی هیچ ارتباطی، از صدای انفجار و ضدهوایی از خواب میپریدم و مدام از خود میپرسیدم کجا خورد؟ اوایل جنگ حتا نمیتوانستم به موسیقی هم گوش کنم. کتاب هم نمیتوانستم بخوانم. اصلا تمرکزی نبود برای هیچ کاری و این یک تجربه همگانی بود. اما به تدریج وقتی عادت کردیم به شرایط جدید، تلاش برای برگشت به روتینهای همیشگی، تلاش برای وصل ماندن به زندگی بود و من هم یار همیشگی را بازیافتم.
گوش کردن به ترانهها که از غم، شادی، آرزوها و رویاها و... میگویند و تو را به زندگی وصل میکنند، نوعی "تراپی"اند، در شبهای بمباران برایم معنای دیگری یافته بودند و هر شب و هر موقعی که گوش میدادم، موسیقی بستری برای آرامش میشد و تکهای از شعر آن ترانه وصف حالم؛
وقتی از سیاهی شبها و روزهای بمباران دلم میگرفت: "جغد بارون خوردهای تو کوچه فریاد میزنه/ زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه/ کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره / پای بردههای شب اسیر زنجیر غمه/ دلم از تاریکیها خسته شده/ همهی درها به روم بسته شده/ من اسیر سایههای شب شدم/ شب اسیر تور سرد آسمون/..."
وقتی انتخاب میان ماندن در خانه و رفتن به شهر و دیاری امن تر، سخت میشد:
"خاک ثمر نداده رو چه جور میشه ول کنم/ گیرم جهان یک وطنه با مرزهای الکی / رفیق و خونواده رو چطور میشه ول کنم..."
وقتی مدرسه میناب را زدند، تصور درد و اندوه مرگ آن همه کودک آن هم در مدرسه جانکاه میشد، برای خانوادههایشان زمزمه میکردم: "من اون شهر دورم که بغضش شکسته / که دلتنگی راه نفسهاشو بسته/ خیابون خیابون پر از انتظارم/ تو نیستی و راهی به جایی ندارم ..."
وقتی نمیفهمیدم معنای این همه ظلم و بیعدالتی را: "می زنم فریاد/ هر چه باداباد/ وای از این بیداد/ وای از این طوفان..."
وقتی صدای انفجار خیلی خیلی نزدیک بود: "مرغ شومی پشت دیوار دلم/ خودشو اینور و اون ور میزنه/ تو رگای خسته تنم/ ترس مردن داره پر پر میزنه"
وقتی زندگی زیر بمباران عذابی میشد دردناک: "اگه زندگی عذابه/ یه حباب روی آبه/ من به گریههام میخندم/ میگم این همه اش یه خوابه..." و آرزو می کردم همه اینها یه خواب باشد و بس.....
متن کامل را
اینجا کلیک کنید.
***************
گزارش
سقوط آرام اقتصاد زنانی که تنهــــا نانآور خانهاند
قطع اینترنت ۷۰ روزگی خود را پشت سر گذاشت. کشور در شرایط نه جنگ و نه صلح است. تورم از دیوار اقتصاد خانوارها بالا میرود. نگرانیهای سیاستگذاران انرژی و تأمین مایحتاج مردم و... است. زنان سرپرست خانوار روستایی جای قابلتوجهی در برنامههای دولت ندارند. زنانی که سالها با اداره یک بومگردی که بخشی از خانهشان است و با تولید صنایعدستی به کمک شبکههای اجتماعی و حضور گردشگران امرارمعاش میکردند، حالا هر دو را ازدستدادهاند. هم فروش اینترنتی، هم گردشگر. این گزارش نگاهی دارد به تأثیر قطع اینترنت و کاهش گردشگر بر اقتصاد زنان سرپرست خانوار روستایی.
فاطمه»، ۴۳ساله، ساکن روستای «ابیانه» در نطنز است. شوهرش پنج سال پیش در یک تصادف جادهای مرد و سه بچه ماندند؛ یک پسر هفدهساله و دو دختر کلاس ششم و هشتم. فاطمه از هفت سال پیش، وقتی هنوز شوهرش زنده بود، یاد گرفته بود که پارچههای سنتی ابیانه را رنگرزی کند. بعد از مرگ شوهر، همین «پیرون»، «تمون» و «چورقاد» شدند تنها منبع درآمدش. در اینستاگرام محصولاتش را میگذاشت. چند مشتری ثابت در تهران و اصفهان داشت که سفارشهایشان گاهی دو ماه از پیش رزرو میشد.
صبح ۹ اسفند، اینترنت رفت. نه کند شد، نه مختل، رفت. فاطمه میگوید: «اول فکر کردم قطعی موقت است. تا عصر که نشد، فهمیدم نیست. همان روز سه نفر پیام داده بودند که میخواهند سفارش بدهند. دیدم پیامها خوانده نشده مانده. نتوانستم جواب بدهم. نتوانستم توضیح بدهم که چه شده. آن سه نفر دیگر پیام ندادند.» فاطمه از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، قریب به ۷۰ روز عملاً از بازارش جداافتاده است.
بررسیهای نشان میدهد که وضعیت فاطمه استثنا نیست. در روستاهای توریستی و صنایعدستیخیز ایران، از ابیانه در اصفهان تا «ماسوله» در گیلان و «اورامان» در کردستان، زنان سرپرست خانوار در سالهای اخیر با اتکا به اینترنت برای فروش محصولات دستساز، رزرو اقامتگاههای بومگردی و دریافت سفارش، توانسته بودند پایهای از درآمد مستقل برای خودشان بسازند. این پایه حالا از سه طرف زخمخورده است: قطع اینترنت از ۹ اسفند، کاهش گردشگری از نیمه دوم سال ۱۴۰۴ و افزایش هزینههای زندگی که همزمان با هر دوی اینها آمده.....
متن کامل را
اینجا کلیک کنید.
کانال کانون صنفی معلمان ایران
چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ١۴٠۵