«مستند تحلیلی «مَتَرسَکهاا» نخستین بار در آذر ماه ۱۴۰۲ تهیه و منتشر شد؛ درست در زمانی که پروژهی بازگرداندن پرویز ثابتی و عادیسازی ساواک در رسانههای جریان اصلی اوج گرفته بود. در آن روزها، این برنامه فراتر از هیاهوهای خبری، ماهیتِ واقعی این نمایش را واکاوی کرد و هشدار داد که ما نه با یک «خاطرهبازی تاریخی»، بلکه با تدوین یک «مانفیست خشونت» روبرو هستیم.»
آنچه دو سال پیش نسبت به آن هشدار دادیم، امروز بهروشنی در خیابانها قابل مشاهده است.
دو سال قبل، زمانی که مستند «مَتَرسَکها» را منتشر کردیم و به نقد و بررسی شبهمستند مربوط به پرویز ثابتی و مصاحبه او با شبکه منوتو پرداختیم، تأکید ما بر این بود که این روایتها صرفاً بازگویی خاطرات شخصی یا «روایت تاریخی» نیستند. ما آن پروژه رسانهای را بهدرستی یک «دستورالعمل فاشیستی» نامیدیم؛ تلاشی آگاهانه برای تطهیر خشونت، مشروعیتبخشی به سرکوب، و بازسازی چهرهی دستگاه امنیتی بهعنوان نیرویی ضروری برای بازسازی بازوی سرکوب فرقه پهلوی در خارج کشور.
در آن مقطع، شاید این تحلیل برای بسیاری اغراقآمیز یا بدبینانه به نظر میرسید. اما امروز، با کنار رفتن پردهها، دیگر جایی برای تردید باقی نمانده است. آنچه آن زمان بهعنوان پروژهی «عادیسازی خشونت و سرکوب» نقد شد، اکنون به شکلی عریان به میدان عمل آمده است؛ از سطح روایت و تصویر، به سطح کنش مستقیم خیابانی.
امروز شاهدیم که همان منطق، در قالب «چماقکِشی» سازمانیافته در خیابانهای اروپا و آمریکای شمالی چگونه توسط نوادگان شعبان بیمُخها بازتولید شده است: یورش به تجمعات مخالفان، فحاشی ، تهدید و تعرض فیزیکی. اینها رفتارهای تصادفی یا واکنشهای هیجانی نیستند، بلکه اجرای دقیق همان پیامیاند که پرویز ثابتی سالها پیش با صراحت مخابره کرد:
«باید میزدیم و میکشتیم.»
آنچه امروز رخ میدهد، ترجمهی عملی همان گفتمان است؛ گفتمانی که خشونت را نه یک استثنا، بلکه یک «فضیلت سیاسی» معرفی میکند. در چنین زمینهای، بازگشت به مستند «مَتَرسَکها» دیگر یک رجوع آرشیوی یا یادآوری تاریخی نیست، بلکه ابزاری تحلیلی است برای فهم اینکه چگونه منطقهای امنیتیِ دیروز، به خشونتهای عینی و سازمانیافتهی امروز در خیابانها راه پیدا کردهاند و چه اتاقهای فکری هنوز در حال بازتولید این منطق حذف و ارعاباند.